ظهور دولت های چپگرا در آمریکای لاتین در سایه کاهش قدرت ملی ایالات متحده

  چهارشنبه، 01 تیر 1401   کد خبر 210449
ظهور دولت های چپگرا در آمریکای لاتین در سایه کاهش قدرت ملی ایالات متحده
انتخاب گوستاوو پترو به عنوان رئیس جمهور کلمبیا به عنوان دژ مستحکم سرمایه داری در آمریکای لاتین یکی از بمب های خبری چند روز اخیر بوده است. تقویت جبهه چپ گرایی در سایه ضعف جبهه سرمایه داری موضوعی است که این روزها در محافل خبری داغ است. ساعدنیوز در گفتگو با امیرعلی ابوالفتح کارشناس مسائل آمریکا به این موضوع پرداخته است.

تأکید مضاعف بر عدالت محوری و برابری ریشه در مشکلات عدیده ای دارد که مردم در آمریکای لاتین با آن دست و پنجه نرم میکنند از جمله نابرابری، بی عدالتی و ناکارآمدی دولت های رانت گرا و وابسته به سرمایه داری جهانی.

ساعدنیوز: بعد از این که در جریان اجلاس سران آمریکا، سه کشور کوبا، ونزوئلا و نیکاراگوئه دعوت نشدند و مکزیک نیز این اجلاس را تحریم کرد، شاهد انتخاب آقای گوستاوو پترو یک چپ گرا با سابقه چریکی به عنوان رئیس جمهور کلمبیا هستیم. این انتخاب به نظر حضرتعالی چه پیامی را به واشنگتن و متحدان ایالات متحده در آمریکای لاتین ارسال می کند؟

دکتر امیرعلی ابوالفتح: به نظر می رسد که در آمریکای لاتین شاهد یک نوع چرخش و شیفت به سمت دولت های چپگرا هستیم. البته منظور از چپ در اینجا چپ ایدئولوژیک و مارکسیستی نیست. هرچند در کوبا حزب کمونیست حاکم است یا در ونزوئلا سوسیالیسم بولیواری حکومت می کند. بلکه آن چیزی که وجود دارد، تأکید مضاعف بر عدالت محوری و برابر است تا بازگشت به ارزش های کمونیستی. این موضوع هم ریشه در مشکلات عدیده ای دارد که مردم در آمریکای لاتین با آن دست و پنجه نرم میکنند از جمله نابرابری، بی عدالتی و ناکارآمدی دولت های رانت گرا و وابسته به سرمایه داری جهانی.

بنابراین، یک نوع دلزدگی از دیدگاه های نئولیبرالیستی در آمریکای لاتین شکل گرفته است. همین مسأله زمینه را برای پیروزی عدالت محورها فراهم کرده است. کلمبیا به عنوان دژ محکم سرمایه داری با انتخاب آقای پترو به دست چپ گراها افتاد و به دلیل حضور و حمایت پررنگ ایالات متحده از کلمبیا، برخی انتخاب یک دولت چپگرا در این کشور را بسیار برجسته و قابل تأمل دانسته اند. این اتفاقی است که در شیلی و آرژانتین هم رخ داد. شاید در ماه های آتی در نقاط دیگر آمریکای لاتین هم شاهد چنین اتفاقاتی باشیم خصوصاً در برزیل! این موضوع حکایت از کاهش نفوذ ایالات متحده آمریکا در منطقه آمریکای لاتین دارد و طبیعتاً تجدیدنظرهایی را در سیاست خارجی دولت آمریکا در این منطقه در پی خواهد داشت.

تصویر

کشورهایی که از آمریکا و سرمایه داری خاطرات بدی دارند تصمیم به جدا کردن راه شان از ایالات متحده می گیرند و همین زمینه را برای حضور رقبای آمریکا در منطقه و شکل گیری جبهه بندی های جدید فراهم می کند.

ساعدنیوز: آیا با انتخاب آقای پترو که خود سابقه چریکی دارد و با تقویت جبهه چپ گرایان در آمریکای لاتین می توانیم انتظار میلیتاریزه شدن منطقه آمریکای لاتین در پی واکنش ایالات متحده به این رویدادها را داشته باشیم؟

دکتر امیرعلی ابوالفتح: اگر منظورتان حضور نظامی آمریکا در این منطقه است، همین الان هم این حضور نظامی وجود دارد. شاید بتوان گفت که انتخاب آقای پترو در کلمبیا و رویدادهای مشابه در سایر کشورهای آمریکای لاتین بروز آشکارتر جدالی است که طی یکی دو دهه پیش در حال جنینی بوده است و الان در حال تکامل است. این جدال هم رقابت آمریکا با چین و روسیه و تا حدودی ایران است. البته شاید نفوذ ایران در این منطقه به اندازه چین و روسیه نباشد، ولی حضور ایران قابل توجه است. برای دهه های طولانی قاره آمریکا حیاط خلوت ایالات متحده بوده است و شاید تنها کوبا بود که توانست از زیر چتر سلطه ایالات متحده خارج شود.

