این ترفند رسانه‌ای باعث می‌شود جای قربانی و متهم عوض شود!

  پنجشنبه، 08 مرداد 1405 ID  کد خبر 547548
این ترفند رسانه‌ای باعث می‌شود جای قربانی و متهم عوض شود!
ساعدنیوز: پس از اجرای حکم اعدام دو محکوم پروندهٔ جنایت میدان شهید علیخانی اصفهان، عده‌ای در فضای مجازی با هشتگ «نه به اعدام» از آنها نوشتند و مظلوم‌نمایی کردند؛ بی‌آنکه روایتی از جزئیات جنایت آنها که باعث اعدامشان شد، ارائه دهند. این دوگانگی از کجا می‌آید و رسانه‌ها چگونه آن را می‌سازند؟

به گزارش سرویس سیاسی پایگاه خبری تحلیلی ساعدنیوز، روز گذشته حکم اعدام دو نفر از عوامل جنایت فجیع میدان شهید علیخانی اصفهان در کودتای دی ماه 1404 اجرا شد.آنها اعتراف کردند مأموران انتظامی را با طناب به تابلو بسته و پس از مجروح کردن آنها با سنگ، روی آنها بنزین ریخته و آتششان زده‌اند. بعد در حالی که هنوز زنده بوده‌اند، آنها را روی زمین کشیده و با چاقو و قمه ضربات متعددی بر بدن آنها وارد کرده‌اند.اعمال وحشیانه‌ای که بسیاری از مردم معتقدند اعدام با چوبهٔ دار جبران گوشه‌ای از آن هم محسوب نمی‌شود. اما عدهٔ دیگری در فضای مجازی و رسانه‌ای، با حذف این واقعیت‌های گزنده و تلخ که منجر به اعدام این جانیان شده، تنها به مظلوم‌نمایی و هشتگ‌پراکنی «نه به اعدام» پرداختند.البته این نوع کنشگری هم مسبوق به سابقه و تکراری است. رسانه همواره ید طولایی در ساختن استانداردهای دوگانه داشته و در این زمینه هم نمونه‌های بسیاری سراغ داریم.در این گفت‌وگو با حضور «آسیه یازرلو» مدرس سواد رسانه‌ای، به بررسی و تبیین این موضوع می‌پردازد.

وقتی یک اتفاق را دو جور روایت می‌کنند

حتماً برای شما هم پیش آمده. گوشی را باز می‌کنید، وارد یک شبکهٔ اجتماعی یا خبری می‌شوید. دو خبر می‌بینید از دو رسانهٔ متفاوت. هر دو دربارهٔ یک اتفاق هستند، اما انگار داستان دو جهان متفاوت را روایت می‌کنند. یکی از قهرمانی می‌گوید، دیگری از تروریسم. یکی پر از اشک و همدلی است، دیگری پر از آمار و ارقام سرد.سؤال این نیست که کدام رسانه راست می‌گوید. سؤال این است که چطور ممکن است دو رسانهٔ حرفه‌ای، از یک ویدئوی خام، دو روایت متضاد بسازند؟ جواب در یک کلمه خلاصه نمی‌شود. جواب در یک فرآیند پیچیده اما قابل تشخیص است به نام «ساخت استاندارد دوگانه».در این گفت‌وگو یازرلو به ما نشان می‌دهد که رسانه‌ها، به‌ویژه رسانه‌های حرفه‌ای در سطح جهانی، چه ابزارهایی دارند تا دو معیار را برای دو گروه مجزا به کار بگیرند.در میانهٔ راه، با یک مثال واقعی و عینی از حوادث تروریستی 18 و 19 دی ماه 1404، تمام این ابزارها را روی صحنه می‌بینیم. و در پایان، دیگر هرگز یک خبر را به همان شکلی که رسانه‌ها می‌خواهند ببینید، نخواهید دید!

