نام : عزت الله
نام خانوادگی : انتظامی
تاریخ تولد : 1303
تحصیلات : فارغ التحصیل رشته برق
رشته هنری : بازیگر و کارگردان تئاتر، سینما و تلویزیون

عزتالله انتظامی در سال 1303 در محله سنگلج تهران متولد و در سال 1397 چشم از جهان فروبست
انتظامی پدر مجید انتظامی آهنگساز است. او که کارمند رسمی وزارت بهداری بود، در سال 1338 به همت رئیس اداره هنرهای زیبای وقت به آن اداره منتقل شد و همزمان کار تولید تئاترهای تلویزیونی را به عنوان بازیگر و کارگردان آغاز کرد.

وی پس از گذراندن دوره تحصیلات مقدماتی، وارد هنرستان صنعتی تهران شد و در رشته برق به تحصیل پرداخت. در سال 1326 وارد عرصه هنر گردید و با اندک دستمایههای هنر نمایش و تئاتر به آلمان سفر کرد و در شهر هانوفر آلمان وارد یک مدرسه شبانه آموزش سینما و تئاتر گردید.
فارغ التحصیل رشته برق از هنرستان صنعتی تهران بود.
عزت الله انتظامی در سال 1324 وقتی 21 ساله بود با همسرش مینا انتظامی ازدواج کرد که یک سال بیشتر دوام نداشت. حاصل این ازدواج مجید انتظامی آهنگساز و نوازنده معروف است. مینا انتظامی در سال 1389 درگذشت.
همسر دوم عزت الله انتظامی خانم فاطمه روستایی می باشد که در سال 1326 با هم ازدواج کردند و دو پسر به نامهای رامین و شهاب حاصل این زندگی بلند مدت میباشد.
ضمنا فاطمه روستایی متولد 1310 می باشد و در خانه به نام فلور صدایش می کنند و ایشان در حال حاضر در تهران و در خانه خود آقای انتظامی در خیابان عزت الله انتظامی (سپند) سابق سکونت دارند. فرزندان عزت الله انتظامی در آلمان سکونت دارند.

انتظامی با گذراندن دورههای آموزشی تئاتر به ایران بازگشت و به دلیل فضای نامناسب سینمای ایران از نظر اخلاقی، به کار دوبله فیلم، اجرای نمایش و حضور در تلویزیون روی آورد. در سال 1347 با بازی در فیلم «گاو» به کارگردانی داریوش مهرجویی وارد عرصه سینما شد.
انتظامی در سال 1348 تصمیم به کسب تجربه آکادمیک گرفت و توانست بدون کنکور وارد دانشگاه هنرهای زیبای دانشگاه تهران در رشته تئاتر شود. پس از فراغت از تحصیلات دانشگاهی، در حدود سالهای 1353-1352 به تدریس رشته تئاتر در دانشکده هنرهای زیبا و دانشگاه الزهرا (س) کنونی پرداخت.
وی سالها در خدمت تئاتر و سینما بوده و آثار بسیار ارزندهای از خود به جا نهاده است. عزت الله انتظامی از حدود 14سالگی تئاتر را با پیش پرده خوانی در تماشاخانههای لالهزار آغاز کرد.
پس از یک سال به تماشاخانههای هنر و تهران رفت؛ همزمان در سال 1320 نخستین نمایش حرفهای خود را با عنوان «التیماتوم» نوشته پرویز خطیبی و به کارگردانی اصغر تفکری در تئاتر پارس لالهزار اجرا کرد و تا سال 1326 توانست در بیش از 10 نمایش نقشپردازی کند.
وی در دانشگاه هنرهای زیبا دانشگاه تهران نزد استادانی همچون حمید سمندریان و شنگله دانش خود را با آموختههای آکادمیک روزآمد کرد. انتظامی در هنرستان صنعتی همراه با هوشنگ بهشتی، نصرتالله کریمی، حمید قنبری و محمدعلی جعفری فعالیت هنری میکرد.
