شیخ اشراق و رمز و رازهای نور

  چهارشنبه، 06 مرداد 1400   زمان مطالعه 14 دقیقه
دکتر مرضیه پیراوی ونک : شیخ اشراق و رمز و رازهای نور
سهروردی یکی از چهره های برجسته فکری در تاریخ ایران زمین است. او پاسدار تمدن و فرهنگ غنی ایران و شهسوار تفکر نوری است. سلوک و تفکر در منظومه فکری سهروردی دست در دست هم پیش می روند و سلوک خالی از تفکر به نزد سهروردی بی معنا است. به مناسبت روز بزرگداشت سهروردی، خانم دکتر مرضیه پیراوی ونک دانشیار دانشگاه هنر اصفهان از حکمت نوری سهروردی می گوید.

سهروردی، فیلسوف بزرگ قرن ششم، یکی از الطاف الهی روی زمین بوده است/ سخنان او درباره ابصار حیرت انگیز است.

بسم الله الرحمن الرحیم. با سلام و احترام؛ فرا رسیدن عید سعید غدیر خم که برای ما شیعیان به شدت عزیز و خطیر است بر همه دوستداران ولایت مولی الموحدین(ع) و همه دوستداران مقام شامخ امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع) مبارک باد. در باب زندگی و تفکر شیخ اشراق؛ سهروردی بزرگ از جانب متفکران، نویسندگان و فلاسفه، صحبت های بسیار ارزشمند و مشروحی وجود دارد. اینجانب خود را در حدی نمی دانم که حتی درباره ایشان بتوانم شرح و تفسیری داشته باشم. فقط نکته ای که به نظرم در این روزها و زمانه ی ما، یادآوری اش بسیار مهم است و لازم است بار دیگر ابتدا به خودم تذکر دهم و سپس به مخاطب علاقمند در این حوزه، بحث "ابصار" است. شیخ شهاب الدین سهروردی، فیلسوف بزرگ قرن ششم، که در حقیقت یکی از الطاف الهی روی زمین بوده اند و آثار و تفکری که برای ما به جا گذاشته اند، در بالا بردن معرفت انسانی بسیار تأثیر گذار بوده است، در باب "ابصار"، نظر ویژه ای دارند. امروزه در تمام دنیا، بحث ادراک حسی Perception، یکی از کلیدواژه ها و مقوله های بسیار مهم در باب معرفت و ارتباط انسان با جهان و شکل گیری شناخت لحاظ می شود. این حکیم بزرگ قرنها پیش درباره "ابصار" سخن می گوید که امروز مطالعه اش ما را به حیرت وا میدارد.

تصویر

امروز فقدان خلاقیت یکی از نقایص اساسی حوزه تعلیم و تعلم است و نظریه ابصار سهروردی می تواند کلید حل این مشکل باشد.

ما امروزه در حوزه های مختلف آموزش، تعلیم، تربیت و پرورش خلاقیت دانشجویان در حوزه های مختلف خاصه هنر، با مشکلی جدی روبرو هستیم و آن این که دانشجو به آن مرحله ای که باید خلاقیت را تجربه کرده و به فعلیت برسانند، نائل نمیشود! مشکل در لایه بنیادین و سنگ زیربنایی هست که نام اش "ابصار" است. در دوره ای که سهروردی نظریه "ابصار" را مطرح کرد، نظرهای متفاوتی درباره دیدن، ابصار و درک حسی مطرح بود. بعضی میگفتند که ابصار (دیدن) در واقع، خارج شدن شعاعی از چشم است که بواسطه آن میتوانیم چیزی را ببینیم؛ بعضی می گفتند که دیدن عبارت است از آنکه صورتی در چشم نقش ببندد؛ اما بحثی که سهروردی طرح می کند بسیار فراتر از این تلقی های رایج و متداول و ابتدایی بود در ضمن اینکه با دقت و شرح جزییات ایراد نظرات رایج را شرح میدهد.

