به گزارش سرویس هنر و رسانه ساعدنیوز، اظهارات اخیر اشکان خطیبی بیش از هر چیز نمایانگر عاقبت تلخ و چشمانداز مبهم کسانی است که تمام اعتبار حرفهای و سرمایه اجتماعی خود در داخل کشور را رها کرده و به وطن خود پشت میکنند. سخنان این بازیگر سابق، واقعیت عریان پشت پرده مهاجرتهای شتابزده و سرانجام اتکا به جریانات خارج از کشور را به خوبی آشکار میسازد.
بحران معیشتی و بنبست مالی: خطیبی با اذعان به وضعیت نامساعد مالی خود صراحتاً میگوید: «همین الان که با شما صحبت میکنم، نمیدانم سه ماه دیگر میتوانم اجارهخانهام را بپردازم یا نه.» این اعتراف نشان میدهد خروج از کشور و قطع ارتباط با ریشههای ملی، چگونه بازیگران مطرح را با چالشهای اولیه زندگی و بیثباتی معیشتی مواجه میسازد.
بیتفاوتی حمایتکنندگان خارجی: وی با گلایه از عدم پشتیبانی جریانات ثروتمند و مدعی خارج از کشور اشاره میکند که این افراد اصلاً درگیر مشکلات آنها نمیشوند و هیچ حس مسئولیتی نسبت به سرنوشت دیگران ندارند.
سرگردانی و بلاتکلیفی هممسیران: خطیبی به شرایط سخت دیگر افرادی که راه مشابهی را پیمودهاند اشاره کرده و میگوید برخی از آنها ماههاست در شرایط بسیار دشوار و بلاتکلیفی به سر میبرند.
احساس خستگی و سردرگمی: او وضعیت خود را به رانندهای خسته تشبیه میکند که بدون داشتن افقی روشن نسبت به فروپاشی کشور مقتدر چون ایران، تنها از روی ناچاری به مسیر ادامه میدهد؛ رفتاری که نشاندهنده از دست رفتن هویت شغلی و اعتبار گذشته است و تمام وعدهها برای فروپاشی همه و همه خیالات بودند.
سخنان این هنرمند بیش از پیش این واقعیت را آشکار میکند که پشت پا زدن به وطن و دل بستن به وعدههای پوچ، عاقبتی جز ندامت، سرگردانی و از دست رفتن جایگاه اجتماعی و اقتصادی به همراه ندارد.
نظرات خود را درباره عواقب مهاجرتهای شتابزده و تجربه بازیگران در خارج از کشور با ما در میان بگذارید. به نظر شما چرا اتکا به جریانات خارج از کشور اغلب به چنین سرنوشتی ختم میشود؟