ساعدنیوز
ساعدنیوز

همه چیز درباره کاربرد هوش چندگانه در آموزش و یادگیری

  سه شنبه، 12 اسفند 1399   کد خبر 139485
دکتر صابر عبدالملکی : همه چیز درباره کاربرد هوش چندگانه در آموزش و یادگیری
هوش به عنوان یک پدیده پیچیده در وجود آدمی، معیار سنجش ارزش او در بافت اجتماعی مدرن است. ما انسان ها را به دو دسته باهوش و کم هوش تقسیم می کنیم و خط کش ما برای سنجش هوش افراد تست های رایج هوش است که مهارت های عمدتاً شناختی را مبنای قضاوت درباره افراد می دانند. اما آیا تئوری کلاسیک هوش برای سنجش تمامی وجوه هوش در انسان بسنده است؟

بر اساس پارادایم غالب، هوش نمادِ توانایی ذهنی در آدمی است و قابلیت های متنوعی همچون استدلال، برنامه ریزی، حل مسئله، تفکر انتزاعی، استفاده از زبان، و یادگیری را در بر می گیرد. انسان ها از همان بدو کودکی و به هنگام ورود به مدرسه برای شروع یادگیری رسمی از نظر هوش مورد سنجش قرار می گیرند و به چند دسته تقسیم می شوند. افرادی که دارای هوش بهر IQ فراتر از حد نرمال است، طبقه افراد تیزهوش را تشکیل می دهند. افرادی که متوسط نمره مورد نظر را از آزمون هوش دریافت می کنند، افراد باهوش یا دارای هوش نرمال قلمداد می شوند. نهایتاً، دسته ای از افراد هم وجود دارند که حداقل نمره را نمی توانند در این نوع آزمون ها کسب کنند و طبقه افراد کم هوش را تشکیل می دهند. این جریان یا نگاه غالب در حوزه هوش سنجی است. این آزمون عمدتاً بر روی توانایی های شناختی اعم از شناخت منطقی و ریاضی متمرکز است و می گوید که اگر کودکی قابلیت تشخیص مسأله و حل آن را دارد، این کودک هوش قابل قبولی دارد. این نگاه کمّی به مسأله هوش، کل توانایی های فردی را در عنصر شناخت و ارتباط کلامی خلاصه می کند. نگاه حاکم در فرهنگ غرب و جامعه مدرن همین نگاه کمی است. با این حال، دانشمندانی نظیر بری (۱۹۷۴) شدیداً با این عقیده مخالف اند. آن ها طرفدارِ نسبی گرایی فرهنگی ست. از این دیدگاه، مفهوم هوش از فرهنگی به فرهنگ دیگر متفاوت است. برای مثال استرنبرگ (Sternberg) (۱۹۷۴) نشان داد که مهارت های هماهنگی در جوامعِ بدوی و نانویسا برای زندگی این جوامع بسیار ضروری به شمار می آیند و به عنوانِ معیاری برای سنجشِ میزان هوش افراد بکار می رود. (مثلاً آن دسته از مهارت های حرکتی که برای تیراندازی با تیر و کمان لازم است). با این حال این مهارت ها برای اکثر مردمِ جوامع با سواد و پیشرفته تر هیچ رابطه ای با هوش ندارند. در فرهنگ های غربی، هوش را اغلب تواناییِ فرد در حلِ مسائلِ دشوار و تفکرِ خلاق می دانند. در حالی که در بسیاری از فرهنگ های غیر غربی هوش تا حد زیادی تحتِ شرایطِ اجتماعی بررسی می شود. در این گونه فرهنگ ها میزانِ نقش پذیری فرد در مسئولیت های اجتماعی، همکاری با دیگران و مهارت در ایجاد روابطِ بینِ فردی به عنوانِ معیاری برای سنجشِ هوش در نظر گرفته می شوند. هوش توانایی انجام امور مختلف زندگی است که هر فرد با توجه به تجربیات و دانش خود بتواند به بهترین شکل ممکن آنرا انجام دهد. در سال 1970، هاوارد گاردنر (Howard Gardner) به بررسی تعیین هوش بر اساس تست های روانشناسی هوش پرداخت. گاردنر با بررسی کودکان بااستعداد و افراد بالغی که دچار آسیب مغزی بودند، به این نتیجه رسید که افراد استعداد و نبوغ های دیگری دارند که شاید بر اساس آزمون های ایده آل سنتی شناسایی نشوند. او با استفاده از ابزار مختلف، مانند استفاده از تحقیقات عصبی جسمانی (نوروفیزیکی) و مطالعاتی که در رابطه با افراد اوتیسم، برای تأیید مدل خود، نشان داد که قسمت های مختلف مغز دارای توان هوشی متفاوتی هستند. بر طبق این نظریه، دیدگاه های روان سنجی سنتی نسبت به هوش، بسیار محدود و ضعیف است. گاردنر نظریه اش را نخستین بار در کتاب «چارچوب های ذهنی: نظریه هوش چندگانه»، در سال ۱۹۸۳ ارائه کرد. به عقیده او همه انسان ها دارای انواع مختلفی از هوش هستند. او در کتاب خود، هشت نوع مختلف هوش را معرفی نموده و احتمال داده است که نوع نهمی نیز به عنوان «هوش هستی گرا» وجود داشته باشد. توجه به نظریه "هوش چندگانه" در فرایند یادگیری از اهمیت بالایی برخوردار است، چرا که می تواند منجر به پرورش تمام مهارت های موجود در کودک منجر شود. برای آشنایی بیشتر با این نظریه و نحوه کاربرد آن در فرایند یادگیری و نیز نسبت آن با کاربرد بازی در آموزش به سراغ دکتر صابر عبدالملکی رفته ایم. دکتر عبدالملکی دانش آموخته دکترای علوم تربیتی از دانشگاه علامه طباطبایی تهران است. ایشان مدرس دانشگاه و طراح و مجری کارگاه های متعدد آموزشی بازی است. ایشان مقالات متعددی در خصوص بازی و نقش آن در یادگیری منتشر ساخته اند. کتاب "بازی های دورهمی" به قلم این پژوهشگر حوزه تعلیم و تربیت به چاپ رسیده است. ساعد نیوز نظر مخاطبان عزیز را به مطالعه این مصاحبه جلب می کند:

