به گزارش سرویس ورزش ساعدنیوز، شاید بشود اسمش را خوششانسی یا خوشبختی یا هرچیز دیگری گذاشت؛ اینکه رهبر یک کشور که نه، رهبر همه مسلمین جهان، تو را ببیند. فرشته حسنزاده را همه نه با مدال که با پیامی که بین او و رهبر شهیدمان رد و بدل شد، شناختند. حسنزاده دختری بود که در بازیهای کشورهای اسلامی ریاض و در رشته مویتای مدال نقره گرفت و حسرت خورد که چرا مدالش طلا نبوده تا آن را به مقام معظم رهبری تقدیم کند. حضرت آقا هم که این صحبت دختر ایران را شنیدند، به او پیام دادند: «سلام و تشکر مرا برسانید و بگویید؛ از طلا برتر، همت و تلاش و ایمان و اعتماد بهنفس شماست دخترم.» و چه چیزی بالاتر از اینکه یک دختر ایران مخاطب ویژه رهبر کشورش باشد، دختری که حالا راه رهبر شهیدش را ادامه میدهد و میخواهد تابع دستورات رهبر جوان باشد.
*پیام شهادت رهبر را که شنیدید چه کار کردید؟
باور خبر برایم خیلی سخت بود. ما شنیدیم که بیت را زدهاند اما نمیدانستیم که رهبرمان شهید شدهاند. چند ساعت بعد خبر را در تلویزیون دیدم و خیلی ناراحت شدم. البته من هنوز این خبر را باور نکردهام و امیدوارم بعد از جنگ بیایند و بگویند این استراتژی جنگی بود و ایشان صحیح و سالم هستند. در هر شرایطی من فقط خدا را شاکرم که توانستم ایشان را از نزدیک ببینم. در بازیهای کشورهای اسلامی، دوست داشتم مدال طلا بگیرم و به ایشان تقدیم کنم اما نقره گرفتم. باور کنید در مصاحبه بعد از مبارزه نمیخواستم چیزی در این مورد بگویم اما انگار خود خدا بود که جای من حرف میزد. حرف دلم را زدم و چند روز بعد هم توانستم رهبر عزیزم را از نزدیک ببینم و این افتخار بزرگی برای من بود و حالا باورش برایم سخت است که ایشان نباشند.
*اصلا تا قبل از این اتفاق تلخ، به روزی فکر کرده بودید که آقا نباشند؟
اصلا هیچوقت به این موضوع فکر هم نمیکردم. بعد از اینکه من مدالم را به ایشان تقدیم کردم، بعضی از دشمنان برای من در صفحات مجازی کامنت گذاشتند که از این کاری که کردی پشیمان میشوی و من نهتنها پیشمان نشدم که برنامه من این بود که در مسابقات قهرمانی جهان مدال بگیرم و آن را به رهبرمان تقدیم کنم.
*چه حسی به آقا داشتید؟ بهخصوص بعد از آن پیامی که بعد از بازیهای کشورهای اسلامی به شما دادند؟
آقا علاوه بر اینکه رهبر کشور و رهبر مذهبی ما بودند، پدر ایران هم بودند. من واقعا از ایشان حس پدرانه میگرفتم؛ حسی که با کلمات نمیتوانم توصیفش کنم. من ایشان را مثل یک نور میدیدم.
*این روزها ورزش هم میکنید یا بیشتر ترجیح میدهید در کنار مردم خیابانها را زنده نگه دارید؟
چند روز پیش مسابقات انتخابی تیم ملی بود و توانستم فیکس تیم شوم. مسابقات قهرمانی جهان قرار بود اردیبهشتماه برگزار شود اما بهخاطر شرایط خاورمیانه به خرداد موکول شد. این مسابقات برای من خیلی مهم است. در شروع جنگ چند روزی نتوانستم ورزش کنم اما بعد از آن برای اینکه آماده بمانم تمرینات را شروع کردم.
*امکان ورزش کردن بود؟
باشگاهها که تعطیل بود. پدرم مغازه پوشاک دارد که عمدهفروشی است. کیسه تمرینیام را در مغازه گذاشتیم و با پدرم که مربیام است، تمرین کردیم.
*تمرین کردن در فضای کوچک اذیتکننده نبود؟
اذیت که شدیم ولی به هر حال باید برای مسابقات آماده میشدم و نتیجه آن تمرینات را هم در مسابقات انتخابی دیدم.
*اگر مدال جهانی بگیرید، آن را به چه کسی تقدیم میکنید؟
به رهبر جدیدمان. وقتی که آقامجتبی جایگزین پدرشان شدند، مردم دوباره صاحب پشتوانه شدند. مردم عادت کرده بودند در همه تنگناها، رهبر شهیدمان برایشان صحبت کنند و بهشان قوت قلب بدهند. در این جنگ وقتی ایشان نبودند، مردم حس میکردند کسی پشتشان نیست ولی حالا با حضور رهبر جدید، انگار دوباره خود رهبر شهیدمان کنار ماست. امیدوارم بتوانم در خط رهبری حرکت کنم و تابع دستورات رهبرمان باشم.
*دوران جنگ به شما چطور گذشت؟
2چهره خبیث به مناطق مسکونی هم حمله کرده بودند. احتمال اینکه منزل ما هم مثل منازل دیگر مردم، دچار آسیب شود کم نبود، من در شهر خودم کرج بودم.
*این روزها در مراسم دختران جانفدا هم حاضر میشوید، این مراسم چه حس و حالی دارد؟
تقریبا بیشتر شبها در مراسمها هستم و در بعضی از مجالس سخنرانی هم میکنم. شنبه میدان امام حسین(ع) بودم و یکشنبه هم به مراسم وزارت ورزش در قم دعوت شدم. سعی میکنم تا جایی که میشود کنار مردم باشم.