ماجرای تلخ استاد شهریار وقتی معشوقه خود را در روز سیزده بدر میبیند

  پنجشنبه، 14 فروردین 1399   زمان مطالعه 3 دقیقه
ماجرای تلخ استاد شهریار وقتی معشوقه خود را در روز سیزده بدر میبیند
ساعد نیوز : ماجرایی از دیدار تلخ استاد شهریار با معشوقه اش را در ادامه خواهید خواند که مربوط به زمانی است که متوجه بچه دار شدن معشوقه خود می شود.

دیدار استاد شهریار و معشوقه اش

داستان زیر، داستان عشق شهریار که عشقی جان گداز و سوزناک است را روایت می کند که بسیار زیبا و عاشقانه است و زمانی که خيال شهريار در آسمان جوانی هایش بال می گشاید و می گوید:
وقتی كه در كشاكش میدان عشق مغلوب شدم و اطرافیان نامرد معشوقه ام را به نامردی ربودند و حسن و جوانی و آزادگی و عشق و هنرم همه در برابر قدرت زر و سیم تسلیم شدند در خویشتن شكستم، گویی كه لاشه خشکیده ام را بر شانه های منجمدم انداخته و به هر سو می کشاندم.

بهارم در لگدکوب خزان، تاراج طوفان ناكامی شده بود و نیشخند دشمنانم، چونان خنجر زهرآلود دلم را پاره پاره می کرد. روزگار طاقت سوزی داشتم، آواره شهرها شده بودم، از ادامه تحصیل در دانشگاه طب وا مانده بودم و از عشق شورآفرینم هیچ خبری نداشتم، ازدواج كرده بود نمی دانستم خوشبخت است یا نه؟

تقریباً سه سال پس از این شكست سنگین به تهران سفر كرده بودم، روز سیزده بدر دوستان مرا برای گردش به باغی واقع در كرج بردند تا باهم انبساط خاطری شود. در حلقه دوستان بودم اما اضطرابی جانكاه مرا می فرسود، تشویشی بنیان كن به سینه ام چنگ انداخته و قلبم را می فشرد، از یاران فاصله گرفتم، رفتم در كنج خلوتی زیر درختی، تنها نشستم و به یاد گذشته های شورآفرین تهران اشك ریختم، پر از اشتیاق سرودن بودم، ناگهان توپ پلاستیكی صورتی رنگی به پهلویم خورد و رشته افكارم را پاره كرد، دختركی بسیار زیبا و شیرین با لباس های رنگین در برابرم ایستاده بود و با تردید به من و توپ می نگریست، نمی توانست جلو بیاید و توپش را بردارد، شاید از ظاهر ژولیده ام می ترسید، توپ را برداشتم و با مهربانی صدایش كردم، لبخند شیرینی زد، جلو آمد دستی به موهایش كشیدم، توپ را از من گرفت و به سرعت دوید.

با نگاه تعقیبش كردم تا به نزدیك پدر و مادرش رسید و خود را سراسیمه در آغوش مادر انداخت.

وای... ناگهان سرم گیج رفت، احساس كردم بین زمین و آسمان دیگر فاصله ای نیست... او بود... عشق از دست رفته من... همراه با شوهر و فرزندش...! آری... او بود... كسی كه سنگ عشق بر بركه احساسم افكند و امواج حسرت آلود ناكامیش، مرزهای شكیباییم را ویران ساخت و این غزل را در آن روز در باغ سرودم.

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم***تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم
تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز***من بیچاره همان عاشق خونین جگرم
خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام***جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم
منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی***هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم
پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت***پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم
عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر***عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم
هنرم کاش گره بند زر و سیمم بود***که به بازار تو کاری نگشود از هنرم
سیزده را همه عالم به در امروز از شهر***من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم
تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم***گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم
تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس***خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم
از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر***شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم
خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت***شهریارا چه کنم لعلم و والا گهرم


43 دیدگاه
  دیدگاه ها
نظر خود را به اشتراک بگذارید
محمد
3 هفته پیش

به تقدیری که خداوند برات رقم میزنه راضی باش، منم همین حال تورو داشتم و یه دختریو میخواستم و حالا که نشده و یه سری مسائل رو فهمیدم بارها و بارها خدا رو شکر میکنم
دیبا
2 ماه پیش

خیلی غم انگیز بود چه سرنوشتی...
دل
2 ماه پیش

واقعا دلم گرفت و سوخت به حالش در اون لحظه
زری
2 ماه پیش

دقیقاً همین‌طور هست
زری
2 ماه پیش

عشق هم اگه بود عشق استاد شهریار،نه عشقهای امروزی
قادر حاجتمند
2 ماه پیش

شهریار سلطان شعرایران
سارا
2 ماه پیش

هزارباراین داستان تلخ خوندم وپابه پای شهریارگریستم،روحش شاد..عزیزان دلم منم سالهاست عاشق پسری هستم وشبانه روزدعامیکنم که خداوند من وبه عشقم برسونه ودرحدی اندوه گین هستم که قلبم میخوادازتوسینه بزنه بیرون ومدام بخاطراین فشار تومطب دکتراهستم اماهیچ کسی نمیفهمه که دردمن دوری ازعشق من
رضا
2 ماه پیش

استاد شهریار را دوست دارم نمی دونم چیه همه ما طبیب ها باید اینجور بلاهایی سرمان بیاد درس میخونیم و پاک زندگی میکنیم تا بتونیم خدمتی کنیم یهو شکست عشقی و از درس فاصله میگیریم 😔 حال استاد رو فقط من میفهمم
ف م
2 ماه پیش

