به گزارش سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز، این شعر درباره روحی است که دیگر به زندگی دنیایی دلبسته نیست و آرزوی رسیدن به آرامش، آزادی و حقیقتی فراتر از جهان مادی را در سر دارد. مولانا در این ابیات، مرگ را پایان زندگی نمیداند؛ بلکه آن را مانند رهایی پرندهای از قفس و رسیدن به آسمانی گسترده و بیکران توصیف میکند. از نگاه او، مرگ گذر از محدودیتها و آغاز مرحلهای تازه از حیات است.
در این ابیات، روح انسان به پرندهای تشبیه شده که صدای مرغان آزاد را از بیرون قفس میشنود و بیصبرانه در آرزوی پیوستن به آنهاست. این پرنده دیگر آرام و قرار ندارد و همواره در جستوجوی راهی برای رهایی است. مولانا با زبانی ساده و در عین حال عمیق، نشان میدهد که مرگ برای انسان آگاه و عاشق، رویدادی تلخ و هراسانگیز نیست؛ بلکه لحظهای است که روح از بندهای دنیا آزاد میشود و به آرامش، عشق و حقیقتی بزرگتر دست مییابد.
گفت او ای ناصحان من بی ندم
از جهان زندگی سیر آمدم
منبلیام زخم جو و زخمخواه
عافیت کم جوی از منبل براه
منبلی نی کو بود خود برگجو
منبلیام لاابالی مرگجو
منبلی نی کو به کف پول آورد
منبلی چستی کزین پل بگذرد
آن نه کو بر هر دکانی بر زند
بل جهد از کون و کانی بر زند
مرگ شیرین گشت و نقلم زین سرا
چون قفس هشتن پریدن مرغ را
آن قفس که هست عین باغ در
مرغ میبیند گلستان و شجر
جوق مرغان از برون گرد قفس
خوش همیخوانند ز آزادی قصص
مرغ را اندر قفس زان سبزهزار
نه خورش ماندست و نه صبر و قرار
سر ز هر سوراخ بیرون میکند
تا بود کین بند از پا برکند
چون دل و جانش چنین بیرون بود
آن قفس را در گشایی چون بود
نه چنان مرغ قفس در اندهان
گرد بر گردش به حلقه گربگان
کی بود او را درین خوف و حزن
آرزوی از قفس بیرون شدن
او همیخواهد کزین ناخوش حصص
صد قفس باشد بگرد این قفس
مولوی
مولانا جلالالدین محمد بلخی مشهور به مولوی در سال 604 هجری قمری در بلخ زاده شد. شاعر و عارف بزرگ قرن هفتم هجری، پس از مهاجرت از بلخ به قونیه و آشنایی با شمس تبریزی، به یکی از تأثیرگذارترین چهرههای عرفان و ادبیات فارسی تبدیل شد. از مهمترین آثار او میتوان به مثنوی معنوی، دیوان شمس، فیه مافیه، رباعیات و مکتوبات اشاره کرد.
اگر این نگاه عارفانه مولانا به مرگ برای شما تأملبرانگیز بود، این شعر را با دوستان خود به اشتراک بگذارید. همچنین بنویسید کدام بیت بیش از همه بر دل شما نشست؟