مصاحبه اختصاصی درباره مفهوم تمدن نوین اسلامی

  شنبه، 29 شهریور 1399   کد خبر 101931
دکتر سید حسین حسینی : مصاحبه اختصاصی درباره مفهوم تمدن نوین اسلامی
تمدن نوین اسلامی یکی از کلیدواژه هایی است که در اسناد بالادستی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران اخیراً به شدت مورد تأکید قرار گرفته است. مقام معظم رهبری آن را به عنوان یکی از اهداف متعالی انقلاب اسلامی معرفی کرده اند و تحول واقعی را در گرو ایجاد تمدن نوین اسلامی دانسته اند. ساعد نیوز در مصاحبه ای اختصاصی با دکتر سید حسین حسینی به این موضوع پرداخته است.

دکتر سیّد حسین حسینی استاد حوزه و دانشگاه، یکی از چهره های فعال فرهنگی و دانشگاهی در زمینه تمدن پژوهی هستند. ایشان عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی هستند. در آستانه روز گفتگوی تمدن ها از ایشان خواستیم تا طی مصاحبه ای اختصاصی به مخاطبان ساعد نیوز درباره ی جغرافیای مفهومی و معنایی تمدن و تمدن اسلامی توضیح دهند و بگویند که این تمدن اسلامی چه نسبتی با تکنولوژی غربی دارد و آیا تمدن اسلامی در پی تصاحب این تکنولوژی است یا قصد دارد جهان تکنولوژیکی جدیدی را بنا نهد؟

ساعد نیوز: آقای دکتر حسینی بفرمائید که منظور از تمدن اسلامی چیست؟

دکتر سید حسین حسینی: با تحلیلی که از مولفه ­های هشت گانۀ جهانی مفهوم تمدن در کتاب "تمدن پژوهی" ارائه داده ­ام(ر.ک: حسینی، سیدحسین، 1391، تمدن­ پژوهی، مطالعات مفهومی تمدن اسلامی، تهران، انتشارات جامعه ­شناسان، ص47) ، روشن خواهد شد که اطلاق اوصاف اسلامی بر تمدن نوین اسلامی، مستلزم برخورداری مبانی بنیادی اسلامی است که حداقل بتوان مرزهای تمدن نوین اسلامی را با تمدن رقیب خود(تمدن معاصر غربی) تمییز داد؛ و در غیر این صورت نمی­توان از تحقق امر جدیدی در عالَم معاصر با عنوان تمدن نوین اسلامی یاد کرد؛ چنانچه در هم اکنون زمان ما نیز(با افسوس) نمی­توان چنین یادی کرد.

مفهوم تمدن در این دیدگاه عبارت است از نوعی سیطرة فراملی و عموماً در سطح جهانی با شمولیت در ابعاد چهارگانة روابط انسانی اعم از روابط فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، و اجتماعی که براساس ارادة جمعی و انسانی از یک مَهد و جامعه سر می­زند، ولی دامنههای جهانی بسیاری را در بر می­گیرد و همراه با قدرت نفوذ و جریان سازی­های جهانی برای تحقق آرمانهای تعالی­ جویانه(که غالباً متأثر از یک مکتب دینی است) در مسیر تحولات تاریخ بشری رقم خورده و دارای تأثیر و تأثرات متعین خواهد بود(ر.ک: تمدن پژوهی، ص 47).

تعریف تمدن از مشکلات تمدن پژوهی است تا آنجا که به قول «جان دیویی» حتی لغت­نامه­ها نیز از تعریف اصطلاح تمدن پرهیز دارند(ر.ک: دیویی، جان، 1391، هنر به منزلة تجربه، ترجمه مسعود علیا، تهران، انتشارات ققنوس، ص493) و به قول «مایکل مان»، هیچ وقت نمی­توانیم دقیقاً بگوییم منظورمان از «تمدن» چیست(ر.ک: عباسی، محمد، 1395، راه ناهموار تمدن: هفت مقاله درباره تمدن، تهران، انتشارات ترجمان علوم انسان ، ص90)؛ اما با این وجود در کتاب "تمدن پژوهی" پس از طبقه ­بندی 48 تعریف، به مولفه­های پیش­یاد دست یافتیم(ر.ک: تمدن پژوهی، ص34-39).

