منو رها کن از این فکر تنهایی

  چهارشنبه، 24 شهریور 1400   زمان مطالعه 3 دقیقه
نیلوفر امینی فر : منو رها کن از این فکر تنهایی
تنهایی یکی از ابعاد اگزیستانسیال جغرافیای رازآلود هستی آدمی است. همه ما تنهایی را در شکل های مختلفش تجربه کرده ایم اما فهم تنهایی خود داستان دیگری دارد. این که چرا ما در تنهایی غرق می شویم؟نیلوفر امینی فر هنرمند و مجری توانمند کشورمان که به صورت تخصصی در حوزه روانشناسی نیز کار می کند برای مخاطبان ساعد نیوز درباره تنهایی می گوید.

قبل از تجربه هر تجربه ای تنهایی با ماست.

ما زمانی تنهایی را درک کردیم که دیدیم نمیتوانیم همه جنبه های تجربه تنهایی را با هیچکس بطور دقیق و کامل در میان بگذاریم؛ و واقعاً چطور ممکن است بشود شکوه از درد کرد نزد عامل درد! بزرگترین تلخی تنهایی همین است. اینکه نمیشود آنرا ابراز کرد. شاید اگر بتوانیم بگوییم، تنهایی یک حس است، آنوقت آن را به لحاظ مفهمومی و ساختاری در بین احساسات و عواطف نیز تنها ترین می یابیم! حسی متفاوت از سایر احساسات. خشم ، غم ، عشق و..... همگی شاید معطوف به ابژه های بعد از تولد باشند ولی تنهایی انگار قبل از تولد با انسان زاده می شود. قبل از تجربه هر تجربه ای تنهایی با ماست.

تصویر

تنهایی محصول نهایی حذف کردن تمام محرکهای دردناک زندگی است به امید آرامش.

روانشناسان معتقدند انسانها بواسطه ظرفیت پائین تاب آوری احساسات دردناک، دائماً در پی راهی برای رهایی از درد هستند و دقیقاً همین است که از چاله به چاه می افتند چون هیچ یک از راه حل های خلاقانه بشر برای رهایی از درد احساسات دردناک کار آمد نبوده که هیچ، بلکه آدمی را به رنجی دایم مبتلا کرده اند. اضطراب ، افسردگی فکر و خیال و اعتیاد به انواع فکر و رفتار همگی محصول میل به رهایی از درد بوده اند؛ حال آنکه تنهایی در بودن است با ماندن، با نرفتن، با زندگی با همه آنچه در آن هست. شاید بتوان گفت تنهایی محصول نهایی حذف کردن تمام محرکهای دردناک زندگی است به امید آرامش. به اشتباه برای رهایی ، تمام دکمه های اطراف سیستم لیمبیک مغزمان را خاموش میکنیم و در این خاموش کردن افراط میکنیم. آنقدر خاموش می کنیم که ناگهان تاریکی و تنهایی تنها دارائی مان می شود. ما می مانیم و اصلی ترین و اولین دارائیمان ، تنهایی .

تصویر

تنهایی حاصل نه گفتن به زندگی و بودن است.

تنهایی حاصل نه گفتن به زندگی و بودن است. فرار از پدیده هایی که بر پیکر عواطف ما زخم می زنند و ما بی آنکه آموخته باشیم تاب بیاوریم و بمانیم، در مغز میانی مان زیست کنیم، فرمانبردارانه از مغز نخستین به میراث رسیده از خزندگان ، فرار ، جنگ یا تسلیم را بر می گزینیم. تنهایی دردناک نیست آنچه دردناک است ناتوانی ما در تحمل درد ناشی از ارتباطات است وقتی به دلیل ماندن در ظرفیتهای پائین و دوران کودکی ، زخم هایمان درمان نمیشود به دنبال پرستار می گردیم تا آنها را بی حس کند و برایمان آرامش بیاورد. حال آنکه آنان ، پرستارانی تجربی هستند؛ فاقد مهارتهای لازم برای درمان و تنها دارایی و خدماتشان اهدا تن و روان زخمی خودشان است تا شاید زخم ما را مرهم باشند و اینجاست که نمی شود که نمی شود. و اینجاست که دنیا و آدمهایش را ناکام کننده می یابیم میترسیم و بیش از گذشته در مغز خزنده مان می خزیم .

تصویر

تنهایی، تنها یک پیام دارد: طالب بی قرارشو تا که قرار آیدت.

اگر بپذیریم که احساسات و عواطف کارکردهای انطباقی و زیستی برای بشر دارند و هدایت کننده هستند برای بودن و ماندن ، آنگاه نقش کلیدی و مهم تنهایی را به عنوان بنیادی ترین حس درمی یابیم . تنهایی، تنها یک پیام دارد: طالب بی قرارشو تا که قرار آیدت؛ و طالب بی قرار شدن یعنی زندگی کردن ، بودن ،ماندن ، تاب آوردن و در نهایت بالغ شدن. تنهایی یعنی هیچ راهی را برای فرار از درد عاطفی امتحان نکنیم. در" هیچ کاری " بمانیم تا ناگهان رها و بی نیاز زنده شویم . تنهایی دوستمان است بهترین مونس و آموزنده راه و رسم با هم بودن بدون نیاز و انتظار پرستاری از کسانی که ما آنها را در رودربایستی در نقش پرستاری قرار می دهیم. پیام تنهایی را دریابیم .


2 دیدگاه
/
/
/
/
/
/