به گزارش سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز، «فرشته » دانشجوی سال آخر رشته کارگردانی که برای امرار معاش و کسب تجربه به تدریس خصوصی در منازل اشتغال دارد، در پی یافتن موضوعی اجتماعی جهت ساختن فیلمی کوتاه برای پایان نامه تحصیلی خویش است...
به عنوان اولین فیلم این کارگردان، فیلم بسیار خوبی بود و بیش تر از آنچه توقع می رفت «حس و حال» داشت. معلوم بود که خانم میلانی مردم را دوست دارد و به نحوی تعهد اخلاقی معتقد است، منتها باز هم مصداق این لفظ «مردم» را در میان قشرهایی یافته که خود در زندگی اجتماعی وابسته بدانان است. فیلم در مجموع از یک روح سالم و لطیف زنانه برخوردار بود که تأثیرات عاطفی آن را بر استدلالهای عقلانی برتری می بخشید و در نهایت انتظار می رود که فیلم از قوت تأثیر بسیاری بهره مند باشد، تأثیراتی کاملاً اخلاقی و انسانی و قابل تحسین.اما از جانب دیگر، این فیلم هم به همان بیماری اپیدمی سینمای کنونی ایران مبتلاست، یعنی «عدم ارتباط و دلبستگی با وضع سیاسی و اجتماعی خاصی که ایران به عنوان یک کشور انقلابی و اسلامی دارد.» جایی که حتی بوق های تبلیغاتی غرب نمی توانند ایران را منهای این هویت بارز تصور و ترسیم کنند. روشنفکران و هنرمندان داخل کشور غالباً دچار غفلتی مزمن و تاریخی هستند که با صدای انفجار موشک های دوازده متری هم شکسته نمی شود. سینمای کنونی ایران نیز به همین غفلت تاریخی دچار است و در تبعیت از فیلمسازها به سوی مضامینی گرایش پیدا کرده که کاملاً «بی خطر» است؛ این ضرورتی است که بسیاری از فیلم های داستانی بعد از پیروزی انقلاب را، چه در تلویزیون و چه در سینما، به سمت مسائل اخلاقی کشانده است.یکی از بارزترین نقاط ضعف فیلم نحوی علم زدگیِ کلیشه ای است که بخصوص در سکانس کرکسیون پایان نامه در آتلیه دانشکده صدا و سیما کاملاً مشخص است و البته انتظار دیگری هم نمی توان داشت. اگرچه فیلم «بچه های طلاق» با سنت های دینی و اجتماعی مردم مسلمان هیچ گونه پیوندی ندارد، اما در جایی از فیلم به وسیله شعاری کاملاً نچسب، بدون آنکه زمینه مستعدی موجود باشد، پای دین نیز به میان کشیده می شود تا گستره تأثیر تبلیغی فیلم وسعت یابد و خانواده های دیندار را نیز در میان بگیرد. در اینجا دین فقط تا آنجا وظیفه مند است که بتواند احکام اثباتی علوم رسمی را تأیید کند و اگرنه، مصداق «خرافه» واقع می شود! شاید مردمی که در فیلم به نمایش در آمده اند نیازمند به روانکاوی و روانپزشکی باشند، چرا که جامعه ای با ساختار دینی، احکام عملی و اخلاقی خویش را از دین می گیرد نه از هر سیستم ایدئولوژیک دیگری که بتواند خود را جانشین دین جا بزند... و با این همه، همان طور که نوشتم فیلم «بچه های طلاق» مستحق تحسین است.و بالاخره...بعضی ها معتقدند که فیلم باید یقه تماشاگر را بچسبد تا بتوان به آن نام فیلم اطلاق کرد و این اشتباهی است که اگر عمومیت نمی یافت، کار سینمای ایران به آن فضاحت آبگوشتی فیلم فارسی نمی کشید. اما فیلم نه آنچنان است که باید یقه مردم را بچسبد و نه آنچنان که به آنان بی اعتنا باشد؛ آنچه که فیلم باید انجام دهد ایجاد رابطه ای ساده، صمیمی و کاملاً انسانی با مردم است. هر نوع برخورد دیگری با تماشاگر مستلزم نحوی تحقیر است، با صرف نظر از آنکه مخاطب فیلم چه کسی باشد.