به گزارش سرویس تاریخ ساعدنیوز، روایت از کوچههای خلوت و آفتابسوختهی روستایی در بلوچستان آغاز میشود؛ جایی که زهرای پنج ساله، بیپناه و بیخبر، به دست تاجران بیرحم برده دزدیده شد. معاملهگران انسان، این کودک خردسال را فرسنگها دورتر به تهران آوردند تا در بازار پرهیاهوی پایتخت، او را در جایگاه یک برده به خانوادهای ایرانی در دوره قاجار بفروشند.
این واقعه در برگهایی از تاریخ قاجار رقم میخورد که چند سالی بود تحت فشارهای همهجانبهی انگلیسیها، ورود بردگان آفریقایی به خاک ایران و همچنین خرید و فروش غلامان و کنیزان ممنوع اعلام شده بود؛ همان انگلیسیهایی که تا پیش از آن، خود به عنوان بزرگترین تاجران برده در پهنهی جهان شناخته میشدند و بیشترین سود و بهره را از تجارت انسان میبردند.
اما ورق زدن صفحات تاریخ نشان میدهد که با وجود صدور این ممنوعیتها، سنت بردهداری و دادوستد غلامان و کنیزان در بسیاری از مناطق جهان، از جمله ایران، پنهانی ادامه یافت. در این میان، تاجران برده در ایران برای رونق بازار خود به سراغ کودکان معصوم در مناطقی چون بلوچستان میرفتند؛ آنها را میدزدیدند یا میخریدند و سپس در شهرهای بزرگی چون تهران، به خانوادههای ثروتمند و متمول میفروختند تا در عمارتهای آنان خدمت کنند.
سندی از زبان یک راوی تاریخی در این ویدئو، برشی از این روایت واقعی و تاریخی را از زبان یک نویسنده و پژوهشگر برجسته تاریخ میشنوید. نسبت و پیوند خانوادگی این استاد بازنشسته تاریخ دانشگاه تهران با خاندانهای بزرگ و سرشناس آن روزگار، یعنی فرمانفرما، نظاممافی و اتحادیه، موجب شده است تا او به خاطرههایی ناب و دستاول از روزگار کودکی و نوجوانی خود دسترسی داشته باشد و آنها را روایت کند.
قصه زندگی بردگان در طول تاریخ، همواره حکایتی تلخ و غمانگیز بوده است. البته، سرنوشت و زندگی بردگان آفریقایی در ایران، هیچگاه شبیه به وضعیت همتبارانشان در کشورهای غربی نبود؛ چرا که آنها در میان خانوادههای ایرانی پذیرفته میشدند و به نوعی عضوی از آن خانواده به شمار میآمدند. با این حال، حتی این پذیرش نیز سایهی اسارت را از سر آنها کم نمیکرد؛ آنان همچنان اسیر نظام بردهداری بودند و زندگیشان با هزاران افسوس و حسرت در دل سپری میشد.