فردوسی؛ روشنفکر آرمانیِ ایرانِ هر دوران

  یکشنبه، 25 اردیبهشت 1401   زمان مطالعه 5 دقیقه
فردوسی؛ روشنفکر آرمانیِ ایرانِ هر دوران
به مناسبت بیست و پنجم اردیبهشت، روز پاسداشت زبان پارسی و بزرگداشت حکیم توس استاد هاشم حسینی شاعر، منتقد و نویسنده معاصر یادداشتی اختصاصی برای مخاطبان فرهنگ دوست و ادب پرور ساعدنیوز نگاشته است.

عظمت این ایرانی پاک سرشت، شاعر بی همتا، داستانسرای خِرد و داد، آموزگار توانایی بر آمده از دانایی و اخلاق، وفادار به منافعِ زحمتکشان و مدافع آرمان هایشان، آن چنان گسترده و ژرف است، که سخن از بیان حتا گوشه ای از شخصیت شهروندی و جایگاه ادبی- فرهنگی اش در می ماند.

اهمیت حکیم توس در برگیرنده ی خصیصه ها و مشخصه های خاص شخصیت اوست. تاریخ در گزینش و ستایش، پاسداشت و الگوقرادادن یک انسان، بی سفارش و فرمایش، فراسوی اراده ی حاکمان خودکامه و تومارنویسان مزدور، به راه ناوابسته ی همیشگی و ابدیش می رود. این پژواک جاری در جان هاست که ما را به اندیشه و ارزیابی وا می دارد تا از خود بپرسیم: راز نامیرایی فردوسی چیست؟

پرسش های زیر، سازندهای اصلی جُستار و سرانجام، کتابی است در راستای شناخت واقع بینانه و منصفانه ی پدیدآورنده ی "شاهنامه":
- علل و زمینه های اقبال شاهنامه در جغرافیای زبان پارسی کدامند؟
- شاهنامه چه تاَثیراتی در جهان و بازتاب آن چه خلاقیت هایی در فرهنگ/ ادبیاتِ کشور خودمان؛ و اروپا، آمریکا، آفریقا و کشورهای خاورمیانه به بار آورده است؟
- فردوسی چه پیام ها و فراخوان هایی برای انسان هر دوران عرضه داشته است؟
- ارزش ادبی شاهنامه را با چه معیارهایی بسنجیم؟
- چرا فردوسی از دین خاصی طرفداری نمی کند؟(همه مردمی باید آیین تو* همه رادی و راستی دین تو)
- دلایل تاریخی ادبی پاسداشت و زنده نگهداشت زبان پارسی از دریچه ی جهان بینی و دستگاه آفرینش فردوسی کدامند؟
- واژه های بسامدی خرد، دانایی/ توانایی، داد، زن و عشق، بیانگر چه ارزش های انسانیند که فردوسی این گونه با شکیبایی پیوسته، آن ها را در پیش چشم و گوش جان های شیفته ی هر روزگار به نمایش می گذارد؟
- زنان دانا، زیبا، بی باک، مبارز و چاره اندیش شاهنامه چرا در ادبیات جهان بی بدیل و اصیل هستند؟
- شمار قهرمانان، شخصیت های اصلی و فرعی شاهنامه چرا تا این حد شگفتی برانگیزند؟
- نسخه ی اصیل و دست برده نشده ی شاهنامه کدام است؟
- برخورد هر حاکمیتِ از راه رسیده با شاهنامه چه گونه بوده؟ و چرا؟
- چرا نام های فرزندان ایران در دوره های شبیخون و خفقان، از شاهنامه برگرفته شده و این گزینش های آگاهانه، در روستاهای بختیاری چشمگیرتر بوده اند؟

تصویر

فردوسیِ دهقان زاده، در روزگار آشفته و پرآشوبی می زیست. از آغاز سده ی نهم میلادی تا اوایل سده ی دهم میلادی، کمر دهقانان، زیر بار سنگین و جان فرسای خراج /مالیات خم شده بود . فرزندان زحمتکشان در میدان های جنگ های تحمیلی کشته می شدند.

