بازخوانی روایت نعمت اله فاضلی از سفر و گردشگری  

  چهارشنبه، 26 شهریور 1399   کد خبر 101387
دکتر سیدجواد میری : بازخوانی روایت نعمت اله فاضلی از سفر و گردشگری  
ساعدنیوز: در این مقاله دکتر میری استاد فلسفه مروری دارد بر کتاب "سفر بسیار باید: جستارهای انسانشناختی در زمینه گردشگری و سفر" به قلم دکتر فاضلی که در ادامه می خوانیم.

یادداشتی از سید جواد میری

در کتاب "سفر بسیار باید: جستارهای انسانشناختی در زمینه گردشگری و سفر" به قلم دکتر نعمت اله فاضلی در فصل ششم صفحه ۱۲۵ ایشان می نویسند "این فصل بررسی انسان شناختی از سفرنامه های حج ایرانیان در یکصد و پنجاه سال اخیر با تمرکز بر خسی در میقات ... سفرنامه جلال آل احمد، است. با توجه به این واقعیت که تاکنون بررسی از این نوع صورت نگرفته و روش شناسی مناسبی برای مطالعه حج ارائه نشده است" (Rof 1990: 79). من نمی دانم Rof نام نویسنده کتابی است یا مقاله به زبان انگلیسی ولی هر چه یا هر که هست متاسفانه در فهرست منابع کتاب دکتر فاضلی که تصویرش را در بالا به اشتراک گذاشته ام یافت نشد. در فهرست کتابهای انگلیسی در منابع کتاب دکتر فاضلی نویسنده ای با نام Rof که در سال ۱۹۹۰ کتابی چاپ کرده باشد در لیست منابع موجود نیست. در کتاب پیشین فاضلی با عنوان "فرهنگ و فاجعه" نیز چنین پدیده ای قابل مشاهده است و امیدوارم او بدون مجامله و ارجاع به "تفاوت نسلی" یا "تعارفات غیر علمی" به این موضوعات مشخصاً بپردازد.

گردشگری و سفر در روایت دکتر فاضلی

در کتاب "بسیار سفر باید" در صفحه ۳۹ این اثر فاضلی می نویسد "ما در دوره های آموزشی نه تنها چیزی در زمینه اهمیت و جایگاه سفر نمی گوییم، بلکه اساساً تصور نادرستی داریم که با مطالعه صرف می تواند محقق شود" (۱۳۹۶. ۳۹). ضمیر "ما" به چه کسانی اطلاق می گردد؟ آیا مقصود اجتماع مردمشناسان ایران است یا جمیع اصحاب علوم اجتماعی در ایران و یا صرفاً مرجع ضمیر به دکتر فاضلی برمی گردد؟ در اینجا فاضلی مدعای کلانی را در باب "آموزش علوم اجتماعی" مطرح می کند ولی اشاره ای به هیچ مطالعه ای یا کتابی در این زمینه نمی نماید و این پرسش در ذهن ایجاد می گردد که او این "داده تجربی" را چگونه بدست آورده است؟ پاسخ این پرسش را شاید بتوان در "پیشگفتار" این کتاب که فاضلی به ساختار کتاب و چارچوب نظری خود اشاره ای دارد، یافت. در "پیشگفتار" او سخن از "تاملات شهودی" می زند و ما می دانیم که شهود و تامل در ادبیات عرفانی و حِکمی جایگاه مهمی دارند ولی آیا "روش تاملات شهودی" فاضلی با این سنت نسبتی نظری دارد یا صرفاً ما با نوعی "اشتراک لفظی" در این عبارت روبرو هستیم؟

با خوانش روایت فاضلی در این کتاب خواننده متوجه می گردد که این اثر در ژانر عرفانی و حِکمی نگاشته نشده است بل شامل دیدگاه های غیر حِکمی استاد فاضلی و مبتنی بر چارچوب های آکادمیک در سنت علوم تجربیِ انسانی و ذیل دیسیپلین آنتروپولوژی برساخت شده است. به عبارت دیگر، روش "تاملات شهودی" فاضلی نمی تواند مترادف با منهج تاملات شهودی شیخ صفی الدین اردبیلی یا Saint Francis of Assisi سنت فرانسیسِ آسیسی باشد بل متدولوژی نوینی هست که نه در طریقت عرفانی ریشه دارد و نه در سنت علمی آنتروپولوژی بل بینشی نوین است. اما در هیچکدام از آثار منتشر شده فاضلی تبیینی نظری از "روش تاملات شهودی" نشده است و ما کماکان نمی دانیم داده های بنیادین او از "چه راهی" بدست آمده است و، به عنوان مثال، او از کجا به این نتیجه رسیده است که "ما ... اساساً تصور نادرستی ... از جایگاه سفر" (۱۳۹۶. ۳۹) در دوره های آموزشی خود داریم؟