1328 واریته بهاری
1348 گاو
1349 آقای هالو
1351 بی تا
1351 پستچی
1351 صادق کرده
1352 ستارخان
1352 قیامت عشق
1353 بنگاه تئاترال (ناتمام)
1355 شیر خفته
1355 ملکوت
1357 این گروه محکومین
1357 دایرهٔ مینا
1357 غبارنشینها
1360 مدرسهای که میرفتیم
1361 حاجی واشینگتن
1362 خانهٔ عنکبوت
1363 کمال الملک
1364 چمدان
1365 اجارهنشینها
1365 شیر سنگی
1366 شیرک
1367 جعفرخان از فرنگ برگشته
1367 در مسیر تندباد
1367 کشتی آنجلیکا
1367 گراند سینما
1368 هامون
1369 سایه خیال
1370 بانو
1370 خانه خلوت
1370 ناصرالدین شاه آکتور سینما
1372 بازیچه
1372 روز فرشته
1372 جنگ نفتکشها
1373 روز واقعه
1373 روسری آبی
1375 طوفان
1375 جهان پهلوان تختی (نسخهٔ اول - ناتمام)
1377 باد و شقایق
1377 کمیتهٔ مجازات
1378 طهران روزگار نو
1378 میکس
1380 سایهروشن
1380 خانهای روی آب
1381 گاوخونی
1381 دیوانهای از قفس پرید
1383 جایی برای زندگی
1384 حکم
1384 ستارهها 1: ستاره میشود
1385 مینای شهر خاموش
1386 شب
1386 آتش سبز
1387 زادبوم
1387 چهل سالگی
1389 راه آبی ابریشم
بخشی از فیلمهای انتظامی:
راه آبی ابریشم
چهل سالگی (علیرضا رئیسیان)
زندگی با چشمان بسته (رسول صدرعاملی)
زادبوم (ابوالحسن داوودی)
شب (رسول صدرعاملی)
مینای شهر خاموش (امیرشهاب رضویان)
حکم (مسعود کیمیایی)
جایی برای زندگی (محمدرضا بزرگنیا)
گاوخونی (بهروز افخمی)
دیوانهای از قفس پرید (احمدرضا معتمدی)
خانهای روی آب (بهمن فرمانآرا)
سایه روشن (حسن هدایت)
باد و شقایق (ضیاءالدین دری)
میکس (داریوش مهرجویی)
کمیته مجازات (علی حاتمی)
جهان پهلوان تختی (بهروز افخمی)
طوفان (محمدرضا بزرگنیا)
روز واقعه (شهرام اسدی)
روسری آبی (رخشان بنیاعتماد)
بازیچه (تورج منصوری)
روز فرشته (بهروز افخمی)
جنگ نفتکشها (محمدرضا بزرگنیا)
بانو (داریوش مهرجویی)
خانه خلوت (مهدی صباغ زاده)
ناصرالدین شاه آکتور سینما (محسن مخملباف)
کاندیدای تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد جشن خانه سینما 1387 برای فیلم ستارهها 1: ستاره میشود
برنده تندیس بهترین بازیگر نقش مکمل مرد جشنواره بینالمللی فیلم بیروت 2008 برای فیلم شب
کاندیدای تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد جشن خانه سینما 1386 برای فیلم مینای شهر خاموش
نامزد سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد جشنواره فیلم فجر 1384 برای فیلم ستارهها 1: ستاره میشود
نامزد سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد جشنواره فیلم فجر 1383 برای فیلم جایی برای زندگی
برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد بخش بینالملل جشنواره فیلم فجر 1382 برای فیلم گاوخونی
برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد جشنواره فیلم فجر 1380 برای فیلم خانهای روی آب
کاندیدای تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد جشن خانه سینما 1377 برای فیلم حاجی واشینگتن
برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد جشنواره فیلم فجر 1372 برای فیلم روز فرشته
