به گزارش سرویس مجله خانواده ساعدنیوز، برنامههای خاطرهانگیز و فرهنگی تلویزیون همیشه بستر مناسبی برای طرح مسائل عمیق انسانی بودهاند و در این میان، روایتهای تمثیلی سروش صحت در «کتابباز» همواره مخاطبان را به تفکر وامیدارد. در یکی از بخشهای پربازدید و جذاب این برنامه، صحت داستانی تأملبرانگیز از مردی خسته، تشنه و کوفته را روایت میکند که در دل کویر راه گم کرده بود. این حکایت تمثیلی، بازنمایی دقیق انسانهایی است که در سختترین شرایط زندگی چشمانتظار یاری و دستگیری از سوی دیگران هستند.
ماجرا زمانی ابعاد فلسفی به خود میگیرد که سواری نیکوکار از راه میرسد، از اسب پیاده میشود و با دادن آب و غذا و تیمار مسافر خسته، او را در مسیر همراهی میکند. اما پایان این داستان روایتی تلخ از قدرنشناسی است؛ چرا که مسافر نجاتیافته پس از توانمند شدن، اسب، آب و توشه مرد نیکوکار را برمیدارد و میگریزد تا معنای دردناک خیانت در اعتماد شکل بگیرد. این بخش از روایت، تصویرگر لحظاتی است که نیکی کردن به آدمهای ناسپاس، به بهای از دست رفتن سرمایه اعتماد فرد خیر تمام میشود.
با این حال، پیام اصلی و کلیدی سروش صحت در انتهای این حکایت نهفته است؛ جایی که او تأکید میکند نباید داستان این بیوفایی را جار زد و پهنه شهر را پر از بیاعتمادی کرد. این پند اخلاقی به صراحت یادآور میشود که اجازه ندهیم سایه سنگین خیانت یک فرد، اصالت نیکی، دوستی و کمک به دیگران را در جامعه کمرنگ کند. حفظ پاکی روابط و پابرجا نگه داشتن مفهوم کمک به هم نوع، بزرگترین میراثی است که در پس این روایت ارزشمند نهفته است.
شما هم تجربهشو داشتین که به کسی خوبی کنید ولی در نهایت نامهربانی ببینید؟ داستانتون رو برامون کامنت کنید.