نمی توان درباره مخاطب سینما بحث نکرد و به صرف گفتن «مردم» هم کار تمام نمی شود؛ کدام مردم؟ سینمای ما به اعتقاد بنده هنوز هم متعلق به مردم نیست و فیلمسازها هم ، بجز چند استثنا، یا برای جشنواره ها فیلم می سازند، یا برای منتقدان و یا برای گیشه. مردم کیستند؟ آیا مردم همین کسانی هستند که اکنون معمولاً به سینما می روند؟ شکی نیست که اینها هم جزئی از مردم هستند، اما سینمای ما هنوز هم که هنوز است قدرت جذب مردمی را که به ایران امروز موجودیت و هویت بخشیده اند، ندارد.آیا سینمایی هم برای این مردم باید وجود داشته باشد یا نه؟ از همان آغاز ما هرگز به این فکر نیفتاده ایم که مخاطبان سینما را بشناسیم و تصور درستی از مردم پیدا کنیم. اگر مردم را با توجه به تفاوت های اعتقادی میان آنها دسته بندی کنیم، خواهیم دید که گروه هایی کثیر از مردم اصلاً ارتباطی با سینما ندارند و سینما با هویت کنونی خویش قدرت جذب آنها را دارا نیست. این مسئله بیش تر از آن دارای اهمیت است که فقط در حاشیه نوشتاری اینچنین مورد تذکر قرار گیرد اما باز هم بهتر از هیچ است.فیلم هایی چون «مهاجر»، «دیده بان»، «تا مرز دیدار»، «عبور» و... از این لحاظ که پای کسانی را به سینماها باز می کنند که خیلی کم به سینما می روند، با همه فیلم های دیگر فرق دارند. در تمام طول تاریخ سینمای ایران و جهان، کمتر سابقه دارد که کسی بخواهد برای این مردم فیلم بسازد. این فیلم ها مخاطب خاص دارد و لذا قرار نیست که همه از آنها خوششان بیاید. مردمی که مخاطب این فیلم ها با آنهاست کسانی هستند که دلشان نمی خواهد سینما یقه شان را بچسبد و یا با آنها به یک زبان اتو کشیده کراواتی سخن بگوید. اینها می خواهند که سینما راهی به دلشان باز کند. یعنی به عبارت دیگر، اینها نه با «معده » شان به سینما می روند و نه با «عقل فلسفی» شان، با «دل» شان پای فیلم می نشینند. مثل یک انسان واقعی. اینها آدم های ساده ای هستند، بری از پیچیدگی های جامعه روشنفکران و منتقدان و سینمایی نویس ها و غیره و دوست دارند که فیلم هم مبرا از همان پیچیدگی ها باشد؛ نه یقه مخاطب را بچسبد و نه از پشت خنجر بزند. این آدم ها ظاهر و باطنشان یکی است و فیلم هایی را دوست دارند که ظاهر و باطنشان یکی باشد. اهل لودگی نیستند و پای «خنده» ای می نشینند که «مزه حقیقت» باشد و بنابراین، با فیلم های کمدی محض هم نمی توان آنها را به سینما کشید.