از سوی دیگر این نکته اهمیت دارد که رویکرد نقلی صِرف به آیات و روایات دینی، بدون دخالت رویکرد عقلی منضبط و روشمند، ما را از کشف و فهم حقیقت متون اسلامی و متن دین، دور داشته و مشابه مَنش اخباریون و برخلاف روش اجتهادی اصولیین شعیه است. بنابراین نمی­توان انتظار داشت وقتی سخن از اوصاف اسلامی تمدن نوین می­رود، به معنای نسبت دادن تمامی اوصاف به متون دینی یا استخراج این اوصاف از آیات و روایات باشد. علاوه بر این که در مقام عینیت اجتماعی و صحنة تحقق وقایع یک جامعه، هرگز نمی­توان از برابری یا تطابق رخدادهای انسانی، متغیر، و نو به نوی اجتماعی با متون و مستندات دینی یاد کرد؛ بلکه می­توان در کلیّت امر، از همراهی و سازواری حرکت جامعه و تمدن بشری در مسیر آرمانها و مطلوبیت­های دینی سخن گفت؛ آنچنان که در شرایط کنونی دنیای معاصر، حرکت و سمت و سوی تمدن غربی مادی­گرایانه، هرگز در مسیر آرمانهای مطلوب اسلامی قرار ندارد؛ حتی آرمانهای ادیان توحیدی؛ و حتی آرمانهای مکاتب انسانی؛ و حتی آرمانهای انسانی به ماهو انسان!

ساعد نیوز: ابزارهای نهادینه سازی تمدن نوین اسلامی چه چیزهایی هستند البته با توجه به مفهوم فرهنگ؟

سید حسین حسینی: همانگونه که نبایستی به شکل­گیری تمدن نوین اسلامی، با روش­های دَورانی حصرگراییِ وجودی وعدمی(یا هست یا نیست) نظر انداخت: رویکردهای مکانیکی، و خطی نیز در این­گونه موارد، پاسخی متناسب با واقعیت­های تمدنی امروز به حساب نمی­آیند چرا که شکل­گیری تمدن نوین اسلامی، امری تک­ساحتی یا بسیط نیست که با قواعد علّی و معلولی، بتوان معادلۀ تغییر وتحولات را رسم کرد که: مثلاً اگرq à p ؛ ما با واقعیت­های پیچیدة انسانی و انضمامی محفوف به انواع و اَقسام لایه­های پیدا و پنهان سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی روبرو هستیم که دخالت عنصر اراده و فکر و عمل و حالات روانیِ انسان اجتماعی امروز، هر آن، رنگ جدید و اقتضائات نوینی به رخدادهای پیش رو می­بخشد.

بدین­ترتیب شکل­گیری تمدن نوین اسلامی، مانند امور خطی و علّی نیست که از معادله­های تجربی یا ثابت ریاضی و یا الگوهای تکرار شده­ای برخوردار باشد تا بتوان گفت اگر مثلاً در مسیر مشخص (x) گام برداریم، در سال (y) به نتیجۀ مطلوب (z) خواهیم رسید. حتی امری جبری هم نیست که اگر جامعه­ای اسلامی، ارادة تحقق تمدن اسلامی داشته باشد، الزاماً به آن دست یابد؛ که در اقتضائات بشری، امر محتوم معنا ندارد. کارشایسته و معقول آن است که پس از تعیین مولفه­های مفهومی تمدن نوین اسلامی(اول)؛ و تحلیل شرایط شکل­گیری و اجزاء تمدن معاصر غربی(دوم)؛ در قدم سوم به شناسایی عوامل و عناصر شکل­گیری تمدن نوین اسلامی در دنیای امروز مبادرت ورزیم، ودر این میان، بتوانیم مهمترین عنصر شکل­گیری را تشخیص دهیم.

