معرفی فیلم استرداد

  سه شنبه، 08 تیر 1400   زمان مطالعه 15 دقیقه
معرفی فیلم استرداد
استرداد فیلمی به کارگردانی علی غفاری، نویسندگی علیرضا طالب‌زاده و تهیه‌کنندگی محسن علی‌اکبری ساخته سال ۱۳۹۰ است.

خلاصه داستان فیلم استرداد

فیلم "استرداد" به موضوع غرامت جنگی می پردازد که قرار بود توسط انگلستان امریکا و شوروی برای جنگ جهانی دوم به ایران داده شود و مربوط به مقطع زمانی ۱۳۳۲ است. این فیلم یک درام تاریخی درباره وقایع جنگ جهانی دوم و مسایلی است که پای نیروهای متحدین و متفقین را به ایران باز کرد و در آن به ماجرای پرداخت غرامت به ایران اشاره می شود.

نکاتی درباره فیلم استرداد

شاید شنیده باشید که انقلاب کبیر فرانسه را به میوه ای خوش رنگ و لعاب تشبیه کرده اند که انسان گرسنه ای، آن را از شدت ضعف می چیند و می خورد و دقایقی بعد، سرگیجه و تهوع نصیبش می شود. بعد از تهوع، اگرچه شکم سیری نصیب خورنده ی میوه نمی شود اما دیگر به آن شدت چند دقیقه قبل نیز گرسنه نیست. حال حکایت “استرداد” نیز همین است. اما حکایت من، حکایت آن انسان گرسنه نیست. من نیز همانند او، پس از خوردن میوه دچار تهوع شده ام اما هنوز ضعفی شدید در خود احساس می کنم چرا که آنچه خوردم، علیرغم تمام شکل و شمایل ظاهری اش میوه نبود، کما اینکه “استرداد” نیز علیرغم رنگ و لعاب ظاهری اش، فیلم خوبی نیست.“استرداد” فیلمی تاریخی می باشد و بر کسی پوشیده نیست که سینمای ایران، فیلم تاریخی خوب کم دارد. خدا بیامرزد علی حاتمی را. او که رفت، انگار که سینمای تاریخی این مملکت نیز رفت. تاریخی که اصیل بود و ایرانی و ساده بود و بی تکلف. تصاویرش را از اشعار می گرفت و دیالوگهایش را از دل و آدمهایی با منش داشت و در این میان، منطق و عقل را نیز چاشنی ساختار شاعرانه اش می کرد و از همه مهم تر صادقانه بود. آری ! همین صداقت بود که علیرغم وجود کمبودهایی، “ستارخان” و “کمال الملک” و “طهران روزگاری نو” (نسخه ی سینمایی سریال “هزاردستان”) را برایمان تماشایی و مستقیما بر دلهایمان حاکم می کرد و مگر نه اینکه هر آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند؟! و همین صداقت بود که “سرب” مسعود کیمیایی (فیلمسازی که ذاتا فیلم تاریخی نمی سازد) را علیرغم برخی کمبودهایش تماشایی می کرد و حال از “سرب” به “استرداد”ی رسیده ایم که بزرگترین مصیبتش، فقدان صداقت است.جهان فیلم، ابتدا در مسکو و سپس در تهران می گذرد و “استرداد” در ساختن چنین جهانی، موفق و تا حدی حرفه ای عمل می کند. با پایان تیتراژ فیلم، مسکو با آن حال و هوای سرد و تیره و مه آلودش و خفقان نه چندان پنهانش ساخته شده و تهران نیز همان حال و هوا را اینبار با خفقانی نه چندان نهان دارا است. تصاویر “استرداد” از نوعی رنگ آمیزی و نقاشی غیرایرانی برمی آیند و در این میان، تهران نیز با همان شکل و شمایل مسکو رنگ آمیزی می شود، گویی که “استرداد” می خواهد ایرانی در سایه و تحت تاثیر سلطه ها را به تصویر بکشد. نشانه ها و عناصر بصری، خبر از جهانی مملو از نیرنگ و توطئه می دهند اما جهان توطئه، بدون ساخته شدن آدمهای توطئه تصنعی و فریبکارانه می نمایاند و اینجاست که “استرداد” زودتر از آنچه بتوان تصور کرد، لو می رود. آری ! بازی 90 دقیقه است. اگر هنر دفاع و یا حمله و یا میدان داری بلد باشی که هیچ و اگر نه، چگونه می توانی 90 دقیقه زیر توپ بزنی و گل نخوری؟! و در این میان، حتی اگر داور (جشنواره ی دولتی فیلم فجر که به فیلم دولتی جایزه می دهد) را هم خریده باشی، سرانجام داورانی به عنوان افکار عمومی و یا منتقدان سینما پیدا می شوند که خطایت را دیده و علیرغم جانبداری داوران (جشنواره فیلم فجر) در وجدانشان تو را محکوم نمایند.