همه فیلم ها بر اساس «تعرض» ها شکل می گیرند: تعارض انسان ها با خودشان و یا با دیگران، تعارض میان خواست های آدم ها و وقایع و حوادث مخالف. و شخصیت آدم ها هم در کشاکش همین تعارض شکل می گیرد. بعضی از منتقدین چون در فیلم های «مهاجر» و «دیده بان» و... الگوهای معمولِ فیلم های سینمایی را نمی بینند، می انگارند که مثلاً فیلم «مهاجر» به درونکاوی پرسوناژهای خویش نپرداخته است. آنها منتظرند که در شخصیت های فیلم «مهاجر» گرایش های ضد جنگ و یا ضد دین بیابند، وچون نمی یابند حکم می کنند که فیلم به روایت ساده وقایع جنگ پرداخته است، مثل فیلم های مستند تلویزیونی «روایت فتح»؛ حال آنکه فیلم های «روایت فتح» هم با همان صداقت که در فیلم «مهاجر» وجود دارد به درونکاوی مردان جنگ می پرداخت، اما نه با روش های معمول، چرا که مردان جنگ اصلاً آدم هایی معمولی نیستند و اصلاً نه با خود و نه با دیگران، آن گونه عمل نمی کنند که در مجامع غیر ایمانی معمول است.نگاه این منتقدان نگاهی غرب زده و خارج از زمان و مکان این نوع فیلم هاست. فیلم «مهاجر» با زیبایی تمام به درونکاوی مردان جنگ در اطراف مسئله «تکلیف» می پردازد و با قوت از عهده حلاجی این معضل بر می آید و در نهایت با آن «سیلی بسیار زیبا و عاشقانه» که با دست فرمانده بر بناگوش «محمود» نواخته می شود، معلوم می گردد که حاتمی کیا انسان های این « هان ناشناخته جهاد در راه خدا» را خوب می شناسد و با مسائل درونی و روانی آنها درگیر بوده است و به جوابی حکیمانه دست یافته... اما نباید منتظر بود که همه این ظرایف را دریابند دنیای این فیلم ها دنیای متعارف سینما نیستند.به اعتقاد بنده، حاتمی کیا یک فیلمساز مردمی است ـ با تمام خصوصیاتی که من در این لفظ دیده ام ـ وباید در کنار اعلان فیلم هایش نوشت: «آنها که می خواهند فیلم یقه شان را بچسبد و یا با آنها بحث فلسفی کند، لطفاً به این فیلم نیایند؛ اینجا قلمرو دلدادگان است.»
تهمینه میلانی : متولد سال 1339 در شهر تبریز می باشد. میلانی فعالیت سینمایی خودش را با دستیار کارگردانی نزد مسعود کیمیایی آغاز کرد و همچنین به عنوان منشی صحنه فیلم « خط قرمز » نیز در این پروژه حضور داشته است اما رفته رفته خودش را به عنوان یک فیلمساز مطرح کرد و توانست آثار متعددی را روانه سینما کند که به رشد او در عرصه کارگردانی کمک شایانی کرد. « بچه های طلاق » که اولین فیلم او بود موفق شد جایزه « بهترین فیلم اول » جشنواره فجر را دریافت کند. میلانی سپس فیلم « افسانه آه » را ساخت کرد که اثری کم فروش و شکست خورده در گیشه بود اما پس از این شکست وی فیلم « دیگه چه خبر » با بازی ماهایا پطروسیان را روانه سینما کرد که با استقبال بسیار خوب مخاطبین مواجه شد.میلانی در سال 1384 موفق شد مهمترین فیلم کارنامه هنری اش یعنی « آتش بس » را با حضور محمدرضا گلزار و مهناز افشار بسازد که تبدیل به یکی از پر فروش ترین آثار تاریخ سینمای شد.

جهانبخش سلطانی ،مهشید افشارزاده ،پوراندخت مهیمن ،حمیده خیرآبادی ،شهلا ریاحی ،نسرین شهبازی ،حمید منصوری ،آزیتا میلانی ،مریم رضایی میلانی ،زهرا بشیری ،جعفر بزرگی ،آرزو احمدی ،امید احمدی ،نیما بانکی ،رحمان رحمتی مقدم
کارگردان: تهمینه میلانی
تهیه کننده:رضا بانکی،مهدی احمدی گرگانی
نویسنده:تهمینه میلانی
فیلمبردار: رضا بانکی
تدوینگر: سیف الله داد
موسیقی: کامبیز روشن روان
ژانر :خانوادگی،اجتماعی
زبان : فارسی
امتیاز IMDb: امتیاز 6.5 از 10