پاسخ به این پرسش با ارجاع به متون فاضلی ممکن نیست زیرا صورتبندی تئوریکی که او از "تاملات شهودی" دارد به صورت "مفهومی مفصلبندی" نشده است و او شتابان و "شلخته وار" جمله ها را به هم می بافد و هیچ واهمه ای از این ندارد که در سنت تجربی آنتروپولوژی نمی توان اینگونه بی محابا درباره موضوعات تجربی و مسائلی که به "داده های میدانی" نیازمند است سخن گفت. اما واقعاً این مدعای فاضلی درست است؟ به نظرم با نظر افکندن به هر کتاب مقدماتی در حوزه علوم اجتماعی اعم از جامعه شناسی و آنتروپولوژی و اتنوگرافی میتوان به سادگی دریافت که اولین گام تمایزآمیز بین علوم اجتماعی طبیعی و رویکردهای فلسفی (که مبتنی بر برهان است) این است که دانشجویان این حوزه های مطالعاتی باید اقدام به "کار میدانی" یا Fieldwork کرد. فیلدوورک چیست؟ اساساً "فیلد" در حوزه مطالعات علوم اجتماعی تجربی به چه معناست؟

فیلد یا میدان پژوهش مفهومی بنیادین در مطالعات علوم اجتماعی تجربی است که محقق را از "پشت میز کار" جدا می کند و او را با حوزه های گوناگون واقعیت پیچیده اجتماعی مواجه می گرداند. یکی از بنیادی ترن مفاهیم در این حوزه مطالعاتی که با فلسفه (مبتنی بر برهان) و ادبیات (مبتنی بر خطابه) متفاوت است عنصر "مطالعات میدانی" است ولی فاضلی به گونه ای در سال ۱۳۹۶ سخن می گوید کانه او "کاشف قاره ای جدید" در حوزه مطالعات انسانشناختی سفر است. واقع امر این است که او به بدیهیات و مشهورات اشاره می کند و این مشهورات را حاصل "تاملات شهودی" صورتبندی می کند! نکته دیگری که از منظر تحلیل محتوای روایت فاضلی می توان به آن اشاره کرد مسئله توتولوژی (Tautology) یا حشو قبیح است که من به یک نمونه آن در این کتاب اشاره می کنم. در بخش "گردشگری و تفکر" فاضلی می نویسد "یکی از موضوعات قابل تامل توجه به تعامل و روابط میان ... دو مقوله ... سفر کردن و تحقیقات است. این که می توان سفر را به منزله تحقیق دانست و تحقیق را نیز از راه سفر انجام داد" (۱۳۹۶. ۳۸-۳۹).

نکته ای که دکتر فاضلی به آن توجه ندارد و بدون مفهومپردازی آن را استعمال می کند مفهوم "سفر" است. سفر در ژانر علوم اجتماعی با سفر در ساحت اوقات فراغت و سفر در سیر و سلوک عرفانی (مثلا اسفار اربعه ملا صدرا) فقط اشتراک لفظی دارند و اساساً مطالعات میدانی و روشهای اتنوگرافی "سفر" نامیده نمی شوند و ما نمی توانیم مِن عندی سفر خویش به بریتانیا را "سفر به منزله تحقیق" بخوانیم و مضاف بر این گفتن سفر به منزله تحقیق و تحقیق از راه سفر یک "توتولوژی" است. تحقیقات در علوم اجتماعی را "سفر" نمی نامند بل مفهوم مورد استعمال در این سنت آکادمیک "مطالعات میدانی" است. حال ممکن است ناقدی بگوید این مفهوم ابداع دکتر فاضلی است و چرا نباید این ابداع را ارج نهاد؟ پاسخی که می توان به این ناقد داد این است که او بر چه اساس و ادله و بیّنه و متدولوژیی این ابداع را صورتبندی بین الاذهانی کرده است؟ معضله فاضلی این است که او نه تنها مفهوم "سفر" و تمایز آن با "مطالعات میدانی" را مفصلبندی مفهومی نکرده است بل روش خود را هم تشریح نکرده است بل با گفتن "تاملات شهودی" ابهامی بر ابهامات نظری افزوده است.

