ساعدنیوز
ساعدنیوز

فلسفه و خاستگاه شعر

  چهارشنبه، 26 آبان 1400   زمان مطالعه 10 دقیقه
دکتر محمود نوالی : فلسفه و خاستگاه شعر
شعر یکی از خاص ترین ژانرهای فکری هنری است که در یک معنا تلاقی احساس و تفکر را به شفاف ترین وجه میتوان در آئینه آن ملاحظه کرد. شعر نه تنها محملی برای پرورش فکر و فلسفه ورزی است، بلکه خود شعر میتواند موضوع عمیق ترین فلسفه ورزی ها باشد. دکتر محمود نوالی استاد فلسفه دانشگاه تبریز به مناسبت روز جهانی فلسفه از فلسفه و خاستگاه شعر می گوید.

مراد از فلسفه عبارت از مجموعه علل و دلايلي است كه موجب پيدايش يك رفتار یا يك واقعه مي شود. از خصوصيات ذاتي و فطري انسان است كه جستجوگر مباني است، او علاقه مند به رمزگشايي و رفع جهل خود در تمام زمينه هاست. اين علاقه مندي او به دانستن و رفع جهل، به صورت طرح سوال هاي گوناگون، مخصوصاً در باب اصل و منشا پيدايش و غايت هر چيزي ظاهر مي گردد. غرایزی که در آغاز این نوشتار مطرح کردیم: کیفیّت صیانت نفس، علاقه به دانستن و رفع جهل و میل به زیبایی و... همگی در پیدایش فعالیت ها و تلاش های انسان از جمله پیدایش شعر نقش و سهمی دارند. البته با این که این غرایز در بیان و نوشتار به صورت منفک و جدا از هم بررسی می شوند، ولی در هستی وجود خاص انسانی بهم پیوسته و در هم تنیده اند. هر کدام در بطن همان پیوستگی در پیدایش رفتارهای انسان نقشی ایفا می کنند. اینک به علاقه و ذوق طبیعی انسان به تناسب و نظم یعنی زیبایی اشاره می کنیم که انگیزه بسیار اساسی و آفرینندة شعر و نثرهای دل انگیز و رمان ها شده است. به عبارت دیگر وجودشناسی شعر یا ماهیت و فلسفه آن القاء وزن، آهنگ و زیبایی در کلام است تا ماده و محتوای شعر به خاطر همان زیبایی بیشتر مورد توجه و قبول خاطرها قرار بگیرند.

زیبایی یک وسیله ای برای جلب توجّه و قبولاندن حقایقی می شود که در شعر شاعر آمده و در نگرش های او جان گرفته و منکشف شده است. البته حضور وزن و آهنگ و زیبایی در شعر جذّابیّت مطلب و مفهوم را افزون تر می سازد. زیبایی می تواند در کلیه رفتارهای انسانی وارد شود و به خاطر همان علاقه مندی و آرزومندی انسان به زیبایی، بیان آهنگین، لطف اطوار و کردار فریبنده وسیله ای برای یادگیری آسان و تلقین معرفت های تازه می شوند. در واقع شعر نوعی سخنگویی با آهنگ و وزن و زیبایی است. شعر به ترکیب کلمات تازگی و جان تازه می بخشد. بدین جهت صورت و فورم کلام نقش مهمی در بیان ماده و محتوا و کشاندن انسان به سوی لذّت روحانی و تحقق عمل ایفا می نماید. با این مقدّمات ابداع و نوآوری و خروج از عادت و روزمرگی در ماهیّت شعر مستتر است. به تعبیر استاد کدکنی، «شعر کاربرد جمال شناسانه زبان است» یا آنچنان که بودلر می گوید، «شعر میوه ساعات زیبای زندگی است».

این نکته را هم یادآوری می کنیم که زیبایی هدف نهایی و غایت انحصاری نیست که در شعر حاضر است بلکه وسیله ای برای تأثیر و قبولاندن معنا و ایجاد تغییرات و مسرّت بار کردن زندگی است. پس هدف نهایی شعر پرورش و آمادگی روح است تا درهای استنباط فراروی انسان قرار بگیرند. بدین ترتیب، ماهیت سیال و آکنده از امکانات زندگی به وسیله شعر برای خود انسان عرضه می شود و انسان مانند مسافری می شود که همیشه در راه است و مقصود نهایی او همان تلاش و استنباط دائمی است تا پنهانی ها را همواره به سوی ناپنهانی هدایت نموده و آن ها را گشوده سازند.