ابتدا نوبت زاهدی است که کمیک می نمایاند و از منظر حیله گری سیاسی، کوتاه قد. شاید تنها وجه تشابه بهنام تشکر و تیمسار زاهدی، در چهره نهفته باشد با این حال، تشکر تمام توان خود را بکار می گیرد و هر چه بیشتر می کوشد، از بازی اش دکتر روانپزشک “ساختمان پزشکان” بیشتر بیرون می زند تا زاهدی مکار. آری ! تنها تشابه چهره و انعطاف صدا کافی نیست، بلکه میمیک می طلبد و بازی زیرپوستی. کاش لااقل از زاهدی، فقط صدایش را می شنیدیم و بس. پس از زاهدی، نوبت احمد می باشد که روزنامه نگار می نمایاند و آدمی سیاسی است بدون پرداخت سیاسی و حقیقتا نمی دانم که آیا آدم بدون کنش سیاسی، صرفا با نام بردن از مصدق و فاطمی و دارا بودن تیپی نیمه ملی-مذهبی، سیاسی می گردد؟! و ظاهرا با سرهنگ تکین رفیق است و باز نمی فهمم که کدام رفاقت؟! آیا رفاقتی که بدون بکگراند و بدون کنش و فقط و فقط به ضرب و زور دیالوگ (آن هم دیالوگهایی بسیار کم مایه) و بدون حس و حال و تعین شکل می گیرد، تصنعی و تحمیلی و فریبکارانه نیست؟! و به آدمهای همسفر با سرهنگ تکین می رسیم که یکی مونگول و دیگری نیمه مونگول و نیمه موذی و سومی گرگ است اما بدون استثنا، هر سه بدون منش بوده و در اعمالشان هموارگی داشته و تیپ هستند و غیرقابل باور. مونگول که مونگول است و حتی مرگش نیز مایه ی خنده و تنها پرسشی که پدید می آید، این است که چنین جنابی (تا این حد ابله) اگر نقش زنگ تفریح و یا پیام بازرگانی را در فیلم برعهده ندارد، چگونه در حکومت به آن جایگاه رفیع دست یافته است؟! آن یکی نیمه مونگول و نیمه موذی است و عروسک خیمه شب بازی فیلمنامه نویس، به گونه ای که هر کجا که اقتضا کند، مونگول می نماید و هر کجا که اقتضا کند، موذی می گردد اما نه آن موذی گری اش در قالب فرار از سرهنگ تکین قابل باور است و نه مونگولی اش در قالب رودست خوردن از مامور دربار، بلکه کنش هایش جملگی تصنعی و تحمیلی و فاقد اصالت هستند. دیگری مامور دربار است و گرگ و بی رحم و اگرچه به لطف بازی خوب قائمیان، باورپذیرتر از دو تیپ دیگر است اما به سبب فقدان قصه، بکگراندی برای توجیه کنش های بعضا متناقضش به چشم نمی خورد و به این ترتیب است که جامپ کات گونه، هم خونسرد است و هم عصبانی و هم فریب می دهد و هم فریب می خورد و نوع گریم و فیزیک ذاتا خشنش (که گویی هر چه خشن تر باشد، جایگاهی بالاتر در دربار دارد) او را همچون بسیاری از آدم بدهای “استرداد” فراتر از تیپ نمی نمایاند.اما سرهنگ تکین، یک همراه دیگر هم دارد. درک اینکه فیلمنامه نویس و فیلمساز “استرداد” با گنجاندن یک شخصیت زن در بطن قصه و بهره گیری از پیچیدگی های ذاتی او (ترحم و وسوسه گری و…) کوشیده اند، بر فراز و فرودها و جذابیت های داستانی (از طریق غافلگیر کردن تماشاگر) بیفزایند، چندان دشوار نیست اما عدم صداقت، آنجایی هویدا می گردد که شخصیتی بی هویت به جای شخصیتی پیچیده، به مخاطب قالب می گردد و از دل همین بی هویتی، تناقضاتی آشکار بیرون می زند که در بافت و ذات شخصیت مذکور نمی گنجد و حتی قصه های تحمیلی پایان فیلم (استالین و اشرف و…) نیز کمکی به تناقض زدایی نمی کنند. سوای عدم همخوانی دوبله با لیپ سینک و فقدان پرداختی که مخاطب را به ایرانی بودن این زن قانع کند، آنچه در مورد شخصیت مذکور، بی هویتی دانسته می شود، ناشی از فقدان قصه و کنش های متناقض و غیرقابل توجیه و بدون بکگراند است، به