به گزارش سرویس سیاسی پایگاه خبری ساعدنیوز، تحولات اخیر منطقه را نمیتوان صرفاً با این پرسش تحلیل کرد که آیا مسیر پیش رو به جنگ ختم خواهد شد یا به توافق. این دوگانه، اگرچه در ظاهر ساده و قابل فهم است، اما بخش مهمی از واقعیت صحنه را پنهان میکند. مسئله اصلی امروز، رقابت بر سر «طراحی زمین بازی» است؛ اینکه کدام بازیگر بتواند شرایطی ایجاد کند که رقیب در زمان، مکان و چارچوبی تصمیم بگیرد که مطلوب او نیست.
در این میان، «زمان» به یک متغیر راهبردی تبدیل شده است. ایران، آمریکا و رژیم صهیونیستی هر سه تلاش میکنند زمان را به نفع خود مدیریت کنند، اما تفاوت مهم آنجاست که واشنگتن و تلآویو با فشارهای ناشی از تقویمهای انتخاباتی مواجهاند، در حالی که تهران میتواند از همین محدودیتها برای تغییر موازنه تصمیمگیری استفاده کند.
رفتار اخیر دولت آمریکا و بهویژه شخص دونالد ترامپ در قبال مذاکرات فنی ایران و عمان درباره ترتیبات مدیریت و نظارت بر تردد در تنگه هرمز را نیز باید در همین چارچوب تحلیل کرد. تلاش واشنگتن برای القای این گزاره که توافق احتمالی میان ایران و عمان به معنای «بازگشایی تنگه هرمز» است، در واقع تلاشی برای عبور سریع از یک مرحله و تبدیل یک اقدام فنی و مقدماتی به یک دستاورد سیاسی است.
در حالی که توافق احتمالی ایران و عمان درباره سازوکارهای مدیریت و نظارت بر تردد دریایی، صرفاً میتواند یک شرط لازم برای ورود به مرحله جدید باشد، اما به هیچ وجه به معنای تحقق کامل توافق یا حل همه مسائل باقیمانده نیست. شرط کافی، اجرای تعهداتی است که طرف آمریکایی در چارچوب تفاهم اسلامآباد پذیرفته است؛ از جمله تعهدات مرتبط با بازگرداندن اموال ایران، تثبیت آتشبس در لبنان و بند مربوط به نقش ایران در تأمین امنیت تنگه هرمز.
از این منظر، عجله ترامپ برای عبور از مرحله مذاکرات فنی ایران و عمان و ارائه آن به عنوان یک موفقیت نهایی، میتواند نشانهای از فشار زمان بر دولت آمریکا باشد. واشنگتن در شرایطی قرار دارد که به یک دستاورد قابل ارائه در سیاست خارجی نیاز دارد؛ دستاوردی که هم بتواند از شدت انتقادات داخلی بکاهد و هم در آستانه انتخابات کنگره به عنوان نشانهای از موفقیت دولت مطرح شود. اما تلاش برای جدا کردن یک بخش از فرآیند توافق از مجموعه تعهدات متقابل، نشان میدهد مسئله اصلی همچنان بر سر «مدیریت زمان و ترتیب اجرای تعهدات» است.
رژیم صهیونیستی نیز یکی از پیچیدهترین دورههای سیاسی و امنیتی خود را تجربه میکند. جنگ طولانی، تداوم درگیری در جبهه لبنان، فشار بر نیروهای ذخیره، هزینههای اقتصادی و افزایش نگرانیهای اجتماعی، مسئله فرسایش را از سطح نظامی به سطح سیاسی منتقل کرده است.
نظرسنجی اخیر کانال 13 تلویزیون رژیم صهیونیستی در همین چارچوب قابل توجه است. بر اساس این نظرسنجی، ائتلاف راست به رهبری نتانیاهو 51 کرسی، اپوزیسیون ضدنتانیاهو 58 کرسی و احزاب عربی 11 کرسی را به دست خواهند آورد. این اعداد به معنای پیشبینی قطعی نتیجه انتخابات نیست، اما نشان میدهد موقعیت سیاسی نتانیاهو شکننده است و هر تحول امنیتی میتواند بر آرایش سیاسی اثرگذار باشد.
در نظام پارلمانی رژیم صهیونیستی، تشکیل دولت به حداقل 61 کرسی از 120 کرسی کنست نیاز دارد. کسب 51 کرسی یعنی ائتلاف راست و احزاب مذهبی و افراطی به رهبری نتانیاهو هنوز 10 کرسی کمتر از حد نصاب دارد. این وضعیت نشان میدهد که حتی در صورت تداوم قدرت جریان راست، تشکیل دولت آینده نیازمند ائتلافسازی دشوار و مدیریت شکافهای داخلی خواهد بود.
نتانیاهو برای تغییر این وضعیت به یک دستاورد قابل ارائه نیاز دارد، اما در یک پارادوکس دشوار گرفتار شده است؛ ادامه جنگ بدون نتیجه روشن میتواند فرسایش سیاسی او را افزایش دهد و پایان جنگ بدون دستاورد نیز ممکن است روایت پیروزی را تضعیف کند. به همین دلیل، زمان برای نخستوزیر رژیم صهیونیستی بیش از آنکه فرصت باشد، به یک عامل فشار تبدیل شده است.
