بیوگرافی آلفرد آدلر روانشناس اتریشی

  پنجشنبه، 29 مهر 1400   زمان مطالعه 8 دقیقه
بیوگرافی آلفرد آدلر روانشناس اتریشی
آدلر به عنوان یکی از نخستین پیروان فروید، خود را از جامعه روانپزشکی وین جدا کرد و در سال ۱۹۲۰ مکتب روانشناسی فرد نگر را ایجاد نمود.

آلفرد آدلر (به آلمانی: Alfred Adler) (زاده ۵ فوریه ۱۸۷۰ – درگذشته ۲۸ مه ۱۹۳۷) پزشک، روان درمانگر و از روانشناسان بنام اتریشی بود. وی بنیانگذار مکتب روانشناسی فردی است. آدلر معمولاً به عنوان نخستین پیشگام گروه روانشناسی اجتماعی در روانکاوی تلقی می شود، زیرا در ۱۹۱۱ از زیگموند فروید جدا شد. او نظریه ای را تدوین کرد که «علایق اجتماعی» در آن نقش عمده ای را ایفا می کند و او تنها روانشناسی است که یک گروه چهار نفری تشکیل داد که به نام او نامیده می شود. زیگموند فروید در مقاله توضیحات، کاربردها و راهکارها ۱۹۳۳، در مورد او می گوید: در واقع، روانشناسی فردی ربطی به روانکاوی ندارد، اما وقایع خاص تاریخی، منجر به ادامه حیات انگلی آن به خرج روانکاوی شده. تعیین کننده هایی که ما به این گروه از مخالفان نسبت داده ایم در مورد پایه گذاران روانشناسی فردی در حد محدودی کاربرد دارد. خود نام آن نادرست است و به نظر می رسد محصول دستپاچگی است. ما نمی توانیم به کارگیری مشروع این واژه به عنوان آنتی تز «روانشناسی گروه» را که با آن تداخل می کند، بپذیریم؛ به علاوه، کار خود ما تا حد زیادی و از اساس به روانشناسی افراد انسان مربوط است. من نمی خواهم امروز وارد انتقاد عینی از روانشناسی فردی آدلر شوم؛ در این سخنرانی های آشنایی با روانکاوی جایی برای آن وجود ندارد. به علاوه، من قبلاً یک بار این کار را کردم و قصد ندارم هیچ یک از چیزهایی را که در آن زمان گفتم تغییر دهم.

