به گزارش سرویس سیاست پایگاه خبری تحلیلی ساعدنیوز، در روزگاری که اخلاق و انسانیت گاه در زیر چرخدندههای کینهتوزی و تجسس در زندگی خصوصی دیگران لگدمال میشد، مرحوم «علینقی قرائتی»، کاسب مؤمن و خیر کاشانی و پدر حجتالاسلام محسن قرائتی، سالهای طولانی از عمر خود را در حسرت داشتن فرزند سپری کرد. او که به پاکی و خدمت به مردم شناخته میشد، تا حدود چهلسالگی از نعمت فرزند محروم بود؛ موضوعی که در آن دوران به دستاویزی برای طعنه و آزار اطرافیان تبدیل شده بود.
بیبار بودن زندگی مشترک این مرد مؤمن، بهانهای تلخ به دست برخی همسایگان بددل داده بود تا با نمکپاشیدن بر زخم دل این زوج، لحظات سختی را برایشان رقم بزنند. اوج این رفتار قساوتآمیز و آزاردهنده در خاطرهای تکاندهنده روایت شده است؛ روزی یکی از همسایگان کینهتوز درِ خانه مرحوم علینقی قرائتی را میزند و با تحویل دادن یک گونی به او، با کنایهای گزنده میگوید که اینها را برای بیبچگیات آوردم تا شاید به کار ّآیند! با باز شدن درِ گونی، تعداد زیادی بچه گربه به درون خانه میریزند و قهقهه و نیشزبان آن فرد بیاخلاق با اشکها و دلشکستگی عمیق پدر در هم میآمیزد. این زخمزبانهای استخوانسوز، هرچند روح این مرد خداجو را آزرده ساخت، اما او را به کام ناامیدی نکشاند و به جای پاسخ به خشم، پناهگاهی جز درگاه الهی پیدا نکرد.
همین دلشکستگیهای عمیق و مناجاتهای خالصانه در سفر خانه خدا، سرنوشت خانواده قرائتی را دگرگون ساخت؛ بهطوریکه خداوند در پاسخ به آن دعاهای مخلصانه، نهتنها فرزندان متعددی به او عطا کرد، بلکه فرزندی چون محسن قرائتی را به جامعه اسلامی هدیه داد که سالهاست با بیان شیرین و قرآنی خود، مهد هدایت میلیونها انسان شده است. ماجرای گونی بچه گربهها و طعنههای آن همسایه، امروز به روایتی عبرتآ آموز از عواقب تلخ زخمزبان و قدرت بینهایت الهی در جبران شکستهای دل مؤمنان تبدیل شده است.