به گزارش سرویس مجله خانواده پایگاه خبری تحلیلی ساعدنیوز، آموزش احساسات به کودکان میتواند چالشبرانگیز باشد. دلیلش هم این است که آنها خیلی پیچیده هستند. اگرچه احساسات برای کودکان میتواند یک مفهوم انتزاعی باشد، اما درک احساسات بخش اساسی رشد و تکامل است. در این مقاله، دلایلی را بررسی خواهیم کرد که چرا کودکان باید احساسات خود را بشناسند. همچنین برخی از استراتژیهای مؤثری را که میتوانید برای کمک به فرزندتان در یادگیری نحوه مدیریت احساساتش به کار بگیرید، به اشتراک میگذاریم.
همه پدر و مادرها دوست دارند فرزندانشان شاد و موفق باشند؛ آموزش احساسات به کودکان اولین قدم برای تربیت فرزندی شاد است. برای تربیت کودکانی که در بزرگسالی از نظر عاطفی افراد سالمی باشند، باید به آنها اجازه دهیم احساسات زندگی را، چه خوب و چه بد، تجربه کنند.
احساسات جزء ویژگیهای ذاتی انسانها هستند که به آنها کمک میکنند با هم ارتباط برقرار کنند. ناامیدی، عصبانیت و غم، گاهی اوقات طبیعی هستند و کودکان باید روشهایی را یاد بگیرند تا در صورت وقوع، این احساسات را تشخیص داده و با آنها کنار بیایند.
صحبت کردن در مورد احساسات به کودکان کمک میکند تا یاد بگیرند سلامت عاطفی آنها به اندازه سلامت جسمیشان مهم است.
زمانی که والدین شادی را تنها احساس قابل قبول میدانند و روی آن تأکید دارند، ممکن است ناخواسته پیام اشتباهی را ارسال کنند. اگر در مورد احساسات صحبت نشود یا آموزش احساسات به کودک جدی گرفته نشود، ممکن است عواقبی مانند رفتارهای منفی، کنارهگیری اجتماعی و حتی مشکلات جسمی را به دنبال داشته باشد.
البته، مقابله با احساساتی مانند حسادت، عصبانیت، غم و اندوه سختتر است؛ اما اگر در خانه محیطی ایجاد شود که در آن، احساسات قابل بحث باشند، کودکان برای کنار آمدن با احساساتشان به والدین روی آورده و در کنار آنها احساس امنیت میکنند.

ازآنجاکه بیان احساسات راهی برای برقراری ارتباطی سالم با خود و دیگران است، آموزش آن اهمیت بالایی دارد. تعدادی از موارد اهمیت آموزش احساسات به کودکان عبارتاند از:
احساسات قوی مانند ناامیدی و عصبانیت میتواند برای هر کسی (ازجمله بزرگسالان) چالشبرانگیز باشد؛ اما اینها بخشی از زندگی هستند و متأسفانه ما نمیتوانیم فرزندانمان را از تجربه این احساسات محافظت کنیم.
به عنوان والدین، بهترین کاری که میتوانیم انجام دهیم این است که به فرزندانمان کمک کنیم تا احساسات خود را به روشهای سالم تشخیص دهند و ابراز کنند. انجام چنین کاری، به آنها توانایی مقابله در موقعیتهای مختلف و چالشبرانگیز را میدهد. در واقع، شناخت و آموزش احساسات به کودکان میتواند به آنها کمک کند از انجام رفتارهای مخرب (مانند آسیب رساندن به دیگران یا خوشان) اجتناب کنند.
در این صورت کودک به جای برخورد نامناسب از زبان برای ابراز احساسش استفاده میکند و دایره لغاتش افزایش مییابد. کسب این مهارت به کنترل هیجان و افزایش هوش هیجانی کودک کمک میکند.
وقتی کودکان بتوانند احساساتشان را به شیوه سالمتری بیان کنند، شانس بیشتری برای پیدا کردن دوست و داشتن روابط پایدارتر خواهند داشت.