تصویر

ساعد نیوز: توانایی های ذهنی اولیه ای که یک کودک را آموزش پذیر می کند چیستند؟ به عبارت دیگر، کودک باید چه توانایی هایی داشته باشد که ما بتوانیم او را در فرایند یادگیری قرار بدهیم؟

دکتر صابر عبدالملکی: کودک در فرایند رشد باید به سطحی از شناخت و توانایی جسمی برسد که بتوان او را در فرایند آموزش قرار داد. طبیعتاً باید بتواند کلمات را درست ادا کند. بتواند در کلاس حاضر شود. بتواند برخی مفاهیم را در ذهن حلاجی کند. به لحاظ فیزیولوژیکی، توانایی های کلامی در کودک در سن 3 سالگی شروع به شکل گرفتن می کند. از سن 5 سالگی کودک می تواند برخی از مفاهیم را درک کند. سنی که برای حضور کودک در مدرسه در نظر گرفته می شود، در کشورهای مختلف متفاوت است. ایرلند شمالی کمترین سن شروع آموزش رسمی را دارد. آن چیزی که در دنیا مرسوم است، حضور کودکان از سن 7 سالگی در مدرسه است. البته آموزش های پیش دبستانی بیشتر بر روی بازی و انتقال مفاهیم از طریق غیرمفهومی متمرکز است. در ابتدای ورود کودکان به مدارس یک سری تست های هوش از این کودکان گرفته می شود. تست هوش ریون و تست هوش وکسلر در این زمینه مرجع هستند. تمرکز این تست ها بر روی جنبه شناختی کودکان و توانایی آنها در حل مسأله است. نتایج این تست ها در قالب اعداد و ارقام ارائه داده می شوند. اگر کودکی حداقل نمره این آزمون یعنی چیزی بین 100 الی 120 را بیاورد، دارای هوش نرمال است. به هر صورت کودک باید بتواند توانایی لازم گفتاری، کلامی و شناختی و منطقی را داشته باشد. در این مورد هیچ اعتراضی نداریم. ولی نکته اینجاست که این تست ها، تمامی وجوه هوش کودک را نمی توانند مورد سنجش قرار دهند. خود مدرسه محلی است که ما قرار است مهارت های مختلف را در کودک پرورش دهیم. اما وقتی شما درک درستی از هوش ندارید؛ طبیعتاً در پرورش این مهارت ها ضعیف عمل می کنید و چه بسا باعث شود که کودک مسیر درستی را در آموزش طی نکند. نکته مهم این است که کودکان در همه وجوه هوش با همدیگر یکسان نیستند. همیشه تفاوت هایی در اینجا وجود دارد که این تفاوتها را نمی شود بر اساس تست های هوش رایج سنجید. البته این تست ها ضروری هستند، چرا که بر اساس همین تست ها ما می توانیم برخی اختلالات یادگیری کودک را تشخیص دهیم تا در همین نظام آموزشی موجود بتوانند کار آموزش را پیگیری کنند. انتقاد ما از این تست های هوش آن است که همه مهارت ها را به صورت یکسان مورد توجه قرار نمی دهند. آنها فقط بر روی مهارت هایی متمرکزند که در مدرسه یاد داده میشوند. به طور مثال، یک کودک که مهارت شناختی اش پایین است ولی مهارت فیزیکی-جنبشی بالایی دارد، در این نظام آموزشی محکوم به شکست است، چرا که هیچ جایی برای پرورش مهارت های دیگرش ندارد. زمانی ما میتوانیم بگوییم که یک نظام آموزشی موفق و خوب است، که تمام مهارتها در آن نظام آموزشی پوشش داده می شوند. الان بسیاری از افراد بالغی را که در همین نظام آموزشی متمرکز بر مهارت های شناختی پرورش یافته اند، اگر مورد مطالعه قرار دهیم، یقیناً در زمینه های مختلف مهارتی با کاستی هایی روبرو هستند. چقدر شما مهارت های بین فردی، یا ویژگی های درون فردی را در خودتان پرورش داده اید؟ ما در تاریخ، خیلی افراد نابغه و خلاق را سراغ داریم که نمرات درسی خوبی نداشته اند، ولی مثلاً در زمینه المپیک یا هنر یا موسیقی جزو نخبگان بوده اند! وقتی شما ملاک را مهارت های شناختی قرار می دهید، این افراد نخبه نمی توانند رشد کنند یا شناخته شوند! نکته بعدی این است که محصول این نظام آموزشی کودکانی است که در ریاضی و املاء و فارسی موفق هستند ولی خلاقیت ندارند؛ مهارت ارتباط با دیگران را ندارند؛ شناختی از خودشان ندارند؛ عزت نفس ندارند و الخ.

ساعد نیوز: آیا یک نوع سوگیری در این تست هوش وجود ندارد؟ آیا ما در غربالگری هوش کودکان، با سوگیری عمل نمی کنیم؟

دکتر صابر عبدالملکی: اسم این را سوگیری نگذاریم بهتر است. تست هوشی که ما هم در سیستم آموزشی خودمان به کار می بریم در سال 1905 در فرانسه طراحی شد و روی دو مهارت کلامی و منطقی-ریاضی متمرکز است. این تست مهارت های دیگر اعم از مهارت های حرکتی، برون فردی، درون فردی و غیره را مورد سنجش قرار نمی دهد. به بیان دیگر، این آزمون تصویر کاملتری را از هوش به ما عرضه نمی دارد. همان طور که پیشتر گفتم؛ این آزمون می تواند به ما کمک کند که یک کودک را که دچار اختلال یادگیری است برای موفق تر بودن در نظام آموزشی ای که داریم غربالگری کنیم و به او بیشتر کمک کنیم. ولی برای تعیین توانمندی کودک، این تست نمی تواند معیار باشد. متأسفانه نظام آموزشی ما بر اساس شناخت و مهارت شناختی طراحی شده است و آزمون هوش هم دقیقاً بر همین اساس است. شما وقتی می توانید درباره هوش یک کودک در تمامیت و جامعیت اش نظر درست بدهید که او را در یک فرایند و در بافت تربیتی مربوطه مشاهده کنید. من وقتی می توانم درباره توانایی های ارتباطی و میان فردی تان قضاوت کنم، که شما را در چندین بافت مختلف مورد مشاهده قرار داده ام. وقتی من می توانم بگویم که هوش اجتماعی شما بالاست که شما را در بافت اجتماعی و در تعامل با دیگران مشاهده کرده ام؛ دیده ام که شما به عنوان دانش آموز فردی هستید که با همکلاسی هایتان به خوبی ارتباط برقرار میکنید؛ اسباب بازی هایتان را با آنها قسمت می کنید؛ وقتی مشکلی برایتان پیش آمد آن را به صورت مسالمت آمیز حل می کنید؛ به حل مشکلات دیگران کمک می کنید ... به بیان دیگر، آزمون رایج، تصویری کامل از هوش کودک در اختیار ما قرار نمی دهد. همان طور که گفتم، این آزمون فقط می تواند به ما در زمینه کشف اختلال کمک کند. با این آزمون نمی شود در یک روز، همه مهارت ها را بشناسید. باید فرایند و موقعیت عمل فراهم شود تا شما بتوانید درباره هوش کودک قضاوت کنید.

