سایرین می خوانند
تبلیغات در
ساعد نیوز
0913
211
3120


تماس
آرتا پیشگامان آیریک آگهی های استخدامی خانه مهر کودکان صنایع غذایی هومینا

ماجرای گرفتار شدن مرد بی نوا در دام پرنیاز دختر خیابانی

  دوشنبه، 19 فروردین 1398   کد خبر 29175
ساعد نیوز : حالا که بعد از 14 سال زندگی مشترک آن شور و شوق دوران جوانی و عاشقی، به یک احساس پوچ و توخالی تبدیل شده است و با شکایت همسرم در مسیر طلاق قرار گرفته ام تازه می فهمم که چرا پدر و مادرم با ازدواج من در پی یک آشنایی خیابانی مخالفت می کردند اما دیگر پشیمانی من هم سودی ندارد چرا که ...
ماجرای گرفتار شدن مرد بی نوا در دام پرنیاز دختر خیابانی

به گزارش سایت خبری ساعد نیوز به نقل از  رکنا، جوان 35 ساله درحالی که تفاوت های عمیق فرهنگی، اجتماعی و اعتقادات مذهبی با همسرش را عامل اصلی بروز اختلافات خانوادگی می دانست با بیان این که امروز به دلیل گوش نکردن به نصیحت های پدر و مادرم، زندگی‌ام در آستانه فروپاشی قرار دارد، به مشاور و کارشناس اجتماعی کلانتری سپاد مشهد گفت: 14 سال قبل و در یکی از روزهای بهاری مشغول گشت و گذار در خیابان راهنمایی مشهد بودم که ناگهان با دیدن چهره زیبای دختر جوانی که در حال خروج از یک فروشگاه بود قلبم لرزید.

ناخودآگاه به تعقیب آن دختر پرداختم و در فرصتی مناسب شماره تلفنم را به او دادم طولی نکشید که ارتباط من و «پریناز» بر سر زبان ها افتاد اما خانواده های ما هیچ سنخیتی از نظر فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی با یکدیگر نداشتند. با وجود این من زمانی دریافتم که او مذهب دیگری نیز دارد که دیگر عاشقش شده بودم و هیچ چیزی را مانع ازدواجم با پریناز نمی دانستم خلاصه مخالفت ها و نصیحت های دلسوزانه خانواده ام نیز تاثیری در تصمیم احساسی و عشقی من نداشت.

برای رسیدن به پریناز به همه چیز و همه کس پشت پا زدم و بدون آن که حتی پدر و مادرم در مراسم عقدکنان حضور داشته باشند با پریناز ازدواج کردم و این گونه مورد غضب خانواده ام قرار گرفتم تا جایی که آن ها از همان زمان مرا طرد کردند و هیچ گاه سراغم نیامدند به ناچار در یکی از شهرک های پایین شهر و در منزل پدر زنم ساکن شدم اگرچه تا مقطع راهنمایی تحصیل کرده بودم اما در تعمیر وسایل و لوازم برقی تخصص و تبحر خاصی داشتم به همین دلیل نیز با کمک های مالی پدرم تعمیرگاهی را راه انداخته بودم و هزینه های زندگی ام را تامین می کردم ولی بعد از ازدواج با اصرار همسرم لوازم مغازه ام را فروختم و به عنوان حسابدار پدر زنم در بازار دام مشغول کار شدم. پدرزنم مرا در همه جا به عنوان شریک خودش معرفی می کرد و من هم با همین احساس با جان و دل برایش کار می کردم؛ از کارگری و چوپانی گرفته تا خواربارفروشی و فعالیت در بازار دام!

این درحالی بود که به دلیل زندگی در محله آلوده به مواد مخدر و معاشرت با اطرافیانم که بیشتر آن ها اعتیاد داشتند من هم آرام آرام با مصرف تفریحی و تفننی بالاخره در دام اعتیاد گرفتار شدم. دیگر هیچ اطلاعی از خانواده ام نداشتم و سرگرم امور زندگی خودم بودم که دخترم نیز به دنیا آمد.

با وجود این هیچ گاه خود را تافته جدابافته ای از خانواده همسرم ندانستم و در حالی که فقط ماهیانه یک میلیون تومان حقوق می گرفتم باز هم با وعده های پدرزنم خود را شریک در مال و اموال او می دانستم تا این که بعد از گذشت 14 سال از ازدواجم پدرم مبالغی را برای آینده دخترم به حساب من واریز کرد اما همسرم به بهانه های مختلف پول ها را از حسابم بیرون کشید و پدرزنم با تعویض قفل های منزل مانع از ورود من به خانه اش شد.

آن ها در حالی اعتیاد و بیکاری مرا بهانه ای برای گرفتن طلاق قرار داده اند که اکنون بیشتر از 9 ماه است مواد مخدر را ترک کرده ام حالا که به گذشته می اندیشم از عمق وجودم افسوس می خورم که چرا 14 سال قبل، دیوانه وار مقابل نصیحت های پدر و مادرم ایستادم! و به تجربه و کلام آن ها بی اعتنایی کردم و ...

  دیدگاه ها
بنده خدا
بنده خدا
1 هفته پیش
از گفته هاي خودت مشخص است ادم بي مسوليت و مزخرفي هستي.من يك مردم اما به زنت حق مي دهم جدا شود. 14زندگي كرده يك دختر برايت آورده و پدر زنت حامي زندگي تان بوده. اما تو الدنگ كارت به اعتياد ولاابليگري كشيده. برو بمير.
  پربحث های هفته
  پربازدید ترین تصاویر
دریافت اکسپت سریع مقاله