فارس: به نظر می‌رسد باید استاندارد دوگانه را اول در خودمان پیدا کنیم. چون در رفتارهای روزمره‌مان هم شاهدش هستیم.یازرلو: بله. پیش از آنکه سراغ رسانه برویم، یک لحظه به خودمان نگاه کنیم. استاندارد دوگانه فقط مختص رسانه نیست. برای همهٔ ما انسان‌ها هم هست.فرض کنید دوست صمیمی شما از چراغ قرمز رد شود. می‌گویید «چون عجله داشت، کار مهمی داشت.» اما اگر یک رانندهٔ ناشناس همین رفتار را انجام دهد، می‌گویید «بی‌انضباط؛ بی‌مسئولیت؛ چرا پلیس نیست؟»به این رفتار می‌گویند استاندارد دوگانه. یک رفتار، دو قضاوت. فقط بر اساس خودی بودن یا غریبه بودن.رسانه هم دقیقاً همین کار را می‌کند. اما نه در مقیاس یک نفر، در مقیاس میلیون‌ها نفر. و نه با یک جمله، با یک سیستم منظم از انتخاب واژه‌ها، تمرکز روی جزئیات، حذف بافت و جهت‌دهی احساسی.

فارس: با این نگاه، تعریف ساده و روشن استاندارد دوگانه در رسانه چیست؟

یازرلو: استفاده از دو قانون اخلاقی و توصیفی متفاوت برای دو گروه یا دو رویداد مشابه، به طوری که مخاطب فکر کند این تفاوت در خود واقعیت است، نه در نگاه رسانه.

فارس: رسانه با چه ابزارهایی استاندارد دوگانه می‌سازد؟

یازرلو: رسانه مثل یک کارگاه نجاری است. ابزارهای متعددی دارد. هر کدام را برای یک برش خاص به کار می‌گیرد. هدف نهایی هم یکی است. اینکه باور کنیم که خشونت آنها وحشیانه است و خشونت ما قابل درک یا حتی دفاع مشروع.1. اولین ابزار، ️انتخاب فعل و اسم است که قدرتمندترین سلاح است. یک اتفاق واحد را در نظر بگیرید؛ مثلاً یک نفر به دیگری حملهٔ فیزیکی می‌کند. رسانهٔ طرف اول می‌نویسد: «مقاومت در برابر زورگویی». رسانهٔ طرف دوم می‌نویسد: «حملهٔ تروریستی».کدام درست است؟ هر دو را می‌شود به کار برد. اما انتخاب هر کدام، کل معادلهٔ اخلاقی را عوض می‌کند. یعنی: اگر خودی خشونت کند: واکنش نشان داد، دفاع کرد، ایستادگی کرد، اعتراض کرد، مقابله کرد. اگر غیرخودی خشونت کند: حمله کرد، ترور کرد، جنایت کرد، وحشی‌گری کرد، آشوب به پا کرد.توجه کنید فعل‌ها و اسم‌ها هرگز خنثی نیستند. پر از بار ارزشی هستند. رسانه با این کار، استاندارد دوگانه را مستقیماً در مغز شما می‌نشاند، بدون اینکه متوجه شوید.2. ابزار دوم، تمرکز روی درد و گریه است؛ یعنی درجه‌بندی کردن قربانی به درجه یک و درجه دو. رسانه هر روز صدها خشونت را گزارش می‌کند. اما روی درد چه کسی تمرکز می‌کند؟ صدای بغض کدام مادر را پخش می‌کند؟ صورت کدام قربانی را چندین بار از زوایای مختلف نشان می‌دهد؟ اگر قربانی خودی باشد، تبدیل می‌شود به نماد مظلومیت؛ با کلی برنامهٔ ویژه، مصاحبه و... اگر قربانی غیرخودی باشد، تبدیل می‌شود به تلفات جانبی، یک عدد در میان آمار، شاید هم هیچ.این یعنی استاندارد دوگانه در سطح احساس. بعضی قربانی‌ها، شایستهٔ اشک ریختن هستند، بعضی نه. این لیاقت را هم رسانه تعیین می‌کند.