لوح تقدیر بهترین بازیگر نقش اول مرد جشنواره فیلم فجر 1370 برای فیلم خانه خلوت و ناصرالدین شاه آکتور سینما
جایزه ویژه هیئت داوران بهترین بازیگر نقش اول مرد جشنواره سه قاره 1991 برای فیلم گاو
نامزد سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد جشنواره فیلم فجر 1368 برای فیلم هامون
برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد جشنواره فیلم فجر 1367 برای فیلم گراند سینما
نامزد سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد جشنواره فیلم فجر 1365 برای فیلم اجارهنشینها
برنده هوگو نقرهای بهترین بازیگر نقش اول مرد جشنواره بینالمللی فیلم شیکاگو 1971 برای فیلم گاو
برنده مجسمه بهترین بازیگر نقش مکمل مرد جشنواره سینمایی سپاس 1349 برای فیلم آقای هالو







عزت الله انتظامی در زمان ثبت نام اسفندیار رحیم مشایی به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری به وزارت کشور رفته بود. عکسهایی که از او در کنار محمود احمدی نژاد و اسفندیار رحیم مشایی در وزارت کشور، منتشر شده بود، این تصور را برای بسیاری ایجاد کرده بود که او رئیس جمهور و مشاورش را برای ثبت نام آقای مشایی همراهی کرده است.
انتظامی چند روز بعد با انتشار یادداشتی دربارهٔ چگونگی حضورش در وزارت کشور نوشت که ماههاست برای ثبت بنیاد فرهنگی و هنری عزت الله انتظامی تلاش میکند و آن روز از دفتر ریاست جمهوری با او تماس گرفتند که کارهای ثبت بنیاد دارد به سرانجام میرسد.سپس به سرعت ماشینی برایش فرستادند که او را به کاخ ریاست جمهوری بُرد. انتظامی نوشت:
ناگهان آقای مشایی سمت ماشین ما آمد … گفت با ما بیایید همین امروز انجام می دهم. آقای مشایی سوار ماشینِ بزرگِ سفید رنگی شد و ما بلافاصله پشت سر او حرکت کردیم… ناگهان دیدم میدان فاطمی هستم… تازه فهمیدم اینجا وزارت کشور است! … آقای رییس جمهور و مشایی و عدهای دیگر، همه آنجا بودند. مرد جوانی آمد و مرا همراه خودش باز به راهروهای تودرتو دیگری برد. واقعاً خسته شده بودم… مجبور بودم با عصا پا به پای او راه بروم. به سالن بزرگی رسیدیم. آنجا یک صندلی سه نفره فلزی آبی رنگ دیدم خودم را به آن رساندم و روی صندلی وسط نشستم.
ناگهان دیدم آقای مشایی و آقای رییس جمهور و چند نفر دیگر که همراه آنها بودند از روبرو به طرف من می آیند. آقای مشایی طرف چپ من و آقای رییس جمهور طرف راست من نشستند. ناگهان اطرافمان پر شد از دوربین های عکاسی. آقای مشایی گفت “چی شده؟ یه خرده شاد باشین! ” من حرفی نداشتم که بزنم. عکاسها تند و تند عکس می گرفتند. عکسشان را که گرفتند محل را ترک کردند و من بازهمان جا بهت زده وسط آن صندلی سه نفره تنها ماندم. مرد جوان که آمد مرا ببرد خانه، گفتم چه شد؟ گفت امروز که دیگه نمیشه بعداً انشاالله اوراق رو براتون میاریم.”
مردم سرزمینم! من برای شما همیشه همان عزتم، همانی که از سیزده سالگی در تماشاخانههای لاله زار با تشویقهای شما بزرگ شدهام… همانی که همراه شما با دردهای ایران بسیار گریستهام و با شادیهایش لبخندها زده ام… برای شما من همیشه همان عزتم… بچهای از سنگلج…”