متن آهنگ فراموشی از حسین نصرتی
گره میخوره به تنهایی ، سرنوشت تارم پیله میکنه ناامیدی هی ، تو خونه بیقرارم من حتی فراموشی بگیرم ،باز تورو یادم نمیره غم و غصه هام تلنبار شده ، دیگه طاقت ندارم اخ که رفتنت چی آورده باز ، سر روزگارم دروغ بگو تنگ شده دلت ، هی سراغمو میگیره لعنت به اخرین نگاه ، به اون شبی که رفتی چشاتو بستی رو دلو پاهای خسته رفتی لعنت به این روزا به این ، فکر و خیال بعد تو به این پاییز تلخ و سرد تر از دستای سرد تو قدم میزنم ، هر کجا برم ، نگات جلو چشمامه جالی خالیت هر جایی حس میشه ، دردش همش باهامه بیا کم کن این غم شبامو ، نشون بده راهو یه جوری میبینی این دیوونه رو ، از پا درآورده دوریت لعنت به اخرین نگاه ، به اون شبی که رفتی چشاتو بستی رو دلو پاهای خسته رفتی لعنت به این روزا به این ، فکر و خیال بعد تو به این پاییز تلخ و سرد تر از دستای سرد تو