اما در دو دهه اخیر، چین و روسیه آرام آرام در این منطقه نفوذ کردند و سلطه آمریکا را به چالش کشیدند. خصوصاً چین سرمایه گذاری های زیادی در این منطقه کرده است. حتی دوام آوردن دولت هایی مثل ونزوئلا علیرغم فشار سنگین ایالات متحده آمریکا همه وابسته به کمک هایی بوده که چین و روسیه و ایران به این کشور کرده است. شاید ایستادگی و استقلال طلبی ونزوئلا الهام بخش مردم همسایه غربی این کشور شده است که به یک دولت چپگرا رأی بدهد. البته ونزوئلا به لحاظ اقتصادی نمی تواند الگویی برای این کشور باشد بلکه بیشتر بحث استقلال خواهی در این کشور برجسته بوده است و از این منظر برای سایر کشورهای آمریکای لاتین الگو بوده است.

کشورهایی که از آمریکا و سرمایه داری خاطرات بدی دارند تصمیم به جدا کردن راه شان از ایالات متحده می گیرند و همین زمینه را برای حضور رقبای آمریکا در منطقه و شکل گیری جبهه بندی های جدید فراهم می کند. بنابراین، ما شاهد این هستیم که عده ای از کشورها تصمیم می گیرند که در زیر چتر حمایتی چین و روسیه قرار بگیرند و عده ای دیگر زیر چتر آمریکا می مانند. این شکاف و جدایی طی دو دهه اخیر شکل گرفته است.

تصویر

ظهور نیروهای گریز از مرکز در مناطق مختلف استراتژیک برای ایالات متحده ریشه در از میان رفتن انسجام و تمرکز این کشور دارد. حتی امروز در غرب آسیا، ایالات متحده به اسرائیل متحد اصلی خودش اعتراض دارد که چرا با چین قراردادهای تجاری امضاء می کند؟!

ساعدنیوز: آقای ترامپ در جدیدترین اظهارنظر خود گفته است که همه اتفاقات بد در دنیا که منافع آمریکا را به خطر می اندازد به دلیل ضعف سیاست خارجی دولت بایدن است. این ارزیابی آقای ترامپ تا چه حدی با واقعیت های موجود سازگاری دارد؟ آیا اگر دولت دیگری بر سر کار بود، احتمال می رفت که مثلاً در کلمبیا فردی چپگرا به قدرت نرسد؟

دکتر امیرعلی ابوالفتح: البته دعوای بایدن و ترامپ یک دعوای داخلی است و طبیعی است که دو حزب همدیگر را متهم به کمک کاری و ضعف می کنند. انتقاد ترامپ از سیاست خارجی دولت بایدن طبیعی است. مشکل آمریکا بایدن یا ترامپ نیست. بلکه ضعف قدرت ملی ایالات متحده آمریکا باعث چنین رویدادهایی است. در دوره آقای ترامپ حتی برای ونزوئلا رئیس جمهور انتخاب کردند. گوایدو به عنوان رئیس جمهور قانونی معرفی شد برای این که آقای مادورو را ساقط کنند ولی این اتفاق نیفتاد!

بحث قوی یا ضعیف بودن شخص رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا نیست. توان اثرگذاری آمریکا بر تحولات منطقه ای کاهش یافته است و در مقابل، رقبای ایالات متحده آمریکا قویتر ظاهر شده اند. یک اصطلاحی در دهه های 50، 60 و 70 میلادی در آمریکای لاتین وجود داشت که می گفت: "کافی است رئیس جمهور آمریکا با رئیس CIA تماس بگیرد تا در یک کشور در آمریکای لاتین کودتا شود"! اما امروز ترامپ برای ونزوئلا رئیس جمهور هم معرفی می کند ولی هیچ اتفاقی نمی افتد! درست است که اقتصاد ونزوئلا از هم متلاشی می شود ولی به لحاظ سیاسی ایالات متحده نمی تواند کاری از پیش ببرد.

کاهش نفوذ ایالات متحده در منطقه به دلیل کاهش توان مالی آمریکا است. آمریکا دیگر آن کشور ثروتمندی نیست که در هر منطقه ای بخواهد دست و دلبازی کند و اهداف خودش را پیگیری کند. این فقط مختص آمریکای لاتین نیست بلکه در غرب آسیا، در آفریقا و در شرق اروپا همه جا این ضعف مشهود است.

در مقابل، چین به عنوان رقیب اصلی آمریکا، سنگر به سنگر در حال پیشروی است و با سرمایه گذاری های هدفمند و مداوم دژهای آمریکا و سرمایه داری را یکی یکی اشغال می کند. آمریکا به دلیل شخصیت ضعیف یا قوی رئیس جمهورش با این مشکل مواجه نیست بلکه کاهش قدرت ملی این کشور به این موضوع دامن زده است.

ظهور نیروهای گریز از مرکز در مناطق مختلف استراتژیک برای ایالات متحده ریشه در از میان رفتن انسجام و تمرکز این کشور دارد. حتی امروز در غرب آسیا، ایالات متحده به اسرائیل متحد اصلی خودش اعتراض دارد که چرا با چین قراردادهای تجاری امضاء می کند؟! طبیعی است که وقتی چین بیشترین منافع اقتصادی یک کشور را فراهم می کند، دیگر آمریکا در اولویت نخواهد بود. دیگر اسرائیل دهه 80 یا دهه 90 نیست که گوش به فرمان ایالات متحده داشته باشد و این نشان از افول قدرت آمریکا دارد.

پایگاه خبری ساعدنیوز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید.

دیدگاه ها
/
/
/
/
/
/
/
/