تمرکز بر روی نور اسفهبدیه نفس و عنصر آگاهی در وجود آدمی و خواستن مرحله ای مهم از دیدن و ابصار است.

طبق نظر شیخ اشراق، "ابصار" یا درست دیدن، نه انطباع صورتی مرئی در چشم است نه خروج یک شعاع از چشم . "ابصار" یک مواجهه نوری است. مواجهه ی چشم سالم یا به عبارتی حس سالم با اشیاء و جهان است بشرط حضور نور. بحث "نور" بسیار مهم است. نور مورد نظر برای "ابصار" اعم است از نور فیزیکی و مهمتر از آن، نور درونی وجود آدمی که متمرکز باشد تا چیزی که قرار است دیده شود را درست ببیند. بنابراین، ابصار یک مواجهه و یک مقابله چشم سالم با امری است که روشن شده باشد و قابل دیدن باشد. نوری بر مبصَر(دیده شده) تابیده می شود و چشم سالمی که حجابی مابین او و مبصَر نیست و می تواند بر آن امر قابل رویت متمرکز شود. در این مواجهه، یک نکته جدی وجود دارد و آن این که، بیننده متمرکز بشود و بخواهد که ببیند. بسیاری مواقع چیزهای زیادی از جلوی چشم ما رد می شود و ما به آن ها توجهی نمی کنیم؛ ابصار نمی کنیم. "ابصار" با توجه و تمرکز همراه است. این همان نکته ی مهمی است که من روی آن تأکید دارم. به همین دلیل است که می گویم که ما در این مرحله مشکل داریم و همین مسأله باعث می شود که خلاقیت در آموزش و تعلیم شکل نگیرد. یعنی برای دیدن، فقط انداختن چشم به روی یک شیء، جمله یا هر امری کافی نیست بلکه نیرویی که نام آن، "نور اسفهبدیه نفس"است (نوری که من از آن فیض برده ام؛ نوری که در وجود من است: همان آگاهی که موهبتی درونی و الهی در وجود من است) باید متمرکز شود یعنی من خود را در وضعیت خواستن برای دیدن و روشن نگاه داشتن خودم نگاه دارم. باید بخواهم و آگاه باشم که می خواهم چیزی را ببینم! این خواستن بسیار مهم است. این واژه خواستن، یکی از واژه های تخصصی فلسفی است.

تصویر

تمرکز نور درونی نفس زمینه مواجهه نورانی و مستنیر را فراهم می کند./ نور درونی منشأ روشنایی بخشی نور بیرونی است.

پس شرط دیدن آن است که باصِر (بیننده) نور وجود خودش را متمرکز کند. یعنی بخواهد که چیزی که قرار است ببیند را ببیند و آگاهی خود را به جریان و فعالیت وادارد! در این حالت است که چشم پیگیر می شود تا بفهمد و ببیند. البته که حجابی نیز نباید بین من و آن شیء نباشد. یک وقت حجاب فیزیکی است؛ یک وقت حجاب از جنس دیگری جز جنس حجاب های جسمانی است و این دشوارتر است. حجاب هایی غیرفیزیکی که ما بین خودمان و آن چیزی که قرار است ببینیم ایجاد میکنیم، جریان مفصل و مشکل برانگیز دیگری دارد. پس شرط اصلی ابصار، نور است. به بیان دیگر، نور وجود من باید متمرکز شود، تا آن مواجهه نورانی رخ دهد. درست است که من باید شیء را در ذیل نور بیرونی و به دور از تاریکی مشاهده کنم. ولی آن نور بیرونی فرع است بر نور درونی من! یعنی، اول باید نور درون من متمرکز شود، تا آن نور بیرونی معنادار شود . حتی اگر به اندازه صد لامپ روشن باشد اما نور درون من فعال نشده باشد نمیتواند نور لازم را برای دیدن فراهم کند. به بیان دیگر، شرط اصلی تحقق "ابصار" به جریان انداختن نور درونی ای است که در من انسان به عنوان بالاترین موهبت از عالم علوی وجود دارد.