به عنوان مثال، فرض کنید فرزند شما دوستی دارد که همیشه اسباببازیهای او را در زمان بازی قرض میگیرد و هرگز آنها را پس نمیدهد. در چنین مواقعی، خیلی از کودکان ممکن است شروع به دعوا و گریه کنند، یا حتی به صورت فیزیکی اسباببازیها را پس بگیرند. با این حال، آموزش ابراز احساسات به کودکان قطعاً نتایج بهتری را به دنبال خواهد داشت و از مشاجره هم جلوگیری میشود.
سالهای تحصیلی کودک میتواند یکی از چالشبرانگیزترین سالهای زندگی او باشد. در این مدت، او برخی از دوستانش را از دست میدهد و باز دوستان جدیدی پیدا میکند، در برخی از درسها خوب عمل میکند و در بعضی دیگر عالی نیست و سپس وارد دوران نوجوانی، دورانی پر از احساسات و هورمونهای مواج، میشود.
با همه این پستی و بلندیها، احساسات و شناخت آن در کودکان میتواند تجربه کلی بهتری را در مدرسه به او بدهد.
ابراز احساسات همیشه نباید یک تجربه بیرونی باشد (صحبت کردن با کسی یا فریاد زدن روی بالش). گاهی اوقات، ما میتوانیم احساساتمان را در ذهن پردازش کنیم.
به عنوان مثال، به جای عصبانی شدن از کسی به خاطر اعمالش نسبت به ما، میتوانیم فراموش کنیم که از دست چه کسی عصبانی هستیم، چه کاری انجام داده یا گفته است و فقط روی آنچه احساس میکنیم تمرکز کنیم.
میتوانیم به خود بگوییم، من در حال حاضر خیلی عصبانی هستم و این اشکالی ندارد. این کلمات ساده میتواند به خلاص شدن از شر قدرت آن احساس کمک کند. علاوه بر این، میتواند اضطراب را کاهش دهد و به ما این امکان را میدهد که مشکل را از دید جدیدی ببینیم.
درحالیکه ممکن است برای کودکان زمان لازم باشد تا به این نقطه از خودآگاهی برسند، اما معرفی زودهنگام آموزش احساسات به کودکان آنها را در مسیر درست برای درک احساساتشان قرار میدهد.
اگر چند فرزند دارید، میدانید که کنار آمدن با آنها میتواند چالشبرانگیز باشد. شاید آنها یک شبه بهترین دوستان شما نشوند، اما کمک به کودکان برای درک احساسات و بیان آنها به روشهای سالم میتواند منجر به زندگی خانوادگی کم استرسی شود.
بسیاری از والدین انتظار دارند فرزندشان به تنهایی بداند چگونه باید احساساتش را به روشی سالم بیان کند. با این حال، اولین قدم در مقابله با احساسات، توانایی شناسایی آنهاست. وقتی کودک خود را با واژگان گستردهای از زبان احساسات آشنا میکنید، او بهتر میتواند آنچه را که تجربه میکند درک کند. هماهنگی عاطفی، مهمترین بخش هوش هیجانی است.
وقتی کودک مهارتهای شناسایی احساساتش را کسب کند، میتوان به توسعه خودآگاهی در خود بپردازد چون در مورد آنچه آرامش میکند آگاهی یافته است.
این یک فرآیند آزمون و خطا است که در آن شما میتوانید در کنار کودک خود باشید و با آموزش احساسات به بچه ها چیزهایی را که استرس فیزیولوژیکی او را کاهش میدهند، مشاهده و شناسایی کنید.

درست مانند بزرگسالان، احساسات حل نشده در کودکان هم میتواند از طریق علائم بدنی مانند سردرد، معده درد، زخم یا فشارخون بالا ظاهر شود.