آلفرد آدلر

زندگی نامه آلفرد آدلر

آلفرد آدلر در روز ۵ فوریه ۱۸۷۰ میلادی در یک خانواده یهودی در حومه وین، اتریش، به دنیا آمد. کودکی او با بیماری، حسادت برادر بزرگ تر و طرد شدن از سوی مادرش مشخص شده بود. او، خود را شخصی زشت و کوچک اندام تلقی می کرد. آدلر، نسبت به پدرش بیش از مادرش احساس نزدیکی می کرد و شاید مانند یونگ، بعدها به این دلیل با مفهوم عقده ادیپ مخالفت کرد که در تجارب دوره کودکی اش انعکاسی نداشت. آدلر در کودکی با جدیت تمام کار می کرد تا نزد همسالانش محبوبیت به دست آورد. او به تدریج که بزرگ تر شد، به احساس عزت نفس و پذیرش از سوی دیگران دست یافت که در میان افراد خانواده اش سراغ نداشت. آدلر در ابتدا دانش آموز ضعیفی بود، به اندازه ای ضعیف که معلمی به پدرش گفت که این پسر برای هیچ شغلی جز شاگرد کفاشی مناسب نیست. اما آدلر با پشتکار و فداکاری، خود را از پایین ترین سطح کلاس بالا کشید. هم از نظر اجتماعی و هم از نظر تحصیلی سخت تلاش کرد تا بر عقب ماندگی ها و حقارت هایش غلبه کند و بدین ترتیب برای نظریه آینده اش دایر بر اینکه شخص باید نقاط ضعفش را جبران کند نمونه ای شد. توصیف احساس های حقارت، که بعدها بخش اصلی نظام او را تشکیل داد، بازتاب مستقیم تجارب اولیه خود اوست، دینی که آدلر آزادانه به آن اعتراف کرد. آدلر در چهار سالگی، پس از بهبودی بیماری ذات الریه ای که او را تا دم مرگ برده بود ، تصمیم گرفت پزشک شود. درجه دکتری پزشکی خود را در ۱۸۹۵ از دانشگاه وین دریافت کرد. پس از گرفتن تخصص چشم پزشکی و سپس اشتغال در پزشکی عمومی، به روانپزشکی روی آورد. در ۱۹۰۲ شرکت در نشست های بحث گروهی هفتگی فروید را به عنوان یکی از چهار عضو مجاز آغاز کرد. گرچه از نزدیک با فروید کار می کرد ولی رابطه شخصی با او نداشت. یکبار فروید گفته بود که آدلر حوصله اش را سر می برد. آدلر در چند سال بعد نظریه ای دربارهٔ شخصیت تدوین کرد که از بسیاری جهات با نظریه فروید تفاوت داشت و تأکید فروید بر عوامل جنسی را آشکارا مورد انتقاد قرار داد. در ۱۹۱۰ فروید ریاست انجمن روانکاوی وین را به نام او کرده بود تا اختلافات فزاینده بین آن دو از میان برداشته شود، اما در ۱۹۱۱، انشعاب اجتناب ناپذیر کامل شد. این انشعاب تلخ بود. بعدها آدلر فروید را کلاهبردار توصیف کرد و روانکاوی او را «کثیف» خواند. فروید از آدلر به عنوان «نابهنجار» و «دیوانه شهرت» یاد می کرد. آدلر در جنگ جهانی اول به عنوان پزشک در ارتش خدمت کرد و پس از آن کلینیک های راهنمای کودکان را در مدارس وین سازماندهی کرد. در سال های دهه ۱۹۲۰ نظام روانشناسی اجتماعی وی که خود آن را روانشناسی فردی می نامید پیروان زیادی پیدا کرد. در سال ۱۹۲۶ آدلر نخستین بازدید از چندین بازدید خود از آمریکا را انجام داد و هشت سال بعد به استادی روانشناسی بالینی در دانشکده پزشکی لانگ آیلند (نیویورک) منصوب شد. وی درحالی که برای ایراد سخنرانی پر حرارت در سفر بود، در ۲۸ مه ۱۹۳۷ در شهر ابردین (اسکاتلند) درگذشت. فروید در پاسخ به نامه دوستی که مرگ آدلر به شدت متأثرش کرده بود نوشت، «من معنای دلسوزی شما برای آدلر را نمی فهمم. برای یک پسر یهودی که از حومه وین خارج می شود مرگ در آبردین به خودی خود یک موقعیت بی سابقه و دلیلی است بر اینکه تا چه اندازه پیش رفته است. دنیا در برابر مخالفتش با روانکاوی پاداش خوبی به او داد».

آلفرد آدلر

ویژگی های اصلی نظریه آدلر

شیوه روانشناسی او با موضوع حقارت آغاز و پایان پیدا می کند. حس خود کوچک بینی یا حقارت در انسان ها، به دلیل نقص یا ضعف جسمانی است. به عقیده آدلر، ناتوانی یا ضعف، در تمام اشخاص عقده حقارت به وجود می آورد و تلاش های بعدی آن ها هم در زندگی، صرف جبران یا پوشاندن این ناتوانی می شود؛ بنابراین حقارت، پایه تلاش و موفقیت در افراد است. از سویی دیگر، احساس حقارت، اساس همه مشکلاتی است که از ناسازگاری روانی آدمی ناشی می شوند. عقده حقارت باعث تمایل فرد به فرار شده و این تمایل، خود را به شکل عقده برتری نشان می دهد.

