به گزارش سرویس هنر و رسانه ساعدنیوز، در دنیای پرتنش و پر از تعارض «بامداد خمار»، گاهی یک آغوش گرم، معنایی فراتر از صدها کلمه پیدا میکند. محبوبه که بهدلیل مخالفت با خواستگارش و دلبستن به رحیم، خانواده را در موقعیتی دشوار قرار داده، از سوی مادرش سرزنش و تنبیه میشود؛ گویی انتخاب قلبی او چیزی جز بیآبرویی برای خانواده به همراه نداشته است.
اما درست در نقطه مقابل این خشم و سرزنش، دایه قرار دارد؛ زنی که بهجای قضاوتکردن محبوبه، او را در آغوش عاطفه و مهربانی میگیرد. قربانصدقه رفتنهای دایه، دلسوزیهایش و حمایت بیدریغ او از محبوبه، تصویری از مادری را به نمایش میگذارد که بیش از هر چیز، به همدلی و درک فرزندش نیاز دارد.
مرجانه گلچین در نقش دایه بهخوبی توانسته این پیوند عاطفی را به تصویر بکشد؛ رابطهای که در آن، دایه نهفقط خدمتکاری در خانه، بلکه پناهی امن برای محبوبه است. او در لحظاتی که محبوبه از نزدیکترین فرد زندگیاش زخم میخورد، با رفتارش نشان میدهد که گاهی عشق مادری میتواند از مرزهای نسبت خونی فراتر برود.
تقابل این دو رفتار، یکی از جنبههای تأملبرانگیز این سکانس است؛ مادری که نگران آبروی خانواده و سرپیچی دخترش است و دایهای که در میان آشفتگی و رنج محبوبه، پیش از هر چیز دلشکستگی او را میبیند.
شاید راز تأثیرگذاری این صحنه نیز همین باشد: محبوبه در خانه خودش احساس تنهایی میکند، اما در کنار دایه، کسی را دارد که بدون آنکه از او روی برگرداند، آرامش میکند و دوستش دارد.
فصل دوم سریال «بامداد خمار» آغاز شده و این عاشقانه پرکشش بار دیگر مخاطبان را با سرنوشت شخصیتهایش همراه کرده است. داستان در دو خط زمانی موازی روایت میشود؛ یکی در اواخر دوره قاجار و آغاز پهلوی و دیگری در دهه 1360، همزمان با سالهای جنگ ایران و عراق.
محور اصلی روایت، عشقی ممنوع و طبقاتی میان دختری از خانوادهای اشرافی و جوانی از طبقه فرودست است؛ عشقی که در هر دو دوره تاریخی با موانع اجتماعی، تعصبات طبقاتی و ساختار مردسالارانه روبهرو میشود. در خط داستانی گذشته، عشق تلخ عمه راوی به جوانی از طبقه پایین با شکستی دردناک پایان یافته و در زمان حال نیز دختر جوان خانواده قدم در همان مسیر گذاشته است.
حالا با آغاز فصل دوم، داستان وارد مرحلهای حساستر شده است. محبوبه همچنان چشمانتظار رحیم است و تصمیمهای او، در کنار ازخودگذشتگی منصور و اتفاقات پیشرو، سرنوشت این عاشقانه را پیچیدهتر از همیشه کرده است. حالا همه منتظرند ببینند این عشق پرماجرا در نهایت به وصال میرسد یا بار دیگر تقدیر و اختلافهای طبقاتی، عاشقان «بامداد خمار» را از هم جدا خواهد کرد.
شما چی؟ فردی مثل دایه در زندگی داشتید؟
اگر جای محبوبه بودید، مقابل فشار خانواده کوتاه میآمدید یا همچنان برای انتخاب خودتان میجنگیدید؟