به گزارش سرویس هنر و رسانه پایگاه خبری تحلیلی ساعدنیوز، نقی معمولی و بهتاش فریبا از همان نخستین حضور مشترکشان در سریال «پایتخت»، با کلکلهای تمامنشدنی و دیالوگهای بامزه، لحظات فراموشنشدنی زیادی برای مخاطبان خلق کردهاند.
رابطه این دایی و خواهرزاده شاید در ظاهر پر از بحث، متلک و کریخوانی باشد، اما پشت تمام این شوخیها، علاقهای عمیق و پیوندی خانوادگی دیده میشود. نقی و بهتاش بارها ثابت کردهاند که در روزهای سخت، اولین کسانی هستند که برای کمک به یکدیگر قدم پیش میگذارند.
همین تضاد میان شوخیهای تند و حمایتهای صمیمانه باعث شده است که مخاطبان، این دو شخصیت را یکی از دوستداشتنیترین زوجهای داستانی تلویزیون بدانند؛ دایی و خواهرزادهای که هرچقدر هم با هم کلکل کنند، هیچوقت هوای هم را از یاد نمیبرند.
ارسطو که از خرید اتومبیل جدیدش در پوست خود نمیگنجد، نقی و خانواده اش را برای سورچرانی به گردش میبرد، اما در میانهٔ راه ماشین چپ میکند و در رودخانه میافتد. در این سانحه خانوادهٔ نقی معمولی صدمات شدیدی میبینند و همین موضوع باعث قطع رابطه نقی با پسر خاله اش ارسطو میشود. او برای عوض شدن روحیهٔ خانواده پس از این حادثه، آنها را به ترکیه میبرد. در میانهٔ راه، نقی با ارسطو روبرو میشود و درگیری لفظی میان این دو رخ میدهد، اما پس از آن با هم آشتی میکنند. آنها در کشور ترکیه سوار بر بالن میشوند. مسئول هدایت بالن بر اثر مصرف مشروبات الکلی سکته کرده و منجر به مرگش میشود. سپس بالن آنها را به سمت سوریه و جبههٔ داعش میبرد. خانوادهٔ نقی با داعشی پیشین به نام الیزابت آشنا میشوند و از طریق وی میفهمند که در سوریه هستند. سپس برای نجات خود به سمت لاذقیه میروند. آنها به شهر لاذقیه رسیده و به کارخانهٔ متروکهای میروند. در آنجا با عدهای داعشی روبرو میشوند. خانوادهٔ نقی توسط این افراد گروگان گرفته میشوند اما سرانجام پس از نبرد با داعشیها و کشتن آنها، به کمک ارتش سوریه و مدافعان حرم سوار هلیکوپتر میشوند و نجات پیدا میکنند.
به نظر شما بامزهترین کلکل نقی و بهتاش در «پایتخت» کدام سکانس بود؟ خاطره یا دیالوگ محبوبتان را در بخش نظرات با ما به اشتراک بگذارید.