  • احساس برتری

عقیده آدلر این بود که تمام افراد، دارای حس حقارت هستند و در حقیقت همین احساس حقارت موجب می شود که اشخاص برای از بین بردن آن و یا به منظور بهتر و برتر شدن، زیاد تلاش کنند. این سعی و تقلای رقابت آمیز شخص، با هدف برتری جُستن بر افراد دیگر نیست؛ بلکه درواقع تمایل مثبتی جهت غلبه یافتن بر کمبود های خود شخص است تا به وسیله همین منابع، به تکامل فردی دست پیدا کند.

  • روش زندگی

با توجه به منبع و سرچشمه حس حقارت، انسان تلاش جبران کننده ای را با هدف بهتر شدن از خودش به نمایش می گذارد. این تلاش، دارای صورتی فردی و انحصاری است که در حقیقت نمایان کننده شیوه زندگی شخص خواهد بود. طبق نظر آدلر، تلاش برای جبران حس حقارت مسئله ای عادی است و ما اغلب ضعف داشتن در یک توانایی را با برتری یافتن در یک توانایی دیگر جبران می نماییم. مفهوم جبران مفرط نشان دهنده انکار شخص به جای قبول حقیقت یا سعی افراطی جهت پنهان کردن یک ضعف است. آلفرد آدلر دو الگوی جبران مفرط را توضیح داده است. او عقده حقارت را برای توصیف فردی استفاده کرد که احساسات ناشی از ناکافی بودنش را اغراق آمیز می کند. عقده برتری موجب خواهد شد که فرد در خودستایی مبالغه نماید تا احساسات ناشی از حقارت خود را پنهان کند.

  • خود آگاهی

آدلر در خصوص وجود «ضمیر ناهشیار» و «ضمیر ناخودآگاه» با فروید موافق نیست و تمام اهمیت را به «خودآگاه» می دهد. به عقده او، فرد نسبت به کارها خودآگاهی دارد و قادر است تا با خودنگری متوجه شود که چرا رفتار او اینگونه است.

  • علاقه اجتماعی

آدلر معتقد است انسان، اجتماعی متولد می شود و به اجتماعی بودن خود هم علاقه دارد. این علاقه اجتماعی در انسان ها، حالتی فطری و ذاتی را دارا است. تلاش جهت برتری یافتن در یک شخص سالم، به شکل حس اجتماعی و همکاری و نیز جرات و رقابت بروز پیدا می کند.

  • غایت و هدف زندگی

آدلر نیز همانند یونگ نظریه خود مبنی بر «علت غایی» بنا نموده است. به این معنی که برخلاف فروید، باور دارد هدف فرد در شکل دهی رفتارها موثر است. البته او هم مثل فروید از اهمیت گذشته انسان غافل نمانده، با این حال اعتقاد دارد که گذشته، محدوده صحنه اعمال را نمایان می کند و در واقع این آینده است که مشخص کننده چگونگی رفتار بازیگران در این صحنه خواهد بود.

  • خود خلاق

در نقطه مقابل فروید که رفتار را نتیجه ای از نیروی ناهشیار مبهم بیان می کرد و همچنین بر خلاف یونگ که اعتقاد داشت «تجربه های اولیه در زندگی، کنترل کننده و مشخص کننده چگونگی رفتار ما هستند» آدلر یادآوردی کرده که انسان قادر است به طور هشیارانه اعمال و اهداف خود را انتخاب نماید. آدلر این توانایی انتخاب را «خود خلاق» نام گذاری می کند که به شکل هشیارانه در مرکز شخصیت هر فرد قرار دارد.

سبک های زندگی از نظر آلفرد آدلر

آدلر سه مشکل همگانی را به این صورت شرح داده است:

  • مشکلات مربوط به رفتاری که ما در قبال دیگران داریم
  • مشکلات شغلی
  • مشکلات مربوط به عشق و محبت

وی همچنین چهار سبک اصلی زندگی را جهت حل و فصل این مشکلات مطرح نموده:


دیدگاه ها

  دیدگاه ها
نظر خود را به اشتراک بگذارید
پربازدیدترین ویدئوهای روز   
آخرین ویدیو ها