3. ابزار سوم، حذف یا اضافه کردن بافت است که قبل از خشونت انجام می‌شود. هیچ خشونتی از هیچ شروع نمی‌شود. همیشه یک «قبل» وجود دارد. مثل تحریک، برنامه‌ریزی قبلی، تجهیزات، هماهنگی و... رسانه برای ساختن استاندارد دوگانه تصمیم می‌گیرد. برای خشونت خودی، کلی از قبل را نشان می‌دهد. شما می‌بینید که چقدر تحریک شده، چقدر زجر کشیده، چقدر راهی جز خشونت نداشته. نتیجه اینکه خشونت قابل درک و حتی لازم به نظر می‌رسد. برای خشونت غیرخودی، قبل را کاملاً حذف می‌کند. فقط خود عمل خشونت را نشان می‌دهد؛ بدون زمینه، بدون دلیل. نتیجه می‌شود وحشی‌گری ذاتی، بی‌دلیل، محکوم.حالا دقت کنید: رسانه در هر دو حالت راست می‌گوید. فیلم واقعی است. اما حذف قبل در یک مورد و نشان دادن آن در مورد دیگر، استاندارد دوگانه را می‌سازد.4. ابزار چهارم، جابه‌جا کردن نقش قربانی و جلاد است. این یکی از هوشمندانه‌ترین ابزارهاست. رسانه گاهی آنقدر حرفه‌ای عمل می‌کند که قربانی واقعی را متهم و متهم واقعی را قربانی معرفی می‌کند.چطور؟ با تغییر زاویهٔ روایت. اگر یک نیروی پلیس از خودش دفاع کند و کسی را بزند، تیتر می‌زند: «حملهٔ وحشیانهٔ پلیس به شهروند بی‌گناه». اما اگر همان شهروند به پلیس حمله کند، تیتر می‌زند: «درگیری میان معترضان و نیروهای امنیتی».در اولی، پلیس «جلاد» و شهروند «قربانی» است. در دومی، هر دو طرف درگیر. می‌بینید که نقش‌ها عوض می‌شود، بدون اینکه واقعیت تغییر کرده باشد.

فارس: با بررسی یک نمونهٔ فراگیر، این ابزارها را توضیح دهید.

یازرلو: در اغتشاشات دی ماه 1404، یک اغتشاشگر به مأموران انتظامی حمله می‌کند. اما این حمله با چوب یا سنگ نیست. او یک کپسول آتش‌نشانی را برمی‌دارد و با فشار گاز آن، چند مأمور را زنده زنده آتش می‌زند. اتفاقی که در واقع می‌افتد این است که یک انسان، چند انسان دیگر را با کپسول آتش‌نشانی به آتش می‌کشد!در همان نزدیکی، یک زن که از فعالان رسانه‌ای جریان برانداز است، از بالای ساختمانی با موبایل فیلم می‌گیرد. او به جای فریاد زدن یا کمک خواستن، لحظهٔ آتش گرفتن مأموران را با آرامش ضبط می‌کند و حتی در زمان ضبط فیلم قربان‌صدقهٔ فرد اغتشاشگر می‌رود.لحظاتی بعد، مأموران مصدوم روی زمین می‌غلطند و همکارانشان سعی می‌کنند آن اغتشاشگر را دستگیر کنند. همان زن ناگهان شروع می‌کند به گریه کردن و مظلوم‌نمایی. فریاد می‌زند «نزنیدش، نرنیدش.» و به اصلاح دلسوزی می‌کند.این صحنه می‌گوید این زن ظرف کمتر از یک دقیقه، دو واکنش کاملاً متناقض نشان داده؛ از سوختن یک انسان (مأمور) لذت برده و به فرد خاطی آفرین می‌گوید.همچنین برای احتمال کتک خوردن یک انسان دیگر (اغتشاشگر) غصه خورده و گریه و مظلوم‌نمایی می‌کند. این یعنی استاندارد دوگانه در سطح یک فرد؛ ارزش خودی بی‌نهایت، ارزش غیرخودی صفر.

