به گزارش سرویس هنر و رسانه ساعدنیوز، علیرضا کنگرلو نوشت: میدانم ترس هست، هراس هست، دلِ آدمی دائم میلرزد؛ درست به مانند لرزش وجود و دل خودم.
اما… آنها که آتش آوردند، نه برای انسانیت آمدند، نه دلشان برای این خاک میتپد… برای ویران کردن آمدند، برای خاموش کردن نفسِ یک سرزمین. و من…در میان همین هراسها، قرار نیست تنهایت بگذارم. کنارت میمانم، تا هر کجا که نفس باشد…