به گزارش سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز، این شعر به گفتن جدایی، ناامیدی عاطفی و پذیرشِ تلخِ یک پایان میپردازد. شاعر در این ابیات، روایتگر داستانِ رابطهای است که ناگهان و بدون پاسخِ روشنی از هم پاشیده («زد زیر میز، رفت»). در سراسر این اثر، راوی در میان کشمکشهای درونی و احساس گناه غوطهور است؛ او مدام خود را سرزنش میکند و میپرسد که کجای کار کم گذاشته یا چه اشتباهی مرتکب شده که طرف مقابل او را نخواسته است. تعابیری مانند «آتش به خانه» و «قفس» نشاندهنده عمق آسیب و ویرانی پس از عشق است. در نهایت، شعر با نوعی سرگشتگی و ابهام به پایان میرسد؛ جایی که راوی میان مقصر دانستنِ معشوق، حضور رقیب، یا حتی تقدیر و خواستِ خداوند سرگردان میماند و با تلخی نتیجه میگیرد که در هر صورت، ارادهای بالاتر در کار بوده تا این وصال شکل نگیرد.
زد زیر میز، رفت دو خط زد، خدا نخواست
من هم صبور و لال نگفتم چرا نخواست...
هی فکر میکنم نکند کم گذاشتهام؟
هی آه میکشم که چه کردم مرا نخواست؟
آتش به خانه، آن همه دیوار و نَخت داشت
یک قاب از قدم زدن ما دوتا نخواست
قفلی قطور را به قفس زد،
آوازهای آخرِمان را رها نخواست
تو، یا رقیب، یا که زبانم قلم، خدا...
طبعاً در این میانه یکی از شما نخواست!
حامد عسکری
حامد عسکری زاده یا به اختصار حامد عسکری (متولد 10 خرداد 1361 در شهر بم، استان کرمان) شاعر، نویسنده، ترانهسرا و روزنامهنگار است که در سالهای اخیر به حیطه اجرا نیز وارد شده و مجریگری هم میکند. عسکری شعر گفتن را از همان دوران نوجوانی آغاز کرد. اشعار و دفاتر شعر متعددی از این شاعر جوان منتشر شده است. حامد عسکری در یکی از محفلهای ادبی با نفیسه صادق پور آشنا شد و این آشنایی به ازدواج انجامید. همسر او نیز در حوزه شعر و نویسندگی و اجرا فعالیت دارد. حاصل این ازدواج دو فرزند به نامهای باران و محمدنیکان است.
اگر این دکلمه احساسی بندبند وجودتان را به لرزه درآورد، آن را برای کسی که فکر میکنید مخاطبِ خاصِ این واژههاست بفرستید؛ نظرتان را هم درباره این شعرِ تلخ اما واقعی برایمان بنویسید.