گونه ای که شخصیت مذکور، ابتدا با وجود پنج سال عضویت در ارتش، همچنان مترجم است اما ناگهان تک تیرانداز می شود و همچون جان وین، یک لشکر آدم را به هلاکت رسانده اما آنجایی که اراده ی فیلمنامه نویس حکم کند (علیرغم تک تیراندازی و پنج سال سابقه ی نظامی) اسلحه ی خالی از گلوله را نمی شناسد و همانطور که جامپ کات گونه فریب می دهد، دفعتا نیز فریب می خورد و همانطور که بی علت خدمت می کند، بی دلیل خیانت نیز می کند و… . حال جای این پرسش است که آیا به این همه می گویند پیچیدگی؟! و یا آفتاب پرست بودن و آلت دست فیلمنامه نویس گشتن؟!از استانوف نیز نباید غافل شد. او نیز بی هویت است و فاقد قصه و نوکر فیلمنامه نویس. ابتدا ارادتمند نظام بلشویکی می نماید و در کسری از ثانیه، مشخص می گردد که مخالف نظام استالین بوده و خانواده اش در این راه قربانی گشته و از این رو برای نجات طلاها به سرهنگ تکین کمک نموده و سپس خود به طمع می افتد و بعدها (در قالب داستان افسانه ای اشرف و استالین) مشخص می گردد که مامور مخصوص استالین است و… . آری ! آنچه استانوف (همچون بسیاری از آدمهای “استرداد”) فاقدش می باشد، علاوه بر هویت، منش است (و به همین علت است که همچون بسیاری از آدمهای “استرداد” به هر سازی که فیلمنامه نویس می زند، می رقصد).در این میان، تنها شخصیت قابل دفاع فیلم، سرهنگ تکین است. البته نه به سبب قصه ی تعریف شده و نشانه های شخصیتی اش، بلکه به واسطه ی بازی بجا و مسلطی که فرخ نژاد از خود ارائه داده و به نقش خود، بار شخصیتی لازم را اعطا می کند. لحنی که وی برمی گزیند، با موقعیت هایی که در آن قرار می گیرد، همخوان است. به وقت نظامی گری، خشک و بی روح و به وقت دیدار با مادر، مهربان و خوش رو و به وقت دیدار با رفیق، صمیمی و به وقت غافلگیری و ناباوری، بهت زده است. سرهنگ تکین، تمام خصیصه های لازم برای تبدیل شدن به یک قهرمان مرسوم را داراست و عمل قهرمانانه اش (جلوگیری از افتادن طلاها به چنگ مامور دربار) در نشانه ها و ذات شخصیتی وی می گنجد. با این حال، او نیز از گزند آسیب های فیلمنامه در امان نمانده است، به گونه ای که تبدیل شدن ناگهانی اش از یک سرهنگ قهرمان به یک کارگاه تمام عیار جنایی (حل و فصل یک تنه ی مساله ی طلاها) نه با نشانه های شخصیتی اش همخوان است و نه با وجه قهرمانانه ی عملش.در “استرداد” مطلقا چیزی به نام فیلمنامه وجود ندارد. سوای آنکه فیلمنامه نویس، عادت کرده آدمهایش را همچون عروسک خیمه شب بازی، هر طور که خواست به این طرف و آن طرف بکشاند، از مسیر منطقی داستانی نیز خبری نیست. به سبب ضعف شدید در پرداخت، نقطه عطف ها نه تنها در مسیر منطقی داستانی شکل نمی گیرند، بلکه جامپ کات گونه حل و فصل (بخوانید جمع و جور) می شوند، گویی که فیلمنامه نویس “استرداد”، همانطور که در پرداخت شخصیت ها، پیچیدگی را با بی هویتی عوضی گرفته، در پرداخت داستانی نیز تفاوتی میان غافلگیری و اعطای کنش های ناگهانی (و در تناقض با ذات شخصیت ها) به شخصیت ها قائل نیست. ضمن آنکه از انسجام مطلبی نیز مطلقا خبری نیست. “استرداد” بسیار ساده تر از آنچه بتوان تصور کرد، از داستان مرکزی خود دور شده و سر به صحرای کربلا می گذارد. مطرح شدن استعفای زاهدی و جایگزینی علا و داستان های مفصل و کنسرو شده ای که راجع به اشرف و استالین گفته می شوند و ربط های بی ربطشان با ماجرای سرقت طلا، گواهی بر این مدعا (قتل انسجام مطلبی) است. و این نیز از عدم صداقتی می آید که اگر عامدانه باشد (که هست) از غرور و تکبر ناشی می شود. آری ! آن هنگامی