به گزارش سرویس هنر و رسانه ساعدنیوز، برزو ارجمند، بازیگر مهاجرتکرده و از حامیان جریان سلطنتطلب، که قبلاً در تجمعات ضدایرانی و در مقابل دوربین اینترنشنال، از انتظار برای «کمک خارجی» و «فرا رسیدن آن وقت لعنتی» برای حملهٔ نظامی آمریکا به ایران سخن میگفت، حالا با شکست این حملات و سرخورده شدن اپوزیسیون خارجنشین، به برگزاری رویداد مافیا و... برای تأمین هزینههایش روی آورده است.
او در واکنش به اعتراض مخاطبان نسبت به افزایش قیمت بلیت یک رویداد «مافیا» میگوید «پیکار هزینه دارد!» و توضیح میدهد که برای ادامهٔ فعالیت و تأمین مخارج، باید پاسخگوی هزینهها باشد.
این اظهارات، نمایانگر تناقضی قابل تأمل است؛ این مهاجران سلطنتطلب که قبلاً از تغییرات بزرگ سیاسی، بازگشت به ایران و انتظار برای کمک خارجی صحبت میکردند، حالا با شکست تلاشهایشان در براندازی، کمک مالی نیروهای خارجی را از دست دادهاند و برای تداوم فعالیتها و ادامهٔ حیاتشان، ناچارند بلیت رویداد مافیا را گران کنند یا از کیفیت غذا بکاهند!
به قلم هیئت تحریره ساعدنیوز، سقوط از لبهٔ توهم براندازی و آرزوی تحریم و جنگ، تا کاسبی با بلیتهای گرانقیمت بازی «مافیا» در غربت، فرجام محتوم طیفی است که حیات سیاسیشان را به بیگانهپرستی گره زده بودند. جریانی که روزی از پشت تریبون رسانههای معاند، بیشرمانه برای بمباران و ویرانی خاک وطن لحظهشماری میکرد و به تماشای «آن وقت لعنتی» حمله نظامی نشسته بود، امروز در مواجهه با واقعیتِ انکارناپذیر انزوای اپوزیسیون و قطع دلارهای حمایتی، به دستوپا زدن افتاده است.
این که بازیگر دیروزِ پروژههای دولتی و سینمای داخلی، امروز برای تأمین اجارهبها و هزینههای زندگی در خارج از کشور، دست به دامان برگزاری دورهمیهای مافیا شده و اعتراف میکند که «پیکار هزینه دارد!»، پرده از طنزی تلخ برمیدارد. تناقض آشکار میان ادعاهای بزرگِ «تغییر نظام» و «نجات ایران» با واقعیت حقیرِ گران کردن بلیت بازی و سر کیسه کردن مخاطبان مهاجر، نشان میدهد که بساط این کاسبانِ بحران تا چه اندازه پوچ و بیاصالت است.
کسانی که روزی مدعی رهبری افکار عمومی و تغییرات کلان سیاسی بودند، امروز به جایی رسیدهاند که بقای حداکثریشان به نرخ بلیت بازیهای شبانه و کمکردن کیفیت پذیرایی گره خورده است. این سرنوشت محتوم تمام کسانی است که پشت به ملت کرده و به امید سرابِ کمک خارجی، اعتبار و هنر خود را حراج کردند؛ مردمی که روزی هنرپیشه محبوبشان بودند، حالا با نگاهی توأم با ریشخند، نظارهگر تناقض میان ادعاهای توخالی و حقایق مضحکِ زندگی در تبع خودساختهٔ این جماعت هستند.
به نظر شما چه آیندهای در انتظار چهرههایی است که هنر و اعتبار خود را پای سراب بیگانهپرستی باختند؟ نظرتان را بگویید.