به نظر بنده یکی از اصلی­ترین عوامل و عناصر شکل­گیری تمدن نوین اسلامی، تلاش برای تولید و تحقق "دانش تمدنی نوین" است چه این که تمدن جهانی بدون رکن فرهنگ تمدنی و عنصر فرهنگ نیز بدون محتوای دانشی، محقّق نخواهد شد و اگر آرمان نهایی، تمدن نوین اسلامی است، پس نیازمند دانش تمدنی متناسب با آن آرمان است که همان علم دینی و علوم انسانی اسلامی خواهد بود(ر.ک: تمدن پژوهی، ص 13 و 208 و نیز: حسینی، سیدحسین ، 1397، پرسش تمدنی؛ پاسخ تمدنی، نقطه شروع حل مسایل اساسی جامعه، متن مصاحبه علمی، خبرگزاری مهر، 22/5/1397، کدخبر4351589).

تردیدی نیست که در این میان، از نقش عوامل دیگری نیز نمیتوان چشم پوشید:

یک. عومل معرفتی مانند بالندگی بینشی و آگاهی روشیِ جامعة علمی در نگاه کلی نگر و کلان محور به مسایل انسان، جامعه، طبیعت و هستی؛ و به ویژه در نوع نگاه به فهم و کشف آموزه­های دینی.

همانگونه که اشاره شد، بنیاد تمدن نوین، نیازمند دانش تمدنی نو است؛ دانشی که با مبانی و مبادی تمدن نوین سازگاری داشته و تمدن نوین اسلامی در بهره­گیری از آن مجموعه دانش­های تخصصی، دچار تناقص نظر و عمل و یا پارادوکس­های ذهنیت و عینیت نشود. برای پایه­گذاری چنین دانشی، می­توان به تولید علم دینی و علوم انسانی اسلامی اندیشید. اما از آنجا که مهمترین رکن علم(به عنوان مجموعه مسایل منظم و روشمند)، تئوری­های علمی­اند، ترویج نظریه­پردازی علمی در قلمروهای وسیع و گوناگون علوم انسانی، مسیر طبیعی تولید علم نوین محسوب می­شود؛ امری که تاریخ علم در غرب نیز گواه آن است که کلان تئوری­هایی که توسط اندیشمندانی مانند: بیکن و دکارت و کانت و هگل و دیگران بَنا شد، بنیاد علم مدرن و علوم انسانی مبتنی بر آن را گذارد(ر.ک: حسینی، سیدحسین، 1397، پارادوکس­های تمدنی؛ آبشخورهای فلسفی، خبرگزاری مهر، 23/8/1397، کدخبر4457567).

با این وجود، در شرایط فعلی جامعه علمی ما، بهترین راه برای ترویج جریان نظریه­پردازهای علمی که می­تواند منجر به تولید علم دینی شود، ترویج نقد علمی، روشمند، و فراگیر در داشته­های معرفتی(علوم انسانی معاصر غربی و علوم انسانی سنتی شرقی) است. بی­گمان قلمرو «موضوعی» چنین نقدهایی بایستی شامل: نقد مبانی، نقد مکاتب، نقد دیدگاهها، نقد نظریه­ها، و نقد پارادایم­های علمی موجود شده و از جهت «مصداقی»، قلمروهایی مانند: حوزۀ مقالات، کتب، و یادداشت­های علمی را پوشش دهند.

دو. طرح و تنظیم یک نظامِ کلان فکری ـ فلسفی هماهنگ؛ یعنی ابداع فکر فلسفی متناسب با آموزه­های اسلامی.

سه. زمینه ­سازی خلاقیت­های علمی در جامعة علمی با بلوغ آزاداندیشی و تفکر انتقادی(2).

