به گزارش سرویس هنر و رسانه ساعدنیوز،داستان از جایی آغاز میشود که دختری بهصورت زیرزمینی شروع به خواندن میکند و اتفاقاً صدایش مخاطبان بسیاری را با خود همراه میسازد. اما پس از آنکه در فضای مجازی معروف میشود. آن هم با تیتر «خواننده ضدحکومتی» دستگیر میشود. در دوران بازداشت دچار لکنت میشود و ادامهٔ داستان بر تلاش او برای بازگشت به خواندن متمرکز است؛ تا اینکه سرانجام نطق دختر باز میشود و دوباره میخواند.
کارگردان در معرفی اثرش گفته که «بازتولید دروغ نکردم». با این حال، باید گفت بازیگران اصلی این فیلم و حتی خود کارگردان، پس از تولید و حضور در جشنوارهٔ کارلوویواری جمهوری چک، با حکم دستگاه قضا مواجه شدند و هر کدام به جریمه و حبس تعزیری محکوم شدند.
اما در دنیای واقعی، بازیگرانش و حتی خود کارگردانش مسیر دیگری پیش گرفتند: نه ممنوعکار و ممنوعتصویر شدند و نه لکنت گرفتند. برای نمونه، سروین ضابطیان که نقش ستی را ایفا میکند، در برنامه «کارناوال» فیلمنت ساختهٔ رامبد جوان با صدای بلند و بدون هیچ لکنتی آواز میخواند.
امیر جدیدی هم در آخرین اثر سینماییاش، ساخته یوسف حاتمیکیا با نام «اسکورت»، نقشآفرینی کرده و حتی از سوی برخی تحسین شده است. با این همه، کارگردان گفته است که بازتولید دروغ نکرده.
بعد از آنکه اثر جعفر پناهی برنده نخل طلای کن شد، دیگر نباید از برگزیدهشدن یک اثر ضعیف در جشنوارههای جهانی تعجب کرد. کارگردان در این فیلم چنان درگیر یک شعار ذهنی شده که همهچیز را قربانی آن کرده؛ حتی سینما را.
فیلمنامه از نظر علت و معلول، مخاطب را قانع نمیکند که آنچه میبیند واقعی است. اوج داستان هم به کاریکاتور تبدیل شده و نقشهای مکمل هم صرفاً برای پرکردن فیلمنامه حضور دارند، نه برای پیشبرد واقعی داستان.
برای مثال، در سکانسی پلیس وارد میشود تا خوانندگی خیابانی را متفرق کند، اما دو اشتباه آشکار و خلاف واقع رخ میدهد که نشان میدهد زیست کارگردان چقدر از واقعیت فاصله گرفته: اول اینکه در کمتر از بیست ثانیه کار پلیس به درگیری میکشد، و دوم اینکه همان پلیس با موتور شخصی و غیرسازمانی نیروی انتظامی، آن هم بهصورت تکنفره، وارد صحنه میشود یا آن لحظهای که دخترک حین فرار با امیر جدیدی فرار میکند و حتی شب به خانهاش میرود و در کنارش هم میخوابد. حتی صدای بیسیم میآید اما بیسیم انگار نامرئی است!

کارگردان تا حد زیادی قیدوبندهای مرسوم را برای خود قائل نیست و نشانههای آن در دیالوگهای آمیخته به ناسزا، نداشتن حجاب مو، رابطهٔ آزاد، خوردن مشروبات الکلی مادر به همراه دخترش، ارتباط مخفیانه مادر با مرد دیگری، رابطه مادر و دختر و… بهروشنی دیده میشود. اما آیا بیرقی توانسته این عناصر را در خدمت یک اثر ممتاز سینمایی قرار دهد؟
«بیداد» در موارد متعددی به دام شعار میافتد؛ چه در دیالوگ و چه در اجرا (سکانسی که کلا درخصوص ادرار به سمت شهر) و از چارچوب سینما فاصله میگیرد. فیلم قهرمانی میسازد که کنش و دغدغهاش نسبت چندانی با آرمانهای زنان طی سالهای اخیر ندارد و مانند همه آثار شبیه به خودش خانواده سیاهترین و بی چارچوبترین است.
مری ایبرشتات جامعه شناس در کتاب «چگونه غرب خدا را از دست داد؟» به این سوال یک پاسخ میدهد و می نویسد که «خانواده یکی از مهمترین محیطهایی است که در آن تجربه دینی شکل میگیرد. وقتی خانواده کوچکتر، ناپایدارتر و فردمحورتر میشود، بسیاری از تجربهها و روابطی که انسان را به مفهوم خدا، امر مقدس، فداکاری و تعلق فراتر از خود متصل میکنند نیز تضعیف میشوند.»