به گزارش سرویس سرگرمی ساعدنیوز، گاهی زندگی آنطور که میخواهیم پیش نمیرود. راهها تاریک میشوند و دلمان از تکرار خسته. اما درست در همین لحظههاست که امید، مثل نوری در دل شب میدرخشد. هر پایان، شروعی در دل خود دارد؛ هر شکست، فرصتی برای تولدی دوباره است. مهم نیست دیروز چه گذشت، مهم این است که امروز هستی و هنوز فرصت برای ساختن، جبران کردن و شکفتن داری. آغاز کن، حتی با گامی کوچک. دنیا همیشه برای کسی که از نو شروع میکند، جا دارد.
یهجایی از زندگی میرسی که نه میدونی چی میخوای، نه میدونی چی ازت کم شده. فقط میفهمی دیگه اون آدم قبل نیستی. عشق که میره، فقط یه آدم نمیره؛ یه تکه از خودت هم باهاش گم میشه. بعدش میمونی و یه راه مهآلود، با سوالهایی که جواب ندارن. همه میگن «درست میشه»، ولی هیچکس نمیگه این وسط با این حجمِ خالیبودن چیکار کنی. روزها میگذرن، تو هم میگذری، اما انگار دلت جا مونده. با این حال، یه چیز عجیبی هست؛ با اینکه خستهای، با اینکه گمی، هنوز افتادی زمین و بلند شدی. هنوز نفس میکشی. شاید این اسمش امید نباشه، شاید فقط لجبازی با زندگیه، ولی همون کافیه. چون آدمی که هنوز دوام آورده، حتی وقتی چیزی برای چنگ زدن نداره، یهروزی بالاخره یا راهشو پیدا میکنه، یا حداقل یاد میگیره با گمشدنش زندگی کنه.

گاهی فقط زنده موندن یعنی موفقیت. اگه هنوز ادامه میدی، حتی بیحوصله و خسته، یعنی تهِ دلت هنوز چیزی نذاشته کاملاً خاموش شی.

از دست دادن عشق، آخرِ زندگی نیست؛ آخرِ یه نسخه از توئه. نسخهی بعدی، آرومتر و عمیقتر شکل میگیره.

تو گم نشدی؛ فقط اون نقشهای که باهاش جلو میرفتی دیگه جواب نمیده. بعضی راهها باید خراب شن تا مسیر تازهای ساخته بشه.

و یه روز، نه لزوماً امروز و نه حتی بهزودی، برمیگردی به این روزها نگاه میکنی و میفهمی: تو از دلِ گمشدن، دوام آوردن رو یاد گرفتی. و این، کمچیزی نیست.

شاید هنوز ندونی قراره کجا برسی. شاید هنوز هم بعضی شبها دلت بلرزه و دلتنگی گلوت رو بگیره. ولی همین که موندی، همین که هنوز ادامه میدی، یعنی چیزی درونت هست که ارزش نجات دادن داره. زندگی همیشه راهشو واضح نشون نمیده؛ گاهی فقط میگه «بیا، زنده بمون، بقیهش خودش میاد».

زمان میگذره و تو کمکم یاد میگیری با نبودن کنار بیای. نه اینکه فراموش کنی، نه اینکه درد تموم بشه؛ فقط دیگه درد همهچیز نیست. میفهمی بعضی آدمها قرار نبود تا آخر بمونن، قرار بود عمق دوست داشتن رو یادت بدن. و بعضی گمشدنها، مقدمهی پیدا کردن یه نسخهی صادقتر از خودته.

با این حال، یه چیز هست که آروم و سمج توی وجودت زنده مونده. نه اسمش امیدِ قشنگه، نه انگیزهی پر سر و صدا. بیشتر شبیه لجبازی با زندگیه. همون چیزی که باعث میشه صبحها بلند شی، حتی وقتی دلت نمیخواد. همون که نمیذاره کامل فرو بری، حتی وقتی هیچ چیزی برای چنگ زدن نداری.

آدمها بهت میگن قوی باش، ادامه بده، همهچیز درست میشه. ولی کسی ازت نمیپرسه با این حجمِ خالیبودن چطور باید زندگی کرد. حقیقت اینه که بعضی زخمها قرار نیست زود خوب بشن. بعضی دردها میان تا تو رو عوض کنن، نه اینکه فقط رد بشن. و تو وسط همین تغییر، احساس سردرگمی میکنی؛ چون دیگه شبیه قبل نیستی، اما هنوز به بعدش هم نرسیدی.

یه روز میبینی دوباره به چیزهای کوچیک دلخوش میشی؛ به یه صبح آروم، یه آهنگ آشنا، یا حتی لحظهای که حس میکنی حالت بهتره. اونوقت میفهمی زندگی هنوز چیزی برای دادنت داره. شاید نه همون چیزی که ازش خواستی، اما چیزی که بهش نیاز داشتی.

آدمها بهت میگن قوی باش، اما واقعیت اینه که تو لازم نیست همیشه قوی باشی؛ فقط باید ادامه بدی. ادامه دادن، حتی با دلِ خسته، خودش یه نوع امیدِ خاموشه. امیدی که فریاد نمیزنه، اما نمیمیره. همونی که باعث میشه هر روز یه ذره بیشتر نفس بکشی و یه ذره کمتر از دیروز بشکنی.

یه روزی میرسی به جایی که میفهمی گمشدن همیشه نشونهی باختن نیست. گاهی فقط یعنی داری از یه نسخهی قدیمیِ خودت عبور میکنی. مخصوصاً بعد از رفتنِ کسی که دوستش داشتی، وقتی فکر میکردی بدون اون نمیتونی ادامه بدی. اولش همهچیز تار میشه؛ راهها مبهم، دلت سنگین، و ذهنت پر از سؤال. اما درست همونجا، جایی که فکر میکنی چیزی نمونده، یه چیز کوچیک هنوز زندهست.

اگر از این نوع پیام های انگیزشی خوشتان آمد خوشحال می شویم در قسمت دیدگاه ماه تولد خود را با ما به اشتراک بگذارید.