آنتونی فلو، از الحاد به خداباوری

  چهارشنبه، 30 مهر 1399   کد خبر 108806
دکتر جلال پیکانی : آنتونی فلو، از الحاد به خداباوری
آنتونی فلو یکی از بحث برانگیزترین فیلسوفان دین در قرن بیستم که در اواخر عمر خویش تصمیم گرفت که دست از مواضع الحادی خودش بردارد و به آغوش خداباوری پناه ببرد. دکتر جلال پیکانی دانشیار دانشگاه پیام نور در یادداشتی اختصاصی این مسأله را برای مخاطبان ساعد نیوز مورد کند و کاو قرار داده است.
یکی از مشهورترین بینه گرایان روزگار معاصر آنتونی فلو (2010-1923) است که در بیشتر طول حیات خود بر موضع الحادی پافشاری کرد. اما در اواخر عمر، با ایجاد چرخشی بنیادی در عقاید خود ظاهراً به خداباوری میل پیدا کرد. وی ابتدا از طریق کتاب کوتاه الهیات و ابطال (Theology and Falsification) و سپس در قالب کتاب خدا و فلسفه (God and Philosophy) و متناوباً در قالب کتب و مقالات بیشمار خود از الحاد دفاع کرده و ایمان به خدا را فاقد دلایل و قرائن عقلانی کافی دانسته است. اما در سال 2004 ابتدا در یک مباحثه عمومی در دانشگاه نیویورک و سپس در مصاحبه ای جنجالی، روی گردانی خود از الحاد را اعلام کرد و در رسانه ها چنین عنوان شد که آنتونی فلو خداباور شده است.
فلو در بیشتر حیات فلسفی خود از موضعی بینه گرایانه در نفی عقلانی بودن باور به خدا استدلال می کرد. به عقیدة فلو، و البته بسیاری از بینه گرایان خداناباور، خداباوران با مفهومی – یعنی مفهوم خدا- آغاز می-کنند که روشن نیست که آیا از لحاظ نظری در باب یک موجود واقعی قابل استعمال است یا نه. «متکلمان فلسفی مفروض می دارند که یک وجود الهی است که واجد ذات واقعی ای است که صفات و خصوصیات آن را می-توان مورد بررسی قرار داد.» اما فلو معتقد است که ما موجودات فانی و متناهی و محدود، هنگام اظهار چیزی دربارة چنان موجودی با مشکلات جدی مواجه می شویم.
فلو برای دفاع از پیش فرض خداناباوری دو دلیل ارائه می دهد. وی دلیل نخست خود را این اصل منطقی می داند که «وظیفة برهان آوری بر گردن کسی است که [قضیه¬ای را] تصدیق می کند و نه کسی که آن را نفی می-کند.» فلو در باب دلیل دوم خود بر این نکته انگشت می نهد که قبول پیش¬فرض الحاد یک چارچوب روش-شناختی نظیر این نیست که یا شخص باید از حق خود برای تصدیق وجود خداوند محروم شود و یا لازم است که هر اعتقاد قابل تأمل از طریق دنبال کردن یک روش و شیوة کاملاً و مطلقاً درست حاصل آید.
تصویر

فلو حدود پنجاه سال قبل، استدلال مشهوری را در قالب تمثیل و یا داستان و برمبنای تئوری ابطال-پذیری عرضه داشته است. این تمثیل در ابتدا در مناظرة مشهوری میان هیر (Hare) و فلو و میشل مطرح شد. این داستان در اصل از آن جان ویزدم است. خلاصه این تمثیل از این قرار است.
روزی دو طبیعت گرد به مکانی مسطح در درون جنگلی رسیدند، جایی که مملو از گل ها و بوته های فراوان بود.یکی از آن دو گفت: «حتماً باغبانی وجود دارد که مراقب این زمین است». دومی از در مخالفت درآمد و گفت: «باغبانی وجود ندارد». از این رو، هردو بساطشان را پهن کردند و منتظر [باغبان] ماندند. هیچ باغبانی رویت نشد. «اما شاید باغبانی نامرئی در کار است». از این رو، آن قطعه زمین را با سیم خاردار محصور کردند، سیم ها را به برق متصل کردند و در کنار سگ های تیز خود به گشت زنی پرداختند. (زیرا آن دو میدانستند که «مرد نامرئی» اچ. جی ولز H.G. Wells با آنکه نامرئی بود، بوییدنی و لمس کردنی بود.) ولی آنها فریادی ناشی از گرفتار شدن به شوک الکتریکی ناشی از تلاش برای ورود به باغ نشنیدند. در سیم های خاردار نیز حرکتی حاکی از تلاش شخص نامرئی برای بالا رفتن از آن ندیدند.سگ های تند و تیز آنها نیز پارس نمی¬کردند. با وجود این، آن طبیعت گردی که با وجود باغبان باور داشت هنوز از اعتقاد خود دست نشسته بود و می گفت: «باغبانی نامرئی، نابسودنی و غیرحساس نسبت به شوک الکتریکی وجود دارد، باغبانی که برای سرکشی به باغی که دوست می¬دارد، نهانی سر می رسد.» آخر الامر طبعیت گرد دومی که شکاک بود مأیوسانه گفت که : «اما از آن ادعای اولیة تو چه باقی ماند؟ میان یک باغبان تخیلی و یا اصلاً نبود باغبان و آنچه که تو باغبانی نامرئی و نابوسدنی و گریزان می خوانیش، دقیقاً چه تفاوتی است؟» (Flew, and Hare, and Mitchell 1986, p 13)
در این تمثیل، طبیعت گرد معتقد به وجود باغبان گویی در جای خداباور می نشیند، خداباوری که به زعم فلو، برای حفظ باور خود از انتقادات، مدام ادعای خود را جرح و تعدیل می کند و قیود جدیدی بدان می افزاید. به باور فلو، دینداران این قیدها را به گونه ای به باور خود می فزایند که آن را از ساحت تجربه برون افکنند و بدین ترتیب امکان ابطال آن را منتفی سازند. بر این اساس برهان فلو برای نفی اعتبار و معرفت بخشی گزاره های دینی از این قرار است:
(1) احکام ناظر به واقع احکامی تجربی اند
(2) احکام تجربی مشمول اصل ابطال پذیری اند
(3) گزاره های دینی احکام ناظر به واقع اند (پیش فرض رقیب)
(4) گزاره های دینی مشمول اصل ابطال پذیری تجربی نیستند
(5) بنابراین گزاره های دین احکام ناظر به واقع نیستند.» (اکبری، 1388،، ص 58)

