غزل‌خوانی عبدالجبار کاکایی از تلخی عشق؛ برای آن‌هایی که هنوز زخم فراق را نفس می‌کشند / حتی نمی‌فهمم چرا امروز، دلتنگ راهی کردنت بودم + ویدئو

  یکشنبه، 10 خرداد 1405
غزل‌خوانی عبدالجبار کاکایی از تلخی عشق؛ برای آن‌هایی که هنوز زخم فراق را نفس می‌کشند / حتی نمی‌فهمم چرا امروز، دلتنگ راهی کردنت بودم + ویدئو
ساعدنیوز: بعضی آدم‌ها می‌روند، اما ردِ حضورشان از خانه، از خاطره و حتی از باران پاک نمی‌شود. شعری که می‌شنوید روایت همین ماندگاری از زبان عبدالجبار کاکایی است؛ روایت عاشقی که سال‌ها پس از رفتنِ محبوب، هنوز با عکس او حرف می‌زند و در جست‌وجوی عطر و نشانیِ او زندگی می‌کند.

به گزارش سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز، این شعر، زمزمه‌ حزین و عاشقانه کسی است که در خلوت خانه‌ای سوت‌و‌کور، با سایه سنگین تنهایی و خاطرات یک عشق از دست رفته دست‌وپنجه نرم می‌کند. شاعر در هیاهوی دلتنگی و بارانِ تند چشم‌هایش، به پناهگاه امن خانه—جایی که هنوز عطر و یاد محبوب در آن زنده است—پناه آورده، اما جز قابی عکس و لبخندی منجمد و بی‌صدا، چیزی برای التیام دلش پیدا نمی‌کند. این واژه‌ها راویِ عبورِ بی‌رحمانه زمان هستند؛ حکایت کسی که در برزخِ فراموشی و وفاداری گیر افتاده، تمام روزهای گذشته را در آغوش یک تصویر خلاصه کرده و در حالی که محبوبش خیلی زود بندِ تعلق را بریده و گذشته، او هر روز با هر قطره باران و هر نگاه به قاب عکس، یک عمر پیرتر می‌شود و در رویای شیرین اما دردناک بازگشت او می‌سوزد.

ابری تمام روز با من بود

چشمام هنوزم خیس بارونه

برگشتم از حالی که می‌فهمی!

برگشتم از دنیا به این خونه

تو پشت قاب عکس پنهونی

بارون به من می‌باره،‌ تر می‌شم

تو چند روز عاشق شدی و من

هر روز دارم پیرتر می‌شم

داغی مث روزای غمگینم

حسی مث روزای شادم نیست

من با تو عمری زندگی کردم

یا بی‌تو بودم هیچ یادم نیست

حتی نمی‌فهمم چرا امروز

دلتنگ راهی کردنت بودم

سرگرم پیدا کردن شالت

دلواپس عطر تنت بودم

امروز رو عکس تو خوابم برد

پرسیدم از تو ساعتت چنده؟

برگشتم از حالی که می‌فهمی!

عکست هنوزم داره می‌خنده



برای مشاهده سایر اشعار با سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز همراه باشید.

ساعدنیوز در فضای مجازی



دیدگاه ها


  دیدگاه ها
پربازدیدترین ویدئوهای روز   
آخرین ویدیو ها