مباحث نوری شیخ اشراق نظام مند و گام بندی شده است/ سهروردی تحقیق نه ریاضت و چله نشینی را زمینه وصول به شهود می داند.

بحث نور مهم ترین موضوع است. این نور، تمام هستی را دربرگرفته بود. این نور از بالاترین مرتبه اونتولوژیک (هستی شناختی) که نورالانوار است جاری و ساری است تا در سلسله مراتب طولی هستی؛ خداوند در قرآن، خودش را با عنوان نور برای ما معرفی کرده است و سهروردی در رأس هرم هستی، آن نورالانوار را قرار می دهد. نور همه هستی را دربر گرفته است به شکل سلسله مراتب طولی و من زمانی می توانم سلوک کنم، قوس صعودی و معرفت را طی کنم که در اصل نور درون خودم را پیدا کنم(من عرف نفسه فقد عرف ربه). نور درون خود موهبتی الهی است که باید آن را دریابم و بواسطه آن چیزها را بتوانم ببینم و از نور خود بر چیزها اشراق(تابش) کنم؛ یعنی بتابانم بر چیزهایی که پیرامون من است و قرار است که شناسایی کنم و بشناسم؛ یعنی اگر این اضافه ی اشراقی و اشراق نور اسفهبدیه نفس من بر چیزها نباشد، اصلاً شناسایی و ابصار من، شکل نمی گیرد. پس از آن است که امکان پیدا میکنم تا پله پله بالا روم و با مجاهدت به مرتبه های عالی شناخت و نهایتا عقل شهودی دسترسی پیدا کنیم. نکته ای که بسیار مهم است و واقعاً اگر بخواهیم آسیب شناسانه صحبت کنیم باید از آن سخن بگوئیم این است که حوزه مطالعات مکتب اشراق را گاه سطحی در نظر میگیریم ؛ به این معنا که وقتی در حال مطالعه مبانی فکری سهروردی هستیم، فکر می کنیم که سهروردی بر این عقیده است که با ریاضت، چله نشینی و عبادت، ما به شهود و دیدار می رسیم. این به هیچ وجه درست نیست! سهروردی چنان نظام محکم و دقیقی دارد که شناخت را از پائین ترین مرتبه آن، یعنی شناخت حسی یا ابصار، نظام مند و گام بندی شده تعریف می کند. برای مراحل شناخت دقیقاً مراتب تعیین می کند تا از ابصار به تخیل و از تخیل به عقل جزئی (استدلال)؛ و در نهایت به عقل کلی که شهود است بتوان رسید. اشتباه است که فکر کنیم، "شهود"برای سهروردی امری دم دستی است یا امری ناگهانی که بدون تلاش و فعالیت آگاهی در پائین ترین مراتب شناخت امکان پذیر باشد. این نکته بسیار مهم و جدی است.

اپیستمولوژی یا شناخت شناسی سهروردی به شدت گام بندی شده و اصول مند است.