فارس: روایت رسانه‌های فارسی‌زبان از همین ویدیو چگونه بود؟یازرلو: بی‌بی‌سی فارسی این ویدئو را با این تیتر منتشر کرد: تعقیب و گریز معترض شیرازی که با کپسول، موتورسواران امنیتی را به آتش کشید.بیایید همین تیتر و گزارش را با ابزارهایی که یاد گرفتیم، تشریح کنیم.1. در سطح ابزار اول (اسم‌گذاری): به فرد آتش‌زن می‌گویند معترض نه آتش‌زن، نه قاتل، نه تروریست. معترض کسی است که دارد حق می‌گیرد، اعتراض می‌کند، شاید خشمگین باشد؛ اما جنایتکار نیست.اما واقعیت این است که کسی که پلیس را زنده زنده آتش می‌زند، در هر قانونی در جهان، قاتل یا تروریست است، نه معترض.این تیتر زدن، عین استاندارد دوگانه است. چون اگر همین اتفاق در لندن می‌افتاد، بی‌بی‌سی هرگز نمی‌نوشت «معترض لندنی پلیس را آتش زد.» می‌نوشت «تروریست وحشی.»2. در سطح ابزار دوم (تمرکز روی احساس): در ویدئوی منتشرشده، تمرکز روی صدای بغض زن، و «قربونت برم» و «ماشاءالله» گفتنش به اغتشاشگر است. اما مأموری که از شدت سوختگی روی زمین می‌غلتد، کجاست؟ صدای فریادش کجاست؟ صورت سوخته‌اش کجاست؟بی‌بی‌سی تصمیم گرفته گریهٔ این زن ارزش پخش دارد، و سوختن آن مأمور نه. یعنی قربانی شایسته را انتخاب کرده؛ آن زن گریان (که در واقع موافق جنایت است) قربانی نمایش داده می‌شود و مأمور سوخته، یعنی قربانی واقعی، ناپدید می‌شود.3. در سطح ابزار سوم (حذف بافت): در این گزارش، هیچ اشاره‌ای نمی‌شود که آن فرد قبلاً چه کرده. هیچ اشاره‌ای نمی‌شود که مأموران در مقام دستگیری یک فرد خشن بوده‌اند. هیچ اشاره‌ای به آفرین گفتن آن زن نمی‌شود.

بافت کاملاً حذف شده تا فقط این نمایش داده شود: پلیس دارد یک معترض را تعقیب می‌کند و یک زن بی‌گناه گریه می‌کند. این استاندارد دوگانهٔ ناب است: حذف بافت خشونت خودی و نمایش کامل بافت خشونت غیرخودی.4. در سطح ابزار چهارم (جابه‌جایی نقش قربانی و جلاد): در این روایت، قربانی واقعی (پلیس سوخته) اصلاً دیده نمی‌شود. به جای او، آن زن گریان به عنوان قربانی نمایش داده می‌شود.جلاد واقعی (اغتشاشگر آتش‌زن) به عنوان معترضی در حال تعقیب نمایش داده می‌شود، و جلاد نمایشی (پلیس) به عنوان تعقیب‌کننده‌ای بی‌رحم. یعنی نقش‌ها عوض شده: قربانی واقعی حذف شده، هم‌دست جنایت تبدیل شده به قربانی، و پلیس تبدیل شده به جلاد.

فارس: واکنش مخاطبان به این نوع روایت در این خبر خاص چه بود؟

یازرلو: بهترین بخش این ماجرا، کامنت‌های کاربران زیر همان پست بود. آنها با سواد رسانه‌ای خودشان، دوگانگی را لو دادند.کاربری نوشته بود: «بعد انتظار دارند به اعتراضات بپیوندیم؟ این اعتراض نیست، اغتشاش است.» یعنی تشخیص داد که رسانه دارد اغتشاش را به نام اعتراض قاب می‌کند.کاربر دیگری نوشت: «از کی تا حالا آتش زدن پلیس افتخاره؟ به این می‌گن شورش و اغتشاش. خواهش می‌کنم نیروهای نظامی رو مسلح کنید.» یعنی متوجه شد رسانه، خشونت علیه پلیس را عادی یا حتی افتخارآمیز نشان می‌دهد.کاربری هم نوشت: «این خانم چطور می‌تونه کمتر از یک دقیقه از سوختن یک انسان لذت ببره و آفرین بگه و در لحظهٔ بعد غصهٔ کتک خوردن یکی دیگه رو بخوره؟ این انسانیت مشکل داره.» یعنی استاندارد دوگانه را در سطح فردی (آن زن) شناسایی کرد.

