متن آهنگ نطفه ای بودی از مغلوب
خیره گشتم بر رخ ماه ، نه کامل نبود چشم من از نیمه ی تاریکشم غافل نبود گفتمش این گردش و این چرخش و این دور چیست؟ گفت نمی دانم ولی در پشت آن تنها یکیست چشمم افتاد قامت سرو بلندی را گرفت از حیاتش حال من ، حال لبندی را گرفت گفتمش این ریشه ها این قد کشیدن ها ز چیست؟ گفت نمی دانم ولی در پشت آن تنها یکیست برگ زرد و خشکی را دیدمش روی زمین با زبان بی زبانی گفت مرا بی جان نبین گفتمش این زردی و این خشکی ات از بهر چیست؟ گفت نمی دانم ولی در پشت آن تنها یکیست رو به هر ذره نهادم تا ببینم بهر چیست جملگی گفتند: حقیقت را بجو که تنها یکیست رو به خود کردم بگفتم بهر چه سرگشته ای نطفه ای بودی و حالا در تفکر گشته ای ظاهرش را رد کردم تا ببینم بهر چیست؟ هیبتی آمد بدیدم پشت آن تنها یکیست رادیکال هر ایکس با فرجه ی بینهایت میشه یک یعنی ریشه ی حقیقی همه ی موجودات ، یک امر واحده یک امر واحد که بر کل عالم انبساط داره