کودکیِ فردوسی، این شاعر نابغه، با مرگ رودکی، خنیاگر مبارز کور شده بر سر آرمان؛ و مرگ او بازادن ناصر خسرو مقارن و زادگاهش توس، گذرگاه لشکرکشی های نابخردانه و دد منشی های ویرانگرانه گردیده بود. او خود، شاهد یک صد(۱۰۰) جنگ وحشیانه، گزارش داده:
سراسر زمانه پر از جنگ بود
به جویندگان بر، جهان تنگ بود

در ایران مصادره شده توسط خلفای بنی عباس و بنی امیه، شاهانی مانند محمود غزنوی: نماینده ی اراده و درآمد اجنبی، دین را چماق سرکوب وحشیانه می ساختند. "تاریخ بیهقی"، شاهد صادقی بر این مدعاست. بر دار کردن حسنک وزیر به جرم قرمطی در دوره ی سلطنت خونبار مسعود غزنوی، گوشه از این تئوکراسی بی رحم است. اگر شاعران کاسه لیس دربار، کشتارها و لشکرکشی های شاهِ ولی نعمت خود را می ستایند، فردوسی سی سال از بهترین دوره ی جوانیش را صرف بازآفرینی شاهکاری حماسی می سازد تا فرمانروایی دادگر را آماج آرمانی مردمش بنمایاند.
مگر نه آن که یک شاهکار ادبی، بازتاب روزگار خود است؟
محک و معیار فردوسی برای سنجش خوب از بد، خرد و بر پایه ی آن داد است. عشق و زیبایی هم از این منظر نگریسته می شوند.
او که خود شاهد خیزش های بی شمار و شکست نهضت های ایران خواهانه در برابر آز و آزار بیگانگان بوده، جنگ افزار زبان ملی را به پیش می کشد تا مردم را یک پارچه و نیرومند گرد هم آورد، آن ها با خردورزی و با معیار داد و داد، متجاوز را منهدم سازند.
بخشی از اتوبیوگرافی او در آغاز داستان بیژن و منیژه، گویای روزگار سیاه شاعر است. به واژه های به کار رفته توجه کنیم:
شب سیاه و سرد، شاعر اندوهگینِ پناه گرفته در گوشه ای تنگ و تاریک، دهان اهریمن از هر گوشه گشوده، دست و پای خورشید روشنگر بسته و او انگار زمزمه ای در دل دارد که سال ها بعد باید حافظ بسراید:
"یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد؟"
اما بخت یارش است که سروگلندام خانه اش، او را در می یابد، با چنگ، تُنگِ شراب و شمع پذیرایش می شود و به خواهش شاعر، داستان بیژن و منیژه را برایش روایت می کند تا او به شعر در آورد.
اما پرسشی دیگر که طرح آن را در پایان این نوشتار کوتاهِ چکیده وار برگزیده از کتابم تقدیم مخاطب علاقه مند می کنم این است:
چرا باید شاهنامه بخوانیم؟ چه گونه آن را بخوانیم؟
و برآمده از گزاره های اخلاقی فلسفی فردوسی، کدام انگاره ها را در خانواده و جامعه گسترش دهیم؟
آری درست است که شاهکارهای کلاسیکِ هر زبان و هر ملت: از سروده های هومر تا نمایشنامه های فاخر شکسپیر، زبان و لحن سنگین و تا حدی دشوار دارند؛ و شاهنامه ی هزارتو، خواننده ی اهلش را می طلبد، اما با ورود جمعی به این کاخ های پرشکوه، برخورداری از گنجینه ها فراهم می شوند. در سال های پیش و در بعضی از روستاهای در امان مانده ی کنونی که از شبیخون های فرهنگی سیاسی استعمار و ارتجاع در امان مانده اند، شاهنامه خوانی از راه نقالی، روایت "مرشد"ی شورانگیز؛ و حضور استادی راوی و راهنما امکان پذیر شده است. پس بکوشیم در شهرها هم، گروه های چند نفره ی شاهنامه خوانی را زیر نظر یک مجری کاریزما به پیش ببریم تا بنیان های زبان، اخلاق، داد و خرد و سعادت جمعی را به سهم خود فراهم سازیم.

پایگاه خبری ساعدنیوز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید.

دیدگاه ها
/
/
/
/
/
/
/
/