اما هوشمندانه‌ترین کامنت این بود: «اگر این اتفاق در انگلستان بود، بی‌بی‌سی تیتر می‌زد: “دستگیری تروریستی که به طرز وحشیانه‌ای پلیس را آتش زد.”»این کاربر، همان آزمون جابه‌جایی موقعیت را انجام داد که رسانه هیچ‌وقت از شما نمی‌خواهد انجام دهید. جای صحنه را عوض کرد و دید که رسانه برای یک موقعیت در دو کشور، دو استاندارد کاملاً متفاوت دارد. این یعنی افشای کامل استاندارد دوگانه.

فارس: چطور در دام استاندارد دوگانه نیفتیم؟ سواد رسانه‌ای شخصی در این زمینه چه کاربردی دارد؟

یازرلو: حالا که متوجه شدیم رسانه چگونه این دوگانگی را می‌سازد، باید خودمان را مسلح کنیم. این چند سؤال را هر بار که خبر تکان‌دهنده‌ای دیدید، از خودتان بپرسید؛ این یعنی سواد رسانه‌ای در عمل.سؤال اول: اگر نقش‌ها عوض شوند، تیتر همان می‌ماند؟ اگر همان اتفاق در کشور خود رسانه می‌افتاد، همان کلمات را به کار می‌برد؟ اگر نه، یعنی استاندارد دوگانه در کار است.سؤال دوم: چه کلماتی جایگزین کدام کلمات شده‌اند؟ آیا به جای «حمله» نوشته «واکنش»؟ آیا به جای «آتش زدن» نوشته «اعتراض»؟ جایگزینی فعل‌ها و اسم‌ها، محل دقیق دوگانگی است.سؤال سوم: چه کسی در این خبر لیاقت همدلی دارد و چه کسی فقط یک عدد است؟ ببینید کدام قربانی را نشان می‌دهند، کدام را نه. روی گریهٔ چه کسی تمرکز می‌کنند؟ این تمرکز، نقشهٔ استاندارد دوگانه را نشان می‌دهد.

و اما سؤال چهارم؛ چه چیزی از قبل حذف شده؟ آیا تحریک قبلی را نشان می‌دهند یا خشونت را بی‌زمینه قاب می‌کنند؟ حذف بافت، همیشه به نفع یک طرف است.

فارس: پس ما یا قاب را می‌بینیم یا قربانی آن می‌شویم.

یازرلو: همین طور است. رسانه‌های حرفه‌ای در ساختن استاندارد دوگانه، به ندرت دروغ می‌گویند. درست می‌گویند، اما درستِ ناقص. دروغ را می‌شود با یک سند لو داد. اما درست ناقص را نمی‌شود. چون هر فریمی که نشان می‌دهند واقعی است. مشکل در چیزهایی است که نشان نمی‌دهند.آن ویدئوی کوتاه از اغتشاشات دی ماه، واقعی بود. آتش زدن پلیس واقعی بود. گریهٔ آن زن واقعی بود. اما رسانه تصمیم گرفت فقط بخشی از واقعیت را نشان دهد؛ گریه را نشان داد، سوختن را نه. معترض را نشان داد، پلیس سوخته را نه.این یعنی استاندارد دوگانه با حذف ساخته می‌شود، نه با افزودن دروغ.شما می‌توانید با یک مکث ساده و یک نگاه از بیرون قاب، این دوگانگی را ببینید و وقتی ببینید، دیگر هیچ رسانه‌ای نمی‌تواند جای قربانی و جلاد را در ذهن شما عوض کند.این همان سواد رسانه‌ای است. نه حفظ کردن اسم تکنیک‌ها، بلکه عادت به پرسیدن اینکه «اگر جایشان عوض می‌شد چه؟» قبل از اینکه قلبا قضاوت کنید.


برچسب‌ها: اعدام سلبریتی کودتا در ایران

  نظرات
نظر خود را به اشتراک بگذارید
از سراسر وب   
دسترسی سریع:
قیمت طلا قیمت دلار اخبار جنگ ویدیو ها

ساعدنیوز در فضای مجازی
لینک کوتاه خبر:

ویدیو ها اخبار جنگ قیمت طلا قیمت دلار