تصویر

ساعد نیوز: نظریه هوش چندگانه گاردنر دقیقاً چه می گوید و چه درک و تصویری از هوش انسان به ما عرضه می دارد؟

دکتر صابر عبدالملکی: گاردنر از 8 نوع هوش سخن می گوید: 1) هوش تصویری-فضایی؛ 2) هوش کلامی-زبانی؛ 3) هوش منطقی-ریاضی؛ 4) هوش جسمی-حرکتی؛ 5) هوش موسیقیایی یا ریتمیک؛ 6) هوش برون فردی؛ 7) هوش درون فردی؛ 8) هوش طبیعت گرا. هر کدام از این هوش های هشتگانه لوازم خاص خودشان را دارند. گارنر می گوید که ما نمیتوانیم به یک هوش تقلیل دهیم بلکه باید مجموعه این هوش ها را مد نظر قرار دهیم. بنابراین، وقتی یک شخصی را ما به لحاظ شناختی کم توان می دانیم، این طور نیست که این فرد در زمینه های دیگر هوش هم همینطوری باشد. بر این اساس، ما در رابطه با آموزش کودکان باید استراتژی های مختلف با توجه به نقاط قوت و ضعفشان اتخاذ کنیم. البته به این موضوع مهم هم لازم است که توجه داشته باشیم، که در اینجا عوامل دیگری هم در کار هستند. هوش از فرهنگ نیز تأثیر می پذیرد. فرهنگ همان روش خاص زندگی است که به یک زندگی جمعی معنا می بخشد. توجه کنید که فرهنگ غالب در یک جامعه باعث پرورش نامتوازن هوش ها در افراد می شود. به طور مثال، در منطقه ای مثل کردستان که به دلیل محیط جغرافیایی کوهستانی و فرهنگ خاص آن هوش فیزیکی-حرکتی و هوش موسیقیایی تقویت می شود، افراد برجسته و موفق کسانی هستند که از این دو هوش برخوردار هستند؛ یا در آذربایجان به دلیل ماهیت خاص فرهنگی اش تأکید بر هوش منطقی و ریاضی است. در مناطق دیگر ابعاد دیگری از هوش می تواند غلبه داشته باشد. بسته به فرهنگ این مسأله متفاوت است. دقت داشته باشید که حتی نمود رفتاری هر هوش هم در فرهنگ های مختلف متفاوت است. به طور مثال در آفریقا کسی دارای هوش فضایی و تصویری عالی است که بتواند گوسفندان خودش را از گله جدا کند. همین مسأله را در جاهای دیگر به اشکال متفاوتی مشاهده می کنیم. این مثال را زدم تا به پیچیدگی موضوع هوش پی ببرید.

ساعد نیوز: آیا با این نظریه، بحث آموزش کودکان با نیازهای خاص متحول نمی شود؟ آیا ما نیاز نداریم تعریف خودمان از کودک استثنایی را مورد بازبینی قرار دهیم؟

دکتر صابر عبدالملکی: هر کودکی دارای توانایی خاص خودش است. این در مورد کودکان استثنایی هم صدق می کند. مربی باید توانایی های کودک را با توجه به هوش های هشتگانه مورد سنجش قرار دهد و با تکیه بر نقاط قوت، ضعف ها و کاستی های موجود را اصلاح کند. به طور مثال، ممکن است کودک دارای هوش موسیقیایی بالا باشد؛ در این صورت شما می توانید از این قوت ریتمیک برای تقویت وجوه دیگر هوش بهره ببرید. کودکان استثنایی باید به نسبت توانایی ها و سطح شان سنجیده شوند. حتی ممکن است که هوش تصویری و فضایی کودک قوی باشد؛ در این صورت می تواند نقاشی کردن را زمینه ای برای آموزش قرار داد. نظریه هوش چندگانه گاردنر گزینه های آموزشی و تکنیک های متنوعی را در اختیار ما قرار می دهد. البته این کار معلم یا مربی را دشوارتر می سازد. باید نیروی مضاعفی در اینجا به کار گرفته شود تا مشکلات این کودکان برطرف شود.