مالینفسکی در منابع نعمت اله فاضلی

برانیسلاو مالینفسکی (۱۸۸۴-۱۹۴۲) یکی از مهمترین پایه گذاران آنتروپولوژی در جهان است. اما مالینفسکی چه نسبتی با دکتر نعمت اله فاضلی دارد؟ یکی از استراتژیهای سیستماتیک فاضلی در نوشته هایش ارجاعات "بی سر و ته" و "گمراه کننده" است که تقریباً در تمامی آثار او به چشم می خورد. اگر این "استتار سیستماتیک" صرفاً در یکی از آثار او مشاهده می شد ما می توانستیم با اغماض بگوییم یا اشتباه چاپی است یا سهواً رخ داده است ولی او در آثارش به صورت منظم "آدرس های نادرست" می دهد و کتاب هایی را به عنوان منبع معرفی می کند که در "فهرست منابع" وجود ندارند. چرا؟ دلیل این روش و متدولوژی کژ-ارجاعی در آثار پروفسور نعمت اله فاضلی چیست؟ این پرسش مهمی است که هر دانش آموخته علوم اجتماعی باید در مواجهه با متون از خود بپرسد. زیرا متون آنتروپولوژی ماحصل داده های میدانی و کار دقیق اتنوگرافیک است و اگر ارجاعات ما دروغین یا ساختگی باشند ارزش اتنوگرافیک آثار از بین خواهد رفت و کتاب تبدیل به یک اثر "فیکشن" خواهد شد. در صفحه ۲۸ کتاب "بسیار سفر باید" فاضلی به کتاب "دریانوردان غرب اقیانوس آرام" نوشته مالینفسکی ارجاع می دهد و می نویسد "دریانوردان غرب اقیانوس آرام (۱۹۲۲) اثر مشهور مالینفسکی که آغاز مردمنگاری حرفه ای و علمی شناخته می شود" (۱۳۹۶. ۲۸). با خواندن این مطلب در کتاب فاضلی می خواهد به خواننده القاء کند که او این اثر کلاسیک را که در سال ۱۹۲۲ به چاپ رسیده بود را خوانده است و از آن برای نوشتار هنری خویش الهام گرفته است. اما واقعیت امر این است که او هیچگاه این اثر را مورد خوانش مستقیم قرار نداده است بل بخش هایی از آن را در کتب و منابع دست دوم خوانده است. این کتاب با عنوان کامل ذیل در ۱۹۲۲ به چاپ رسید

Argonauts of the Western Pacific: An Account of Native Enterprise and Adventure in the Archipelagoes of Melanesian New Guinea

و نام انتشاراتی که این اثر کلاسیک را منتشر کرد به شرح ذیل است

London, G. Routledge & Sons; New York, E.P. Dutton & Co

اما فاضلی هرگز به این اثر مراجعه نکرده است و شاهد این مدعا این است که در منابع کتاب اثری از این ارجاع نیست ولی پرسش اینجاست که چرا او در متن کتاب خویش به این کتاب "شبه ارجاع" داده است؟ رجوع به متون کلاسیک در رشته های علوم انسانی یک پرستیژ میآورد و کسیکه ادعای نظریه پرداز بودن دارد باید بتواند آثار کلاسیک علوم اجتماعی به زبان های فرانسه یا انگلیسی یا آلمانی را بخواند و مستقیم مورد بازخوانی قرار دهد والا اتوریته ادعایی او مورد خدشه جدی قرار میگیرد. فاضلی نسبت به این موضوع آگاهی دارد ولی عدم توانایی او در زبان های کلاسیک علوم اجتماعی مدرن باعث شده است که او از راهبرد "استتار سیتماتیک" برای پوشاندن ضعف های خویش استفاده کند و، به عنوان مثال، هنگامیکه به اثر کلاسیک مالینفسکی مراجعه نکرده است برای خواننده ایرانی اینگونه القاء کند که او مستقیم به آثار کلاسیک ها رجوع کرده است و بهمین دلیل است که در بیشتر آثارش مینویسد گیدنز و اولریش بک و من و همکارانم در ایران در سنت نوسازی انتقادی قلم میزنیم! این نوع خود بزرگ بینی ها آفت دانشگاه در ایران است و دکتر نعمت اله فاضلی همکار و هم اتاق بنده دچار این آفت آکادمیک شده است که دائماً درباره هر موضوعی ادعا می کند که "من ۱۰۰ رساله دکتری را در فلان موضوع راهنمایی کردم و ۲۰ کتاب در این حوزه نوشته ام و ۴۰ سخنرانی در این باب داشته ام!". اما حال که متن او را مورد بازخوانی قرار می دهیم متوجه می شویم که آثار او خالی از مفهومسازی و مملو از ارجاعات ساختگی و نداشتن فهرست درست منابع می باشد. به عنوان مثال، در صفحه ۲۹ کتاب نویسنده محترم ارجاع به Goodal 2000; Maanen 1988; Emerson et al. 1995

سه نویسنده داده است ولی هیچکدام در فهرست منابع کتاب در صفحه ۱۷۵ و ۱۷۶ وجود خارجی ندارند. مثال ها از این نوع در این کتاب بیشمار است. به سخن دیگر، نه از نظر محتوا و نه از منظر صورت این اثر قابل اعتناء نیست و دارای خطاهای فاحش است که چاپ آن را دچار اشکال می کند. پرسش اینجاست که پاسخ نقد متن تعارف و حاشا و انگیزه خوانی ناقد نیست بل مستدل و مستند پاسخ دادن با ارجاع به متن مورد بحث می باشد.


دیدگاه ها