هیچوقت برای شروع آموزش عواطف و احساسات به کودکان زود نیست. آموزش لغات بیان احساسات به کودکان یاد میدهد احساساتشان را به زبان بیاورند، نه اینکه با رفتارهای نادرست آنها را نشان دهند.
با آموزش احساسات به کودکان، والدین میتوانند حتی به کودکان بسیار کوچکشان کمک کنند تا احساساتی را که تجربه میکنند تشخیص بدهند. بسیاری از کتابها، بازیها و نمودارهای متناسب با سن در مورد احساسات وجود دارد که میتوانند کمک کننده باشند. برای آموزش شناخت احساسات به نوزادان هم میتوان از کتابهای تختهای استفاده کرد. اینها میتوانند به کودکان کمک کنند تا کلمات مناسب را برای بیان احساسات خود پیدا کنند.
احساسات پیچیده هستند؛ و یادگیری نحوه مدیریت آنها میتواند برای کودکان خردسال چالشبرانگیز باشد. به همین دلیل است که آموزش و الگوبرداری از نحوه برخورد و بیان احساسات مهم است.
اگرچه آموزش احساسات به کودکان ممکن است آسان نباشد، اما فواید باورنکردنی دارد: کودکان تواناییهای مقابلهای قویتر و مهارتهای اجتماعی بهتری خواهند داشت و یاد میگیرند که به طور مؤثرتر با دیگران ارتباط برقرار کنند.
استراتژیهای آموزش احساسات و تقویت هوش هیجانی فهرست شده در این مطلب، به کودکان ابزار مناسبی برای درک احساسات پیچیده خود میدهد. با این حال، هنگام اجرای این نکات، قدم به قدم پیش بروید و با کودک خود صبور باشید.
علاوه بر این، در طول دوران کودکی و نوجوانی، به گفتگو با فرزندتان درباره احساساتش ادامه دهید. این کار به آنها فرصت میدهد تا با احساسات مختلف آشنا شوند و یاد بگیرند که چگونه آنها را به روشهای سالم بیان کنند.

موانع عاطفی، بلوکهایی ذهنی هستند که بر نحوه درک کودک ما از اعمال دیگران تأثیر میگذارند و آنها را از بیان واضح احساسات بازمیدارند. برخی از مهمترین این موانع عبارتاند از
خشم از بسیاری جهات برای ارتباط مضر است. خشم باعث میشود کودک منطقی نباشد و در واقع بر روشی که مغز کودک اطلاعات را پردازش میکند، تأثیر میگذارد.
کودک خشمگین و پرخاشگر، کمتر احتمال دارد که مشکلات را به طور مؤثر حل کند و به احتمال زیاد توضیحات و راهحلهای دیگران را رد میکند (حتی زمانی که آنها درست میگویند). در این صورت میتوان گفت که خشم بزرگترها میتواند مانع اساسی بر آموزش احساسات به کودکان باشد.
کودکانی که همیشه حق به جانب هستند، خیلی سخت میتوانند احساساتشان را به زبان بیاورند. خودپسندی و تکبر یکی از راههایی است که باعث قطع ارتباط با دیگران میشود. اگر میخواهید کودکتان در همکاری و ارتباط مؤثر با دیگران شرکت کند، باید مهارت خوب گوش دادن را در او تقویت کنید. این به معنای جدی گرفتن نظرات دیگران و پیروی از توصیههای دیگران در مواقعی است که آنها در یک موضوع تخصص بیشتری نسبت به شما دارند.
یکی دیگر از موانع آموزش احساسات به کودکان، داشتن اضطراب در کودکان است. اضطراب باعث شود کودک شما از شرایط خاصی اجتناب کند، مانند صحبت کردن در مقابل جمعیت یا صحبت کردن در زمانی که به نفع اوست.
اضطراب همچنین میتواند روی توانایی تفکر خلاقانه تأثیر بگذارد. بسیاری از افرادی که از اضطراب رنج میبرند مشکلات تمرکز را به عنوان پیامد اصلی نگرانی خود ذکر میکنند.