معرفی نمایشنامه آی بی کلاه آی با کلاه اثر غلامحسین ساعدی

  شنبه، 28 فروردین 1400   زمان مطالعه 3 دقیقه
معرفی نمایشنامه آی بی کلاه آی با کلاه اثر غلامحسین ساعدی
کتاب آی بی کلاه آی با کلاه نمایشنامه ای از گوهرمراد است.نام «غلامحسین ساعدی» یا «گوهرمراد» برای همه ما آشناست. چه آن هایی که با فیلم «گاو» مهرجویی با او آشنا شدند و چه کسانی که مجبور بودند برای تاریخ ادبیات کنکور نام آثارش را به خاطر بسپرند، همه می دانند که ساعدی یکی از برجسته ترین نمایشنامه نویسان و داستان پردازان معاصر ایران است.

درباره کتاب

کتاب آی بی کلاه، آی با کلاه (نمایشنامه) از بهترین آثار زنده یاد غلامحسین ساعدی در باب مرگ و زندگی، آگاهی و عدم آگاهی، خرافه و واقعیت، مستی و هشیاری و... است.

این کتاب قصه ی مردم محله ای را به تصویر می کشد که به خاطر سر و صداهای هولناکی که از یک خانه خالی از سکنه می آید ترسیده و در رابطه با این موضوع و اتفاقات مربوط آن بحث و جدل می کنند.

آی بی کلاه، آی باکلاه در حقیقت از دو پرده تشکیل شده، در پرده ی اول مردی بر روی تراس خانه ای متروک به تصویر کشیده می شود که به سبب آشنایی با اخلاق و عادات اهالی محل به آن ها تلقین می کند که دزدان و غارتگران در خانه کمین کرده اند، اما در آخر این قسمت از نمایش، هنگامی که پیرزنی فرتوت با عروسکی در دستش از خانه خارج می شود مردم می فهمند که سرشان کلاه رفته و فریب خورده اند.

در پرده ی دوم نمایش، به راستی عده ای دزد و غارتگر به همان خانه ی متروک هجوم می برند اما مردم با بی تفاوتی سبب می شوند تا مرد بر روی تراس به وسیله ی دزدان غارت شود. ساعدی در این پرده قصد دارد تا به شما بفهماند اگر روشنفکران بی تفاوت باشند و به مردم دروغ بگویند، جامعه به نابودی کشانده می شود.

از این کتاب مشهور، نمایشی با بازی عزت الله انتظامی و علی نصیریان در سال 1346 بر روی صحنه رفت که تاثیر بسیاری بر روی مردم گذاشت.

خلاصه داستان

این نمایش در دو پرده اجرا می شود.

در پردهٔ اول، نویسنده با نمایش مردی روی بالکن خانه ای متروکه در محله ای نوساز نشان می دهد که چگونه مردمی که گمان می کردند دزدی در خانه کمین کرده، فریب رفتار و حرف های مرد روی بالکن را خوردند. در این پرده، مرد روی بالکن که به خلق وخوی مردم آشنایی و تسلط دارد به آنان القا کرد که دزدان در خانه کمین کرده اند و در پایان این بخش از نمایش، مردم با دیدن پیرزنی که با عروسکی از خانه خارج می شود فهمیدند سرشان کلاه رفته و فریب خورده اند.

در پردهٔ دوم اما، این بار به راستی تعدادی دزد و غارتگر در همان خانهٔ متروکه پناه می برند و مردم با بی تفاوتی و بی عملی باعث می شوند مرد روی بالکن توسط دزدان غارت شود. ساعدی می خواهد در این پرده بگوید وقتی مردم اعتمادشان را از دست بدهند دچار بی عملی می شوند و نتیجه این که دزدان و غارتگران صحنه را به دست می گیرند.

درباره نویسنده

غلامحسین ساعدی (زادهٔ ۲۴ دی ۱۳۱۴، تبریز – درگذشتهٔ ۲ آذر ۱۳۶۴، پاریس) با نام مستعارِ گوهرِ مراد، نویسنده و پزشک ایرانی بود. ساعدی نمایشنامه نیز می نوشت و پس از بهرام بیضایی و اکبر رادی از نامدارترین نمایشنامه نویسان زبان فارسی به شمار می رفت.ساعدی در ادبیات و اندیشهٔ سیاسی از پیروان جلال آل احمد به شمار می رفت؛ و از اوایل تشکیل کانون نویسندگان ایران بدان پیوست.

قسمتی از نمایشنامه

همانطور که پیش از این بیان کردیم ، ساعدی نقاش کاراکترها بود، تار و پود هر شخصیت را به جا می بافت. در این نمایشنامه هم چند شخصیت برجسته حضور دارند:

  • یکی مرد روی بالکن که نماد روشنفکران جامعه است که سعی دارد با سیاه نمایی و دروغ خاطر مردم را مکدر کند و در انتها هم می بینیم، از آنجاییکه اعتماد مردم نسبت به او سلب شده،حرفش خریدار ندارد.
  • دیگری پیرمرد که مشتی از خروار جامعه ی بی سواد و خرافاتی است.
  • دکتر که نماد قشر تحصیل کرده است و سعی دارد با مستند کردن وقایع مردم را از فریب برهاند.
  • مکانیک که جوانی است قلدر و بزن بهادر.

شناسنامه کتاب

نویسنده: غلامحسین ساعدی

ناشر: نگاه

تعداد صفحات: 96


دیدگاه ها

  دیدگاه ها
از سراسر وب   
پربازدیدترین ویدئوهای روز   
آخرین ویدیو ها