که غرور و تکبر داشته باشی، دوست داری راجع به همه چیز جهان حرف زده و تکلیف همه را یکسره کنی. و اینجاست تفاوت میان مسعود کیمیایی که در “سرب” امکان سخن گفتن از صهیونیست و فلسطینی و هولوکاست و یهودی و مسلمان و آلمانی و نازی را داشت اما نیمه ی دوم فیلمش را روی جان مایه ی اثر، متمرکز کرده و در خدمت قصه ی اصلی و هدفش و آرمانش و نگره ی مولفی اش قرار داد و فیلمنامه نویس و فیلمساز “استرداد” که با اندک فرصتی، دست و پای خود را گم کرده و از زاهدی و علا آغاز کرده و سپس اشرف و استالین را با هم جمع زد و چه بسا اگر زمان فیلم به 150 دقیقه می رسید، پای تزار نیکولای و لنین و شاید حتی میرزاکوچک خان جنگلی را نیز به مساله ی سرقت طلا باز می کرد. آری ! به راستی که سخن گفتن نیز جنبه می خواهد.“استرداد” همچنین در مقام روضه خوانی مطلق است. به نمای پایانی فیلم بنگرید! سرهنگ تکین، همانند مادربزرگ های دو قرن پیش، سری به تاسف تکان داده و بی کنش در کنجی ایستاده و آوای سوزناکی به گوش رسیده و تماشاگر نیز باید فقط و فقط حسرت بخورد که عجب خیانتی به این مملکت شده و… و نما بسته می شود. اما مگر نه اینکه فیلم تاریخی دارای پیشنهاد و یا حداقل عبرتی برای آیندگان است؟! کو پیشنهاد؟! کو عبرت؟! کو فاعلیت؟! به جز روضه خوانی، آن هم به سبک دو قرن پیش (آهسته کردن مرگ افراد برای سوار شدن روی احساسات آنی تماشاگر) دیگر در “استرداد” چه می بینیم؟! آری ! از دل فریب و تصنع و ظاهرسازی، پیشنهادی بیرون نمی زند. پیشنهاد از دغدغه برمی آید و نه از سفارش به فیلمساز و حتما آن هنگامی که دغدغه و مهم تر از آن، صداقت نداری ،لاجرم فقط و فقط باید روضه بخوانی و بس.صداقت، در پرداخت – احترام به شعور تماشاگر – روراست بودن با خود و تماشاگر – تعهد فرمی و محتوایی به اثر خود و در یک کلام، در هنرمندی نهفته می باشد و حال، زمان پاسخ گفتن به این پرسش است که به راستی منشا “استرداد” و عدم صداقتش چیست؟! پاسخش ساده و در قالب یک جمله اینگونه بیان می شود : ((نفت بخور و فیلم بساز)). اما مگر می توان از این نکته غافل بود که نفت، کالا می آفریند اما هنر، باید از درون آدمی بجوشد؟! آری ! نفت، بازیگر وارداتی می آفریند اما شخصیت نمی آفریند. نفت می تواند بازیگران متعددی را در اختیارتان بگذارد اما هنر انتخاب بازیگر (کستینگ) از عهده ی نفت خارج است. نفت می تواند بوسیله ی ماشین ها و اسلحه های گانگستری، سینمای گانگستری دسته ی سوم را برایتان ظاهرسازی کند اما از آفرینش آدم های گانگستری و به تبع آن سینمایی گانگستری (ولو دسته سوم) نیز عاجز است. نفت، حتی اگر طراحی صحنه و فیلمبرداری بیافریند اما فیلمنامه نمی آفریند. نفت، اکشن می آفریند اما پرداخت نمی آفریند. نفت، جسم می آفریند اما روح نمی آفریند. نفت، رنگ و لعاب ظاهری می آفریند اما فیلم نمی آفریند. نفت می تواند فیلمی را برنده ی جایزه ی بهترین فیلم جشنواره ی فجر کند اما به یقین نمی تواند فیلمی را در تاریخ سینما (چه ایران و چه جهان) ماندگار کند. نفت، روضه می آفریند اما پیشنهاد نمی آفریند. نفت، سفارش می آفریند اما دغدغه نمی آفریند و نفت، نوکر می آفریند اما مسئول نمی آفریند.ای کاش میلیارد میلیارد پول بی زبان ریخته شده به پای این فیلم، صرف سالن سازی و یا ارتقاء کیفیت سالن های سینمای کشورمان می شد تا تماشاگر سینما، فیلم را با کیفیت نازل صدا و تصویر (و در برخی موارد قطع صدا و تصویر) مشاهده نکند. آری ! این شاید بزرگترین عبرتی باشد که بتوان از “استرداد”ی روضه خوان و دروغگو گرفت.