چهار. تقویت همة عواملی که سبب بروز خلاقیت در عرصه­های گوناگون جامعه می­شود مانند: هنر، معماری ، صنعت، ادبیات، و غیره(3).

پنج. مشخص کردن مرزهای اختلافی تمدن نوین اسلامی با تمدن مادی غربی معاصر و پرهیز از راه­حل­های التقاطی(4)؛ تمدنی یکپارچه و هماهنگ که به قول وبر، "یک پدیدة کلی پویا و در حال فعل و انفعال است و نه موجودیتی ایستا»(ر.ک: راه ناهموار تمدن، ص 139و 149).

شش. توجه به نقش مهم تکنولوژی مدرن در گسترش تمدن معاصر غربی و ضرورت پی­ریزی بنیاد «تکنولوژی دینی» به عنوان عامل شکل­گیری تمدن نوین اسلامی(ر.ک: حسینی، سیدحسین، 1392، مقاله تحلیل مبانی فلسفی و تکنولوژیکی بحران محیط زیست؛ ضرورت تولید علم دینی، نشریه علمی پژوهشی حکمت معاصر، سال 4، شماره 3 و نیز:

Hosseini , Sayyed hossein, 2018 , Religious Science - Religious Technology , The I International Conference of Religion , Culture and Technology, Tehran, Iran).

هفت. توجه به جنبه ­های تأثیرگذاری و برانگیزانندگی هویّت انسان مسلمان برجامعه اسلامی؛ و شاکله­های جامعه اسلامی بر تمدن نوین اسلامی، و ساختارهای تمدن نوین اسلامی بر تاریخ بشری و البته سازوکارهای فرآیندهای متقابل (ر.ک: تمدن پژوهی، ص 54 و 208).

هشت. زیست فعالانه(ونه منفعلانه) در همة جایگاهان، در برابر عوارض و آثار تمدن معاصر غربی .

نه. عوامل سیاسی و اقتصادی و فرهنگی مانند برخورداری از مؤلفه­ قدرت سیاسی، قدرت اقتصادی، و قدرت فرهنگی جامعة اسلامی در دامنه­های ملی، فراملی، و نیز جهانی.

ده. اتحاد جهان اسلام در ابعاد سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در مسیر تشکیل امّت واحدة اسلامی(ر.ک: پیامبر وحدت، ص 171)

