به گزارش سرویس دانشگاهی ساعدنیوز، دیراک عمیقاً به "زیبایی ریاضی" به عنوان راهنمای حقیقت باور داشت. وقتی معادلهاش را نوشت، حتی خودش از دیدن پیامدهایش شگفتزده شد:
پیشبینی پادماده: معادله او جوابهای "منفی" داشت که به ظاهر بی معنی به نظر میرسیدند. اما دیراک به جای رد آنها، جسورانه تفسیر کرد: اینها ذراتی با بار مخالف هستند. اینگونه "پوزیترون" (پادالکترون) در نظریه متولد شد و چهار سال بعد در آزمایشگاه مشاهده شد.
اسپین خودبهخودی: معادله او به طور طبیعی و بدون افزودن چیزی، اسپین (مغزاطیس درونی) الکترون را نتیجه میداد.
پل ارتباطی: این معادله پلی بین مکانیک کوانتوم و نسبیت خاص ایجاد کرد و توصیفی کاملتر از الکترون ارائه داد.
اما زندگی دیراک، روایتی عمیقاً انسانی و غمانگیز است:
سکوت افسانهای: او به "سکوت دیراک" مشهور بود. گفته میشد میتوانست ساعتها بدون حرف زدن بنشیند. یکبار در یک مهمانی، کسی به شوخی گفت: "حالا که سکوت را شکستیم..." و دیراک جواب داد: "شما بودید که شکستید."
ذهنی منطقی تا حد درد: او زبان را تحت قواعد منطق ریاضی میفهمید. وقتی همسرش مارگیت گفت: "خیلی سردم است"، دیراک پاسخ داد: "چرا روی پلهها نایستادهای؟" زیرا در منطق او، "سرد بودن" مستلزم "حرکت به سمت گرمتر" بود، نه بیان احساس.
شکست در زندگی شخصی: روابط او با خانوادهاش (به ویژه پدری سختگیر که او را مجبور به صحبت به فرانسوی میکرد) پرتنش بود. او در نامهای نوشت: "من زندگیام را یک شکست کامل میدانم." این از مردی که در اوج شهرت علمی بود، حیرتآور است. شاید او زیبایی و نظمی که در فیزیک میجست، هرگز در زندگی و روابط انسانی نیافت.
تنهایی عمیق: دیراک در دنیای درونگرایی خود زندگی میکرد. حتی دریافت نوبل فیزیک در 1933 (با شرودینگر) نتوانست آن خلأ عاطفی را پر کند.
پارادوکس دیراک: ذهنی که جهان را بازآفرینی کرد، ولی در قفس منطق محض اسیر بود
او نشان داد که گاهی "زیبایی ریاضی" میتواند از "شواهد تجربی" پیشی بگیرد و حقیقت را آشکار کند. اما همین نگاه ریاضیوار به زندگی، او را از درک پیچیدگیها و گرمی روابط انسانی بازداشت.
دیراک شبیه کهکشانی دور بود: درخشان، ژرف، اما سرد و دستنیافتنی. میراث او نه تنها فیزیک، بلکه این پرسش فلسفی است: آیا ذهنی که میتواند معادلات کیهان را حل کند، محکوم است که معادله عشق و انسانیت را هرگز نفهمد؟
او جهان را با معادلهاش متحول کرد، اما شاید بزرگترین تراژدیاش این بود که نتوانست دنیای درون خود و اطرافیانش را با همان زیبایی و نظمی که در فیزیک میجست، بسازد. دیراک، همچون پادمادهای که پیشبینی کرد، خودش نیز گویی همزادی غریب در این جهان داشت: نابغهای در قلمرو ذهن، و کودکی تنها در قلمرو قلب.
برای مشاهده اخبار مرتبط با دانشگاه اینجا کلیک کنید