در سوی دیگر، آمریکا نیز با محدودیتهای خاص خود مواجه است. انتخابات میاندورهای کنگره در 13 آبان ماه، دولت ترامپ را ناگزیر میکند میان حمایت از اسرائیل، جلوگیری از گرفتار شدن در یک جنگ پرهزینه و حفظ تصویر یک دولت موفق در سیاست خارجی توازن برقرار کند.
ترامپ تاکنون با یک مسئله دوگانه روبهرو بوده است؛ نه از جنگ دستاوردی به دست آورده که بتواند به عنوان پیروزی به افکار عمومی عرضه کند و نه از مسیر دیپلماسی چشماندازی قطعی برای ارائه دارد. علاوه بر این، بخش مهمی از پایگاه سیاسی او در جنبش ضدجنگ «ماگا» که با شعار «اول آمریکا» و مخالفت با مداخلات پرهزینه خارجی با وی همراه شده، با ورود ایالات متحده به یک جنگ جدید به شدت مخالف است.
در چنین شرایطی، منافع واشنگتن و تلآویو کاملاً بر هم منطبق نیست. اسرائیل ممکن است برای تغییر فضای داخلی خود به یک اقدام بزرگ امنیتی نیاز داشته باشد، اما ترامپ باید هزینههای چنین اقدامی را در سطح منطقهای و داخلی محاسبه کند.
با این حال، بررسی روندها زمانی کامل خواهد بود که ایران نیز به عنوان یک بازیگر فعال و اثرگذار در نظر گرفته شود. یکی از خطاهای رایج در تحلیل تحولات منطقه این است که ایران صرفاً در جایگاه واکنش به تصمیمهای آمریکا و اسرائیل قرار داده شود؛ در حالی که تهران به عنوان بازیگری هوشمند که ابزارهای متعددی برای تغییر معادلات سیاسی، امنیتی و اقتصادی در اختیار دارد، تلاش میکند محیط تصمیمگیری طرف مقابل را شکل دهد.
راهبرد ایران میتواند بر این مبنا باشد که با ترکیبی از اقدامات مؤثر میدانی، دیپلماسی و استفاده هوشمندانه از ظرفیتهای منطقهای، هزینه انتخابهای پرریسک را برای رقبای خود افزایش دهد. هدف در چنین رویکردی صرفاً جلوگیری از جنگ یا رسیدن به توافق نیست، بلکه محدود کردن آزادی عمل طرف مقابل و تغییر محاسبات اوست.
تنگه هرمز یکی از نمونههای روشن این منطق است. اهمیت هرمز صرفاً به عبور انرژی یا یک مسیر دریایی محدود نمیشود؛ بلکه این تنگه یک متغیر راهبردی در محاسبات امنیتی و اقتصادی منطقه است. مذاکرات ایران و عمان درباره نحوه مدیریت و نظارت بر تردد در این آبراه نشان میدهد حتی امنیت دریایی نیز در چارچوبی فراتر از یک موضوع فنی قابل تحلیل است.
در این چارچوب، تهران تلاش میکند میان دو اصل تعادل برقرار کند: نخست، نشان دادن مسئولیتپذیری در قبال امنیت منطقه و تردد دریایی؛ و دوم، جلوگیری از آنکه یک اقدام محدود فنی به ابزاری برای نادیده گرفتن تعهدات متقابل تبدیل شود. به بیان دیگر، مدیریت هرمز بخشی از یک معادله بزرگتر است که در آن اعتمادسازی، اجرای تعهدات و توازن حقوق و مسئولیتها اهمیت دارد.
ارزش یک اهرم راهبردی همیشه در استفاده فوری از آن نیست؛ گاهی مهمترین کارکرد آن، تأثیری است که بر رفتار و محاسبات رقیب ایجاد میکند. همانگونه که لبنان، مذاکرات و دیگر پروندههای منطقهای نیز تنها موضوعات جداگانه نیستند، بلکه بخشی از یک رقابت گستردهتر برای مدیریت شرایط تصمیمگیری محسوب میشوند.
از این منظر، ماههای آینده را باید دوره رقابت بر سر «زمان» دانست. نتانیاهو تلاش خواهد کرد پیش از انتخابات، معادله امنیتی را تغییر دهد؛ ترامپ خواهد کوشید میان الزامات سیاست داخلی آمریکا و تعهدات خارجی خود توازن ایجاد کند؛ و ایران تلاش خواهد کرد با حفظ ابتکار عمل، گزینههای طرف مقابل را محدودتر کند.
در چنین شرایطی، پیروز الزاماً بازیگری نیست که نخستین اقدام را انجام دهد یا آخرین پیشنهاد را ارائه کند؛ بلکه بازیگری است که بتواند قواعد تصمیمگیری را به گونهای تغییر دهد که رقیب با گزینههایی کمتر و هزینههایی بیشتر مواجه شود.
به همین دلیل، پرسش اصلی تحولات آینده منطقه شاید این نباشد که جنگ رخ میدهد یا توافق حاصل میشود؛ بلکه این است که چه کسی خواهد توانست زمان و زمین بازی را مدیریت کند..
منبع: نور نیوز
موافقید که گذر زمان میتواند برگ برنده ایران در پرونده تنگه هرمز باشد؟ آینده تنشهای ایران و آمریکا بر سر تنگه هرمز را چگونه پیشبینی میکنید؟