ساعد نیوز: آبشخورهای تمدن اسلامی چیست؟ و چه نسبتی با تکنولوژی غربی دارد؟

دکتر سید حسین حسینی: تمدن غالب امروز از یکسری آبشخورهای فلسفی بهره برده و می برد و تا این سرمنشأها، تا این سرریشه ها، تا این سرشاخه ها تغییر نکند، ما چگونه می توانیم امید به تغییر در علم، تغییر در تکنولوژی، تغییر در تمدن امروز داشته باشیم؟ تمدن امروز، تمدن غلبه اندیشه های فلسفی و فکری است، تمدن امروز، تمدن تکنولوژی است، تمدن علمی است، تمدن غلبه یک پارادایم های کلی فکری است. این است که آن تمدن امروز را تمدن قالب کرده است. تا این سرمنشأها دچار تغییر و تحول نشود، چگونه ما می توانیم امید به حل بحران های بشر امروز داشته باشیم؟ این نوع اندیشه ها را در استوانه ها، در اسطوره های تمدنی می توانیم دنبال کنیم. در افکار افرادی مانند بیکن، افرادی مانند دکارت، کانت، هگل و امثال این ها. وقتی فرانسیس بیکن انگلیسی از تسلط انسان بر طبیعت برای خوشبختی بشر حرف می زد؛ پارادوکس سلطه گری با سعادت طلبی از این جا آغاز شد. ریشه های پارادوکسی تمدن امروز را باید اینجا دنبال کرد، ریشه های فکری بحران را باید اینجاها دنبال کرد و تا این ریشه های فکری تغییر نکند و درست نشود و به مرز طبیعی خودش برنگردد، صحبت از حل بحران، صحبت منطقی ای نیست. تا این ها برنگردد به سرشاخه های طبیعی خودش، مسئله حل نمی شود. یا مانند دکارت فرانسوی. وقتی که از دوگانه انگاری نفس و بدن حرف می زد، وقتی از تمایز جوهر اندیشه و جوهر ممتد سخن می گفت، تمایز بین ذهن و بدن. پارادوکس ها از این جا شروع می شود. پارادوکس نحوه تاثیر نفس مجرد و بدن بر روی یکدیگر. یا وقتی جلوتر، کانت آلمانی از تمایز جهان واقعی قابل مشاهدت، از جهانی ایده های غیرتجربی حرف زد، آن هم بر مبنای مدل سه وجهی باور صادق و موجه. کانت گفت که هرگونه معرفتی بیرون از تجربه منتفی است. ریشه ها را اینجاها باید دنبال کرد، نظام های فلسفی اینجاها شکل گرفت، این ها سرمنشأ تمدن امروز هستند. یا وقتی هگل آلمانی بر اساس منطق دیالکتیکی خودش از تقابل تز و آنتی تز و سنتز حرف زد. هگل از سیرورت صحبت می کرد، از شدن، آن هم بر مدار تبدیل هستی به نیستی. صحبت از نوعی آمیزش بودن و نبودن می کرد، برای این که بگوید مفهوم جدید خودش، مفهوم صیرورت، مفهوم شدن درست است. بنابراین می خواهم نتیجه بگیرم این دست مبانی فلسفی کلی، این نوع پارادایم ها، این نوع نظام های فکری فلسفی قالب و کلی، این ها مبنای شکل گیری تمدن معاصر امروز ما شده اند. تمدن مادی مسلک، تمدن یکجانبه نگر، تمدنی که با طبیعت طبیعی از طرفی مشکل دارد و از سوی دیگر با طبیعت انسانی سازگار نیست. این تمدن نه با طبیعت انسان سازگار است و نه با طبیعت طبیعی که در کره زمین خداوند برای ما خلق کرده؛ هر دو را به چالش کشیده، هر دو را به نابودی کشانده است. این موجود دست پرورده انسان نه با طبیعت خودش و نه طبیعت، هیچ کدام، سر سازگاری ندارد. آیا این سخن به این معناست که امکان وجود تمدن دیگری در عالم نداریم؟ چنین نتیجه ای ما نمی توانیم بگیریم. این مرحله اول. مرحله دوم هم مرحله تبدیل نگاه های علمی به علم است. یعنی توجه کنیم به این که ایجاد، کشف یا تولید دانش متناسب با پارادایم های جدید. ما به یک چنین چیزی نیاز داریم و من فکر می کنم موضوع علم دینی همین جا مطرح می شود و موضوع علم دینی اینجاهاست، در یک چنین مواقفی است که اهمیت پیدا می کند. علم دینی، ریشه علمی حل بحران های تمدنی امروز ما است. علمی برآمده از نظام فکری دینی و بر اساس پارادایمی غیر از پارادایم های فکری مسلط معاصر. این می شود علم دینی و می تواند مبنای حل بحران های ما باشد که دایره اش البته بسیار وسیع است. و مرحله سوم، مرحله تبدیل علم به تکنولوژی است. در حوزه فناوری، در حوزه تکنولوژی این اتفاق می تواند بیفتد؛ تکنولوژی متناسب با دانش دینی. این تغییر در تکنولوژی هم چیز غریبی به نظر نمی رسد، به خاطر این که تاریخ بشر گواه بر آن است. تغییر علم به تغییر تکنولوژی منجر شده، تغییر تکنولوژی می تواند به تغییر علم منجر شود. به هر ترتیب ما نمی توانیم نسبت تکنولوژی با علوم انسانی را نفی کنیم و منکر شویم. البته این مراحل الزاما لازم نیست حتما به صورت خطی صورت بگیرد، نسبت الی و معلولی با یکدیگر ندارد، می تواند به صورت چرخشی هم باشد که حالا بحث نسبت مراحل با هم است.