مراد ما در باب فلسفه شعر نتایج و غایاتی است که از مطالعة شعر برای بهبود زندگی می توان به دست آورد. بحث در باب صورت و مادّه شعر هدف غایی ما نمی باشد. هر چند که شعر نیز کلامی است که صورت و ماده هر دو را دارد. ماده و صورت در تکوین هر چیزی بعلاوه دو علت دیگر یعنی علت فاعلی و علت غایی همواره حضور دارند. در این مقام بیشتر بحث کرده اند که صورت یا مادة شعر کدامش مهمتر و سازنده شعر است. یعنی ترکیب کلمات و آهنگ و مفهوم و معنی کدامشان نقش اساسی در پیدایش شعر دارند. در این مورد بهتر است به کتاب حافظ نامه (1373) آقای بهاءالدین خرمشاهی، صفحات 37 لغایت 39، و کتاب رستاخیز کلمات (1391) آقای محمدرضا شفیعی کدکنی باب «فرم چیست؟» مراجعه نمایید.

باری هر يك از اشعار رمزي را از ديدگاه شاعرخود آشكار مي سازد، سوالي را پاسخ مي گويد يا اندرزي است كه راهي را مي گشايد و بالاخره وصفي است كه واقعه اي را توصيف مي نمايد. همچنين تا زماني كه انسان به سوالات و مجهولات خود پاسخي پيدا نكرده، دچار خلجان، دل تنگي می شود و احساس پوچي و سردرگمي مي كند. او موجود مابعدالطبيعي است. يعني از ظواهر پديدارها به سوي وراي آنها سير مي كند و كشف المحجوب مي نمايد تا به «آنطوري كه هست» اشياء و حوادث نايل شود.

بيا که وضع جهان را چنانكه من ديدم

گر امتحان بكني مي خوري غم نخوري

(حافظ، غزل 452)

فرصت شمار صحبت كز اين دو راهه منزل

چون بگذريم ديگر نتوان به هم رسيدن

(حافظ، غزل 392)

برو جان پدر تن در قضاده

به تقديرات الهي رضاده

(مجموعه آثار شيخ محمود شبستري، 1365، صفحه 90)

هيچ قفلي نيست در بازار امكان بي كليد
به نامرادی از این در مرو امید این جاست

بستگي ها را گشايش از در دلها طلب
فزون تر از عدد قفلها کلید این جاست

(دهخدا، امثال و حكم، جلد 4، صفحه 2018)

هر حالي كه از احوال انسان متصور شود، به نحوي در ضمن اشعار مطرح شده است. فلسفه همه آن ها رمزگشايي، پاسخ به سوالات و رفع جهل، شرح و تراجم احوال و اندرزگويي و راهنمايي به خاطر بهبود و مسرّت بار كردن زندگي است. مي توان گفت هدف و فلسفة شعر بهبودی و قابل تحمّل کردن زندگی نیز هست. در اين طريق آرزو بر اين است كه به حوادث گوناگون اين جهان معناهايي پيدا كنيم كه نشاطي براي انسان فراهم آورد و تحمل ما را در برابر ناهمواري هاي زندگي افزايش دهد. اگر قبول كنيم كه اين جهان آكنده از امكانات خير و شرّ مي باشد، با توجّه به اين مبنا تكليفي در برابر ما قرار مي گيرد كه با امكانات موجود و خلق امكانات تازه بهره مندي خود را از زندگي زيادتر كنيم، همچنين امكاناتي كه شعرا با اشعار خود نشان داده اند، خط مشي زندگي خودمان را با استفاده از آنها و با درك زيبائي ها و لذّت بردن روحاني پربارتر نمائيم. اگر كساني معتقد شوند كه سرنوشت ما پيشاپيش مقدّر شده است. ضمن موافقت نسبي با آنها يادآوري مي كنيم که هر اختياري از بطن جبر بيرون مي آيد زيرا همانطوري كه هر كسي مي تواند حركات تازه اي در بدن خود ايجاد نمايد، اين امكان را در اعمال ورزشكاران و سيرك بازان و ... ملاحظه مي كنيم. بنابراین دلیل اصلی ما بر وجود امكانات تازه در بطن الزامات گوناگون اين است که هر كسي مي تواند حالتي تازه، چه جسماني و چه روحاني، غير از آن حالتي كه دارد ايجاد نمايد. يكي از دلايل اصلي اين امكان قبول باطني و نيّت خود انسان هاست.