تصویر

بنابراین، به زعم فلو، گزاره های دینی به دلیل ناظر به واقع نیستند و این بر خلاف فرض دینداران است که گزاره «خدا وجود دارد» را گزاره ای ناظر به واقع می دانند.
به عنوان مثالی عینی از باورهای دینی، فلو اینگزاره را مطرح می کند که «خدا ما را دوست دارد، آنگونه که پدری فرزندش را دوست دارد». اما می بینیم که کودکی در اثر سرطان و با درد و رنج فراوان می میرد. به زعم فلو، پدر زمینی اش خود را به آب و آتش می زند ولی ظاهراً پدر آسمانی اش نشانة آشکاری دال بر توجه و نگرانی را از خود بروز نمی دهد. به زعم فلو، دینداران در اینجا قیدی را اضافه می کنند «دوست داشتن خداوند یک دوست داشتن بشری محض نیست.» و یا «دوست داشتن خدا نوعی دوست داشتن رازآلود است» (Flew and Hare and Mitchell, 1986, p 15) روشن است که تمرکز فلو مانند بسیاری از خداناباوران بر مسأله شر و عدم امکان جمع میان وجود خدایی خیرخواه و وجود شر در عالم است.
اما صاحب چنان ادعای صریحی در رد اعتبار خداپرستی و خداباوری، در اواخر عمر یکسره دیدگاه خود را تغییر داد و از در خداباوری وارد شد. مهمترین منابعی که آنتونی فلو نظریه جدید خود را بیان داشته است، اولی مصاحبه معروف وی با گری هابرماس (Gary Habermas) است و دومی گزارش مشهوری است که در نشریه لس آنجلس تایمز منتشر شد و سومی کتاب خدایی وجود دارد: چگونه بدنام ترین ملحد دنیا اندیشه خود را دگرگون ساخت (There is a God: how the world’s most notorious atheist changed his mind).

تصویر

فلو تصریح کرده است که تنها دلیل اصلی او برای روی آوردن به مبداءباوری این بود که نتوانسته است برای توضیح منشاء نظم و نظام میان DNA ها تبیین طبیعت¬گرایانه بدست دهد. همچنین او هم در مصاحبه با هابرماس، هم در نامه معروف خود به ریچارد کرییر(Richard Carrier) (Carrier, 2004) و هم در کتاب خدایی وجود دارد (p125) پیوسته از خدای اسطو و خدای اسپینوزا به مثابة خدایی مطلوب سخن می راند.
دلیل این چرخش را مشاهدة پیچیدگی حیرت آور موجود در ساحت DNA بیان می کند، پیچیدگی ای که ایجاد خود به خودی آن را غیر قابل قبول می داند: «آنچه که من در باب DNA می اندیشم این است که پیچیدگی غیرقابل باور نظم و نظام مورد نیاز برای ایجاد حیات به گونه ای است که لاجرم باید شعوری (intelligence) در کار باشد تا این عناصر متنوع نا متعارف را به کار با یکدیگر وادار سازد. آن امر حیرت انگیز عبارت است از پیچیدگی بی شمار تعداد عناصر و فراوانی طرق الحاق آن عناصر با یکدیگر. برخورد این عناصر با یکدیگر در زمان مناسب و از روی شانس امری است کاملاً غیر ممکن. نتایج مطلوبی که حاصل می شود نتیجة پیچیدگی شگفت آوری است، که در نظر من همچون کار یک شعور جلوه گر می شود.» فلو پس از تکمیل و تدقیق این فرض جان کلام را به این شکل بیان می کند: «من اکنون باور دارم که عالم توسط شعوری نامتناهی به وجود آمده است. من باور دارم که قوانین پیچیده و ظریف این عالم حاکی از چیزی است که دانشمندان، ذهن خدا (the Mind of God) نامیده اند.»
وی در پایان کتاب خدایی وجود دارد، نهایتاً چنین می¬گوید که «من برهان و استدلال را به جایی که مرا هدایت کرد، دنبال نمودم؛ و برهان و استدلال مرا به سمت پذیرش وجود یک هستی خود بنیاد، غیر مادی، قادر مطلق، دانای مطلق و فناناپذیر هدایت کرده است.» به زبان فلسفی، ظاهراً او به deism رسیده است و نه theism. اما فلسفه دین و کلام نهایتاً با خدای ادیان و تعالیم ادیان، یعنی theism سر و کار دارند. برای فلسفه دین، صرف قائل شدن به مبدائی برای عالم کفایت نمی کند. میان مبداءباوری و خداباوری فاصله زیادی است که فلو آن را نپیمود. با این حال، توجه این فیلسوف تأثرگذار به پیچیدگی های طبیعت می تواند در نظر برخی ها امکان توجه دوباره به تقریرهای مختلف برهان اتقان صنع را جذاب گرداند.


دیدگاه ها