اپیستمولوژی یا شناخت شناسی سهروردی به شدت گام بندی شده و اصول مند است از مراتب پائین تا عالی ترین مرتبه؛ مرتبه ابصار بشدت مورد دقت قرار می دهد و معتقد است تا این مرتبه مقدماتی درست شکل نگیرد، شما به خیال مبارک نورانی و بعد از آن به مراتب بالاتر شناخت نمی رسید. تا ابصار متحقق نشود شما در قوه مخیله تان به صور نوریه معلقه متصل نمی شوید و تا تخیل شما درست و نورانی شکل نگیرد، به ادراک جزئی صحیح نمی رسید و پس از آن به عقل کلی و شهودی هم طبیعتاً دست نخواهید یافت. تمام این ها گام بندی شده اند. پس توجه به کلیدواژهایی همچون حضور(تمرکز نور درون)، اشراق و مشاهده بسیار مهم است چرا که ابصار، اشراق حضوری نفس بر مرئیات است. یعنی اساساً باصر حقیقی آن نور نفس ناطقه است. زمانی من می توانم بگویم که می بینم، تخیل می کنم، و بعد تعقل می کنم که از ابتدایی ترین مراحل، خودم را و آن نور درونی خودم را متمرکز کنم؛ آن نور درونی را بیابم؛ این علم حضوری اشراقی یا مشاهده حضوری اشراقی است؛ آن چیزی که از طرف من سالک اتفاق می افتد و تمام تلاشم برای دیدن و برای دریافت نور است، "مشاهده" نام دارد؛ و آن چیزی که از جانب بالا رو به پائین رخ می دهد؛ یعنی از نورالانوار تا مراتب پائین تر برای تابش نور، آن اشراق است. وقتی من نور اسفهبدیه نفس ام را بر چیزهای مرئی می تابانم، آن اشراق نفس من است که از نور هستی بهره مند شده و بواسطه آن ودیعه نوریه میتواند بشناسد و ببیند. این نکته ای است که در باب نور، هر بار که متذکر بشویم، باز جای بحث دارد.

تصویر

سهروردی برای هنرمندان راستین، نور سکینه را می گوید؛ نوری که به تعجیل نگذرد! زمانی دراز بماند؛ لذتش تمامتر باشد. لذت کاملتری است.

وقتی سالک، اهل معرفت (کسی که در زمینه اپیستمه و معرفت گام برمی دارد) از ادراک حسی به تخیل و بعد عقل جزئی که عقل استدلالی است گام برمیدارد تا برسد به عقل کلی که مرجع شهود است، برایش، هر بار تجربه هایی رخ می دهد. نکته ای که در اینباره همیشه به دانشجویان هنر می گویم این است که ما مراتب نور را برای سالکی که خودش ارتقا داده و توانسته ابصار را برای خودش متحقق بسازد و همچنین تخیل خودش را تخیل نورانی کرده است و خود را متصل به صور معلقه نوریه کرده و توانسته در واقع از نور وجود خودش بهره مند بشود، به نوعی هنرمندان راستین اند هنرمندانی که به دنبال نور هستند؛ این هنرمندان راستین در کلام سهروردی، از نور "سکینه" که مربوط به متوسطان است بهره مند هستند. ما یک نور خاطف داریم که مربوط به مبتدیان است؛ نور جذابی است ولی زودگذر است. اگر بر روی این نور مجاهدت نکنید؛ برایش تلاش نکنید؛ زود می گذرد. مثل برق خاطف است. این برق زمانی می تواند دائمی شود که خیلی روی آن ممارست شود؛ تمرین و یادآوری صورت بگیرد تا بتوان این برق را در خود نگه داری کرد. سهروردی برای هنرمندان راستین، نور سکینه را می گوید؛ نوری که به تعجیل نگذرد! زمانی دراز بماند؛ لذتش تمامتر باشد. لذت کاملتری است. این سکینه لفظ قرآنی است و همان چیزی است که در سوره فتح گفته می شود که "هُوَ الَّذي أَنزَلَ السَّكينَةَ في قُلوبِ المُؤمِنينَ لِيَزدادوا إيمانًا مَعَ إيمانِهِم" یا در سوره توبه می فرماید "ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَىٰ رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ"؛ وقتی این سکینه وارد می شود، با خودش یک دوام و آرامشی می آورد و سهروردی می گوید که کسی که این سکینه را دارد، از غیبیات اطلاع پیدا می کند، فراست اش زیاد می شود. از بهشت و از عالم اعلی نداهایی بر او وارد می شود. نداهایی در نهایت لطافت و زیبایی؛ افق های دیگری را می بیند. به حالت آرامش و اطمینانی دست پیدا می کند که "أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ" ؛ و به هنگام اشراق سکینه، نورهای عظیمی را میبیند و غرق در لذت می شود.