شعرا خدمات معجزآسایي انجام داده اند، آنها جوهر و ماهيت زندگي را، در بطن همان الزمات و امكانات، براي ما به نحوي تبيين كرده اند كه ما نيز با استفاده از نگرش ها و تعبيرات آنها مي توانيم نقطه نظرها و ديدگاه هاي تازه اي پيدا كنيم. در واقع اشعار و رمان ها وسيله هایي هستند تا انسان ها به امكانات خود واقف شوند. هدف شعرا نشان دادن واقعيتها و حقايق امكاني به زبان شعر است. چون احوال انساني قابل شمارش نيستند و دائماً تغيير مي نمايند و چه بسا ارزشها به ضد ارزش مبّدل مي شوند. بدين جهت گاهي اشعار متناقص هم در سروده هاي شعرا ملاحظه مي شود. فحش هميشه فحش نمي ماند و از افراد خاصّي به طيبّات تبديل مي شود چنانچه سعدي مي فرمايد «زهر از قبل تو نوشداروست» «فحش از دهن تو طيبّات است». بدين جهت گفته شده است كه انسان در بطن امكانات قرار گرفته است. پس می توانیم بگوییم فلسفه اشعار عبارت از کمک به انسانهاست تا در یک جا نایستیم و با اشارات آنها نگرش های تازه ای در بطن این جهان آکنده از امکانات ابداع و خود را از بن بست ها برهانیم. شعرا مطالب خود را به زبان آهنگین و نظم می گویند تا فورم دل انگیز آنها نیز فریبنده باشند و توجّه ما را به نگرش های تازه جلب نمایند.

در واقع با استنباط های ما هر شعري در موقعيت ها و زمان و مكان هاي گوناگون پذيراي معاني و تعابير تازه خواهد بود. به عبارت ديگر اشعار به عنوان دستورالعمل هاي كلّي، معني محصل خود را در موقعيتهاي خاص به توسط هر فرد علاقه مند، به دست مي آورد. براي مثال شعر زير از سنايي كه فرموده:

هيچ كس را تو استوار مدان

كار خود كن كسي به يار مدار

از سنایی (امثال و حکم دهخدا، 1361، جلد 4، صفحه 2018)

به عهده خود ما واگذار مي كند تا متوجّه باشيم هيچ كس همواره در يك حال باقي نمي ماند و استواري خود را گاهي از دست مي دهد. اين احوال جاي گلايه ندارد، بلكه محل دقّت است كه بدانيم هر کسی در مسير زندگاني خود با اخذ تجارب تازه و در شرايط نو عوض مي شود. اينهم دليل ديگري بر امكانات گشوده شده در برابر انسان است و نيز نشان دهندة تحول دائمي اوست. نتيجه اينكه از پست و بلند روزگار همواره بايد انديشه كنيم. هر فردي توانايي هايي دارد كه محدود است و هر كسي توانايي تحمل هر تكليف و هر باري را ندارد. تحوّل هر انساني همواره محتمل است. سپهر زندگي ما امكاني است.

اي دل از پست و بلند روزگار انديشه كن

در برومندي ز قحط برگ و بار انديشه کن

از نسيمي دفتر ايّام بر هم مي خورد

از ورق گرداني لیل و نهار انديشه كن

(صائب تبریزی، غزل 6075)

«شاعر گاهي مطلبي را كه به ظاهر نادرست مي نمايد به قالب شعر در مي آورد امّا اين نادرست نمائي چندان مهم نيست چون شاعر حقيقت را درك مي كند و فقط آنرا [به نظر خود] مي پروراند.» همچنين شعرا مانند پيامبرانند كه مي خواهند بند رقيّت را از پاي انسانها بردارند و امكانات عظيم موجود در جهان را كه قسمتی از تعبيرات ذهن انساني سرچشمه مي گيرند به ما نشان دهند. و هر كسي كه سيلان روحي و آزادي ما را سلب كند، در واقع به بازرگان خواب مي ماند كه به ما توصيه مي كند در خواب غفلت بمانيم.

كيست مولا آنكه آزادات كند

بند رقيّت زپايت بركند

چون به آزادي نبوّت هادي است

مومنان را ز انبيا آزادي است

(مثنوي مولوي، بنب 6/4045 و بیت بعد)

دیدگاه ها
/
/
/
/
/
/