شهریار فوق العاده اس. خدا رحمتش کنه... ولی درد عشق خیلی سخته...
بازدیدکننده
2 ماه پیش

چرا هست بیت دوم را بییت چهارم بهم بستن
الی
2 ماه پیش

پسرا واقعانامردن
بازدیدکننده
2 ماه پیش

تلخ و غم انگیز
حسین
2 ماه پیش

خداوند رحمان رحمت کند دنیا یالان دنیاده
بازدیدکننده
2 ماه پیش

دلم برا‌ش سوخت اون خودخودعشق بود
بازدیدکننده
2 ماه پیش

شما اشتباه میکنید در زمان قدیم دختر ها هیچ اختیاری برای تصمیم اینکه کی همسرشان باشه نداشتندعشق شهریار به اجبارپدرش با اون مرد ازدواج کرد.
بازدیدکننده
2 ماه پیش

استاد شهریار
علی
2 ماه پیش

واقعا اون لحظه ای شهر یارمعشوق اش را تو پارک می بینه خیلی بغض آلوده البته بیشتر مقصراجبار بابای دختره بوده ..انگور خوب نصیب شغال میشه دیگه
بازدیدکننده
2 ماه پیش

هیچ کدامشان اتفاق نبوده همه اینها روی حساب و کتاب است اینها اتفاق نیست هرکس این نظر را خواند هوشیار شود که خبری غیر از این خبر هست که از آن بی خبری دنیا شوخی نیست دنیا بازی نیست !!!!!!!!!!!
بازدیدکننده
2 ماه پیش

روحش شاد منم مثل استاد شهریار شکست خوردم .وقتی شعراشو میخونم گریه ام میگیره
Sanam
2 ماه پیش

حتی لحظه ای که میخوام خودم رو جای شهریار بزارم نابودم میکنه چه برسه که بخوام دنیاش رو زندگی کنم.😔
محمد
2 ماه پیش

هرموقع داستان شهریار رو می‌شنوم یا سریالش رو میبینم از غصه و ناراحتی جیگرم میسوزه و دلم تیکه تیکه میشه، خدا رحمتش کنه چقدر زجر کشید بابت این عشق
بازدیدکننده
2 ماه پیش

چقدر ناراحت کننده بود
بازدیدکننده
2 ماه پیش

ببخشید مردا که همیشه خیانتکار بودند ونامرد
بازدیدکننده
2 ماه پیش

استاد بی همتا زندگی غم انگیزی داشته روحش شاد
بازدیدکننده
2 ماه پیش

😡😡😡
سهند
2 ماه پیش

لحظه ای سخت برای استا
یلدا
2 ماه پیش

ای جونم 🖤 بمیرم من واست الهی 🖤
بازدیدکننده
2 ماه پیش

خوب نخوندی ی باره دیگه بخون
علی
2 ماه پیش

سلام، شهریار در قلب ما ایرانی ها جای دارد، از شکار دگران چشم و چشم و لی دارم سیر /شیرم و جوی شغالان نبود ابخورم /
بازدیدکننده
2 ماه پیش

خیلی غمگین وسخته که عشقت این شکل در مقابل چشمت هویدا بشه و خاطراتت را دوباره زنده کنه و هیچ راهی نداشته باشی جز غم و قصه و چه بد
دلفکار
2 ماه پیش

من شعر( یار قاصدی) از استاد و خیلی دوس دارم پیشنهاد میکنم حتما فایل ترکیشو که با صدای خودشونه گوش بدین. این یعنی عشق این ادبیاتمون و ول کردیم چسبیدیم به ولنتاین و..... خارجیااا. کاش یه فیلم عاشقانه از زندگی استاد شهریار درست کنن، واقعا نمیدونم چرا سینما و تلویزیون دارن به سمتی حرکت میکنن که اصلا برا نسل آیندمون فضای خوبی نخواهد شد. ترو خدا ادبیات و فرهنگ غنی ایرانی و جدی بگیرید. شعر قشنگی بود ممنون از زحماتتون. 21 ساله از تبریز. یاشاسین آذربایجان
بازدیدکننده
2 ماه پیش

عالی بود‌ رحمت الله علیه
ایرج
2 ماه پیش

این شعر عالی بود وموثر! من هم با خواندن آن تحت تاثیر قرار گرفتم و غمگین شدم. پس واجب است که بگویم: خدا رحمت کند شاعر ماهرمان استاد شهریار را!
بازدیدکننده
2 ماه پیش

اره واقعا
بازدیدکننده
2 ماه پیش

یادش گرامی،عالی بود
بهزاد
2 ماه پیش

دختران نامردترین موجودات دنیا هستند ' ثروت و مال و منال همیشه بر وجدان و شرف برتری داشته است.
حسن
2 ماه پیش

استاد شهریار ستاره ای است از آسمان شعر و ادب که بر قلبهای دوستداران اشعار فارسی وترکی حکومت می کند
بازدیدکننده
2 ماه پیش

عالی.ولی غم انگیز...
علی
2 ماه پیش

استاد بی همتا ..
نادر
2 ماه پیش

من همان سیزده ام از همه عالم بدرم پدر عشق بسوزد که بسوزاند پدرم این بیت سالیانی در ذهنم بود ولی در متن شعر نبود دوستان صاحب نظراگر آن را از استاد میدانند راهنمایی نمایند باتشکر
زیزی
2 ماه پیش

شهریار عشقه عشق ❤روحش شاد یادش گرامی
رسول
2 ماه پیش

دلم واسه اون لحظه شهریار گرفت
بازدیدکننده
2 ماه پیش

خیلی عالیه،دلم شکست بازم از این واقعیت ها بگذارید
دیدگاه خود را ثبت نمایید
تیتر امروز