به گزارش سرویس هنر و رسانه ساعدنیوز به نقل از باشگاه خبرنگاران جوان، فرشته حسینی این بازیگر 20 ساله، در کابل به سر میبرد، ذوقزده، به هر طرف با کنجکاوی نگاه میکند، از دیدن مکانهای شیک و لوکس و از خندههای کودکانی که راهی مکتب هستند خوشحال میشود. او لهجهی کابلی را تازه فرا میگیرد و تلاش میکند با همین لهجه گپ بزند، احتمالاً این لهجه را دوست دارد: «من چیزهایی مثل جنگ را همیشه از کشورم شنیده بودم. فکر میکردم وقتی پای خود را به افغانستان بگذارم با جنگ و بمب روبهرو میشوم، اما اصلاً اینگونه نبود.
افغانستان خیلی جاهای زیبا دارد، چه در هرات و چه در کابل. من جاهای خیلی قشنگ کابل مثل باغ بابر، باغ بالا، کارته سخی و دارالامان را دیدم. اینها برایم خاطره شدهاند. دلم نمیشود بروم، پروازم را برای چند روز به تأخیر انداختم. این روزها بودن در وطن، چون ما مهاجر بودیم، تجربهاش نکردیم، یک عزت نفس بیشتر به آدم میدهد. یک آسایش است.»
فرشته حسینی، بیشتر از اینکه بازیگر سینما باشد، بازیگر تئاتر است. او از سن ده سالهگی رو به تئاتر آورد. فرشته در بارهی اینکه چگونه به تئاتر و سینما علاقهمند شده است، گفت: «وقتیکه در مکتب درس میخواندم، تئاتر را زیاد دوست داشتم. کارهای فرهنگی را دوست داشتم انجام بدهم، سرپرست گروه سرود مکتب و گروه تئاتر بودم. در مسابقات فرهنگی و هنری در همان منطقه، کار ما همیشه اول میشد. از همان چیزهای خیلی کوچک کوچک علاقهام به تئاتر شروع شد و دیدم که نمیتوانم به کار دیگر مشغول شوم. از ده سالهگی نزد استادان ایرانی، تئاتر را فرا گرفتم.»
نوید محمدزاده زادهٔ 17 فروردین 1365 بازیگر کشورمان است. نقشآفرینی او در فیلم عصبانی نیستم (1392) مورد تحسین منتقدان قرار گرفت، و برای آن، نامزد دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مرد از جشنوارهٔ فیلم فجر شد.
او همچنین دوبار پیاپی برای نقشآفرینیهایش در ابد و یک روز (1394) و بدون تاریخ، بدون امضاء (1395) موفق به دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد جشنوارهٔ فیلم فجر شده است. اولین تجربهٔ حضور او در نمایش خانگی با مجموعهٔ قورباغه بود.
فرشته حسینی در 6 اردیبهشت 1376 در تهران از پدر و مادری افغانستانی زاده شد. در اردیبهشت 1400، نوید محمدزاده، همبازی حسینی در سریال قورباغه با انتشار پستی از تولدش در اینستاگرام رابطهٔ خود را اعلام کردند. این دو در تیر 1400 ازدواج خود را تأیید کردند.
اگر شما سالها دور از وطن زندگی کرده بودید و بعد از مدتها به شهر زادگاهتان برمیگشتید، کدام حس برایتان پررنگتر بود؟ دیدن دوباره مکانهای قدیمی، دیدار آدمها یا همان حسِ «بودن در وطن»؟ ❤️