اما نکته آخر، ناظر به جامعه علمی خودمان است و وضعیت امروز جامعه علمی خودمان و ناظر به قلمروهای علمی علوم انسانی امروز. با تلقی ای که امروز ما در جامعه از علوم انسانی داریم ما به تاسیس بنیادهای فکری نیاز داریم، به خصوص در حوزه علوم انسانی، به ویژه در فلسفه، به ویژه در کلام. نقطه شروع حوزه و دانشگاه است و نقطه شروع، مطالعات فلسفی است، مراکز پژوهشی فلسفی ما هستند، اندیشمندان فلسفی ما هستند، اندیشمندان فلسفی ای که توجه و تسلط به مباحث متودولوژی دارند، توجه و تسلط به مسائل روش شناسی دارند؛ نقطه شروع اینجاها است. اما مراکز علمی ما هم از یک طرف باید تعامل علمی نقادانه با همدیگر داشته باشند، یعنی هماهنگ با همدیگر باشند. روی این تعامل علمی نقادانه توجه دارم، یعنی هم در عین حالی که با همدیگر همکاری علمی می کنند، هم افزا هستند، در عین حال یکدیگر را نقد کنند، تحمل نقد کنند، نقد علمی کنند. نه از هم جدا باشند، با هم همکاری داشته باشند، از سوی دیگر همکاری شان به معنای نفی تمایزات و اختلافات هم نباشد، نفی تمایزات تفاوت ها نباشد؛ همدیگر را نفی کنند، به آداب نقد علمی پایبند باشند، آداب علمی اش، آداب اخلاقی اش، دیدگاه ها و مکاتب نظری همدیگر را به صورت جد مورد انتقاد قرار دهند. این از یک طرف، از طرفی دیگر البته باید به این نکته توجه کنیم که باید مراکز علمی ما با دولت و حاکمیت هم هم افزایی داشته باشند، وگرنه کار همدیگر را خنثی می کنند؛ یک وضعیت پیش می آید که دولت حاکمیت از یک طرف مراکز علمی و علوم انسانی را به چالش می کشد، از یک طرف این مراکز هم با همدیگر دچار اختلاف می شوند. خب در یک چنین شرایطی شما انتظار تفکر علمی جدید، انتظار حل بحران های جدید را اصلا نمی شود داشت. بنابراین در عین حالی که مراکز علمی باید با همدیگر تعامل نقادانه داشته باشند، از طرف دیگر با دولت حاکمیت هم باید هم افزایی داشته باشند.

برای چنین امری اتاق های فکری لازم داریم. ممکن است اتاق های فکر هم باشند، باید فعال باشند تا مراکز علمی ما را به وحدت برسانند. من در جای خودش در مورد وحدت توضیح دادم. وحدت نه به معنای یکی شدن، نه به معنای یکسانی، وحدت به معنای هماهنگی در عین تکثر است، یعنی در عین حالی که تفاوت ها و تمایزها را بین مراکز دیدگاه ها می پذیریم، ان شاءالله در جهت هم داشته باشد و این ممکن است. بالاخره ما انسان هستیم، افکارمان با هم شبیه است، در عین حال با هم متمایز است. می توانیم به وحدت برسیم، وحدت یعنی این، یعنی هماهنگی در عین تکثر. ما محتاج چنین وحدت فکری ای هستیم؛ در طرح و تغییر مسائل مهمی اینچنین. این که هر مرکزی در هر جای کشور برای خودش کار کند، بدون سازماندهی، بدون برنامه ریزی جامع، قطعا ما را به نتیجه نمی رساند.

پایگاه خبری ساعدنیوز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید.

دیدگاه ها
  دیدگاه ها
نظر خود را به اشتراک بگذارید
تیتر امروز   
/
/
/
/
/
/
/
/
/
/
/
/
/
/
/