جوایز فیلم استرداد

«استرداد» در سی و یکمین جشنواره فیلم فجر نامزد ۱۳ جایزه شد که توانست ۴ سیمرغ بلورین از جمله جوایز بهترین فیلم و بهترین بازیگر نقش اول مرد را بدست آورد. سیمرغ های گرفته شده و کاندید شدن این فیلم در 14 رشته در جشنواره فیلم فجر، صدای بسیاری را درآورده بود که معتقد بودند این فیلم مورد لطف زیادی قرار گرفته است!حمید فرخ نژاد با بازی در نقش اصلی این فیلم بالاخره توانست سیمرغ بهترین بازیگر نقش اصلی مرد را دریافت کند.

سی و یکمین دوره جشنواره فیلم فجر

قسمت نامزد نتیجه جایزه
بهترین فیلم محسن آقاعلی اکبری برنده سیمرغ بلورین
بهترین کارگردانی علی غفاری نامزدشده سیمرغ بلورین
بهترین بازیگر نقش اول مرد حمید فرخ نژاد برنده سیمرغ بلورین
بهترین بازیگر نقش مکمل مرد فرهاد قائمیان نامزدشده سیمرغ بلورین
بهترین فیلمبرداری محمود کلاری نامزدشده سیمرغ بلورین
بهترین فیلمنامه علیرضا طالب زاده نامزدشده سیمرغ بلورین
بهترین موسیقی متن ستار اورکی نامزدشده سیمرغ بلورین
بهترین تدوین بهرام دهقانی نامزدشده سیمرغ بلورین
بهترین جلوه های ویژه میدانی محسن روزبهانی برنده سیمرغ بلورین
بهترین صداگذاری و میکس محمدرضا دلپاک و حسین مهدوی نامزدشده سیمرغ بلورین
بهترین صدابرداری حسن زاهدی نامزدشده سیمرغ بلورین
بهترین چهره پردازی محسن آقاعلی اکبری نامزدشده سیمرغ بلورین
بهترین تدوین بهرام دهقان برنده سیمرغ بلورین (به طور مشترک به همراه آسمان زرد کم عمق)

جشن خانه سینما

  • کاندیدا تندیس زرین بهترین مدیر تولید - طهورا ابوالقاسمی
  • برنده تندیس زرین بهترین موسیقی - ستار اورکی
  • کاندیدا تندیس زرین بهترین صداگذاری و میکس - محمدرضا دلپاک
  • کاندیدا تندیس زرین بهترین طراحی صحنه - ایرج رامین فر
  • برنده تندیس زرین بهترین طراحی لباس - ایرج رامین فر
  • کاندیدا تندیس زرین بهترین فیلمبرداری - محمود کلاری
  • کاندیدا تندیس زرین بهترین صداگذاری و میکس - حسین مهدوی

انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران

  • دریافت جایزه بهترین فیلم برداری - محمود کلاری

بازیگران فیلم استرداد

حمید فرخ نژاد، فرهاد قائمیان، الیسا کاچر، الکساندر ناوانف، سیامک چراغی پور، صالح میرزا آقایی، علی رام نورایی، بهنام تشکر، شیرین یزدان بخش، منصور چراغی پور

دیگر عوامل فیلم استرداد

محسن آقا علی اکبری، بنیاد سینمایی فارابی ، محمود کلاری بهرام دهقانی، ایرج رامین فر حسن زاهدی، محمدرضا درویشی، طهورا ابوالقاسمی ، محسن بابایی، علاالدین پژهان، مهدی ابراهیم زاده، مانفرد اسماعیلی، مجید یاسر، حسن لبافی، علی نظری، سحر جزایری، سحر مصیبی، امیر حسین جبه داری، محمد ابراهیمیان، اکبر مشکینی، مهران ممدوح، امیر محمدی حسن ناحی

مشخصات فیلم استرداد


دیدگاه ها
/
/
/
/
/
/