تصویر

ساعد نیوز: این الگوی هوش در مدرسه چگونه می تواند به صورت عملیاتی در فرایند آموزش و یادگیری پیاده شود؟

دکتر صابر عبدالملکی: اصل اول این است که همه کودکان باهوش اند. مبنای حرف گاردنر دقیقاً همین است. نباید دیگر بر اساس پارادایم غالب هوش تک بُعدی متمرکز بر بُعد شناختی نگاه کنیم. هر کودکی سطحی از همه هوش ها را دارد. در یکی دو تا از این هوش ها قوی است و در یکی دو تا از آنها، ضعیف. هدف این است که کودک را نه با دیگران بلکه با خودش بسنجیم. یعنی عملکرد گذشته اش را مبنای قضاوت قرار دهیم. نکته بعدی این است که در مدرسه باید بر اساس الگوی تار عنکبوتی عمل کنیم. در مرکز موضوع مان را قرار می دهیم. به طور مثال، می خواهیم به کودک الفبا یاد دهیم یا اعداد. این می شود موضوع اصلی ما. این را باید با 8 روش مختلف انجام دهیم. استدلال ما برای کاربرد این 8 روش این است که سطوح مختلفی از هوش های هشتگانه در کودکان حاضر در کلاس وجود دارد. پس باید با اتخاذ روش و استراتژی چندگانه همه کودکان حاضر را در نظر بگیریم. نکته بعد این است که وقتی من فهمیدم که یک کودک در چه حوزه ای قوی است؛ این را یک پل می کنم برای تقویت وجوه دیگر. به طور مثال، من وقتی فهمیدم که شما یادگیری تان با قصه گویی بهترین عملکرد را دارد در این صورت، من از این وجه برای آموزش استفاده می کنم.

ساعد نیوز: همان طور که مستحضر هستید، در دوران همه گیری کرونا، بخشی از بار آموزش بر دوش والدین قرار گرفته است. چه توصیه هایی برای والدین دارید؟

دکتر صابر عبدالملکی: هوش موضوع جذاب و پیچیده ای است. شناخت تمام ظرفیت های هوشی یک کودک کار بسیار دشوار و پیچیده ای است. نمی شود این کار را با چند تست و چند بازی انجام داد. یک تداوم در اینجا مورد نیاز است. برای انجام این کار، یک فرد متخصص لازم است. والدین ما ادراک کافی از این حوزه های هشتگانه ندارند. با علم به این موضوع؛ نقش والدین پیچیده تر می شود. والدین باید آموزش ببینند؛ باید کدهای هوش را به آنها یاد بدهیم. کودکان را با همدیگر مقایسه نکنیم. همه کودکان خوب هستند. یک کودک فقط باید با گذشته اش سنجیده شود. وقتی آموزش های لازم به والدین داده شد، آن وقت می توانند از طریق مشاهده رفتار کودک در جریان زندگی درباره هوش کودکشان و نقاط قوت و ضعف اش اظهار نظر کنند. بازی باید بخشی از یادگیری باشد. فضای بازی و زمان بازی باید در اختیار خود کودک قرار بگیرد. اگر بچه ها بازی نکنند، سلامت روان کودک می تواند به خطر بیفتد. وقتی بازی طراحی می کنیم باید به تمامی وجوه هوش توجه داشته باشیم. اگر هوش کلامی کودک بالاست نباید فقط بر روی آن متمرکز شویم بلکه هوش های دیگر را هم باید در کودک پرورش دهیم. نباید روی یک بازی تأکید کنیم. نیاز به تنوع بازی داریم. نباید کودک را با کسی مقایسه کرد. ما همه تجربه روانی وحشتناک مقایسه شدن را داریم. باید به کودک بر اساس عملکرد گذشته اش بازخورد داد تا انگیزه برای پیشرفت و بهبودی در امر یادگیری را داشته باشد.


دیدگاه ها
  دیدگاه ها
نظر خود را به اشتراک بگذارید
/
/
/
/
/
/