نور سوم یا نور اعلی که بالاتر از سکینه است نور طامس است که برای متألهان است. آن نور، مقام خاص فنا و فنا اکبر را در خودش دربردارد که همان حالت طمس است.

این توصیف سهروردی بسیار جای فکر دارد. این تابش نور سکینه است که باعث می شود سالک آن امور زیبا و لطیف را ببیند و این رخداد مهم تنها برای "محققان" رخ می دهد نه برای آنان که در خلوت به بازی خیال مشغول اند. این نکته به شدت مهم است. اساساً رسیدن به این نور سکینه با خیال پردازی و دور شدن از ریاضت و مجاهدت و طی نکردن طریق معرفت رخ نمیدهد، بلکه برای کسی رخ می دهد که اهل تحقیق است، محقق است نه برای کسانی که خودشان را مشغول بازی هایی می کنند و اوقاتشان را می گذرانند و فکر می کنند به این نور هم می رسند. نه این نور مقام خاصی دارد؛ و نور سوم یا نور اعلی که بالاتر از سکینه است نور طامس است که برای متألهان است. آن نور، مقام خاص فنا و فنا اکبر را در خودش دربردارد که همان حالت طمس است؛ اما بحث من به جهت تمرکزم روی مقوله سکینه و نور سکینه و دسترسی به نداها و اصوات و صورت های به غایت زیبا در نهایت برای هنرمندان به این دلیل است که تاکید کنم سهروردی، دسترسی به این مقام را به این راحتی نمی داند. با زحمت، تحقیق و مجاهدت رسیدن به این نور ممکن است.

تصویر

برای فهم رساله های رمزی سهروردی باید زبان نماد را بشناسیم. باید جایگاه نماد را در تفکر متوجه بشویم تا بتوانیم با حکیم بزرگی مثل سهروردی همدل و همراه شویم.

کلام آخر این که، حکیمی با این وسعت تفکر و با این کلیدواژه های تخصصی؛ با این عمق و سراسر نور وجود، کمتر سراغ داریم و برای شناخت اش لازم است سرچشمه های تفکرش را که خودش اذعان کرده: کتاب مقدس مسلمانان، قرآن؛ فرهنگ اسلامی؛ فرهنگ ایرانی که سهروردی خودش بر آن اشراف داشت؛ تفکر و فرهنگ ایران باستان، تفکر حکمی افلاطون و آموزه های بنیادین گنوسیسم را بشناسیم تا بتوانیم زبان حکمی سهروردی را متوجه بشویم آن هم تا حدی یا به تعبیری به او و افق های فکری اش نزدیک تر شویم. برای فهم رساله های رمزی سهروردی باید زبان نماد را بشناسیم. باید جایگاه نماد را در تفکر متوجه بشویم تا بتوانیم با حکیم بزرگی مثل سهروردی همدل و همراه شویم. یادمان باشد که تفکر سهروردی، تفکری شکل گرفته در نور است؛ این نور یک کلمه نیست که با نوشتن و ادای لفظی اش بگذریم بلکه باید در جای جای هستی شناسی و معرفت شناسی سهروردی بتوانیم ریشه شناسی کنیم و جایگاه نور را در آن مرتبه مورد مطالعه بشناسیم و رمزهای نوری را برای خودمان تحلیل و تفسیر کنیم تا به عمق مطلبی که حکیم اشراق می گوید شاید بتوانیم نزدیک شویم. در آخر از خداوند میخواهم ما را قدردان موهبت های بی شماری که در وجود خودمان قرار داده است قرار دهد و بتوانیم از نورهای بیشمار اندرون خود نهایت استفاده را ببریم.


دیدگاه ها
/
/
/
/
/
/