به گزارش سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز، این غزل روایتِ دلِ عاشقی است که در آتشِ عشق و فراق میسوزد، اما با وجود همهٔ رنجها همچنان بر عهدِ محبت استوار مانده است. شاعر با زبانی سرشار از احساس، از شبهای طولانیِ تنهایی، اندوهِ جانسوزِ جدایی و بیقراریِ دل سخن میگوید؛ دردی که تنها عاشقانِ داغدیده توانِ درک آن را دارند. او از معشوق گلایه میکند که از حالِ پریشان و اشکهای پنهانش بیخبر مانده و قدرِ این عشقِ صادقانه را ندانسته است. در میان این رنجها، عاشق چشمانتظارِ پیامی، نشانی یا نگاهی از سوی یار است و تمام امیدش را به بازگشتِ مهرِ او بسته است. با این حال، در سراسر غزل خبری از خشم و انتقام نیست؛ بلکه صبری عاشقانه و تسلیمی عارفانه دیده میشود. شاعر با تصویر کردنِ دردِ فراق، وفاداریِ بیپایان و امیدِ خاموشِ عاشق را به نمایش میگذارد و نشان میدهد که در جهانِ عشق، حتی رنج کشیدن و جان دادن در راهِ محبوب نیز میتواند شیرین و آرامشبخش باشد. این شعر عاشقانه در نهایت، تصویری لطیف و تأثیرگذار از عشق، انتظار، وفاداری و دلتنگیِ انسانی ارائه میکند.
آذر بیگدلی از شاعران برجستهٔ دورهٔ زندیه و از پیشگامان نهضت بازگشت ادبی بود. او پس از سالها سفر و فعالیت دیوانی، به تصوف روی آورد و در قم درگذشت. مهمترین اثر او تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شاعران است. از دیگر آثارش میتوان به دیوان اشعار، مثنوی یوسف و زلیخا و گنجینه اشاره کرد. او در شعر از سبک شاعران قدیم فارسی پیروی میکرد.
متن شعر
خوش آنکه بسر رسیده باشی
من مرده، تو آرمیده باشی
دانی که چه دیده ام شب هجر
گر روز فراق دیده باشی!
از جام رقیب، می ننوشی
گر خون دلم چشیده باشی
قاصد! نرسیده بر لبم جان
ای کاش به او رسیده باشی!
با او دو بدو نشسته، گویی
یک یک زمن آنچه دیده باشی
باز آی که گوییم نهانی
هر حرف کزو شنیده باشی
ظلم است که، از قفس برانیش
مرغی که پرش بریده باشی
انگار آذر روی چون زان باغ
از شاخ گلی نچیده باشی
آذر بیگدلی
تا حالا شده مثل شاعرِ این غزل، غمگین از دوری باشید و یارتان بیخبر باشد؟ زیباترین یا تلخترین خاطرهتان از دوران فراق را با ما به اشتراک بگذارید.