عاقبت تلخ سرقت‌های سریالی دختر و پسر جوان در پایتخت

  چهارشنبه، 26 فروردین 1405 ID  کد خبر 534612
عاقبت تلخ سرقت‌های سریالی دختر و پسر جوان در پایتخت
ساعدنیوز: دختر و پسر جوان که می خواستند هیجان سرقت را تجربه کنند، فکرش را نمی کردند که عاقبت تلخی در انتظارشان باشد.

به گزارش سرویس حوادث ساعدنیوز، اواخر هفته گذشته، مأموران گشت کلانتری حین عبور از یکی از خیابان‌های غرب تهران صدای جیغ و کمک‌خواهی زنی را شنیدند. زن جوان که به شدت ترسیده بود گفت دقایقی قبل دختر و پسری جوان که صورت هایشان را با ماسک پوشانده و سوار بر خودروی پرایدی بودند، تلفن همراهش را از دستش قاپیده‌اند و به سرعت متواری شد.

او گفت به خاطر شوک حادثه نتوانسته شماره پلاک را به خاطر بسپارد، اما جزئیاتی در ذهنش مانده: «روی داشبورد خودرو عروسک سگی کوچک قرار داشت که هنگام حرکت تکان می‌خورد.» همین سرنخ ساده سرآغاز پرونده‌ای شد که چندین سرقت سریالی را فاش کرد.

عملیات تعقیب و گریز

با اعلام گزارش سرقت، طرح مهار در سطح منطقه اجرا شد. مأموران خیلی زود خودرویی را یافتند که همان ویژگی خاص را داشت. بررسی‌ها نشان داد پلاک خودرو مربوط به خودرویی است که چند روز پیش به سرقت رفته بود.

با صدور فرمان ایست، راننده پراید بدون توجه به هشدار مأموران فرار کرد. تعقیب و گریز آغاز شد و پراید در مسیر فرار با چند خودرو برخورد کرد. در نهایت هنگام سبقت گرفتن از کامیونی، پراید منحرف شد و با خودرو دیگری تصادف کرد.

امدادگران دو سرنشین(دختر و پسر جوان) را به بیمارستان رساندند. پسر جوان به نام سهیل بر اثر ضربه شدید به سر به کما رفت. اما دختر جوان به نام المیرا از خطر گریخت و برای انجام تحقیقات به اداره آگاهی تهران منتقل شد. او در بازجویی ها به سرقت های سریالی به همراه سهیل پسرموردعلاقه اش اعتراف کرد. تحقیقات از او زیر نظر بازپرس دادسرای ویژه سرقت ادامه دارد.

از شروع یک شوخی ساده تا تجربه هیجان

المیرا سارق سریالی که 29 ساله است، می گوید ماجرا از یک شوخی ساده شروع شد و کم کم تبدیل به عادت شد.

ماجرای سرقت از کجا شروع شد؟

راستش اولین بار هیچ قصدی برای سرقت نداشتیم. یک روز وسط خیابان دیدم صاحب پرشیا، ماشین روشن را رها کرده و وارد مغازه شده. به شوخی به سهیل گفتم قبل از اینکه برگردد ماشین را برمی‌دارم. شوخی بود، اما همان شوخی شروع همه چیز شد.

نخستین بار بعد از سرقت چه کردید؟

هیجان‌زده بودیم و فقط دور می‌زدیم. بعد هم با همان ماشین به سفر رفتیم. چند روز بعد خودرو را گذاشتیم کنار خیابان و رفتیم. اما حس هیجان باعث شد دوباره سراغش برویم.

چگونه سرقت‌ها گسترده‌تر شد؟

کم‌کم فکر کردیم سرقت ماشین فایده‌ای ندارد. تصمیم گرفتیم با همان خودروها گوشی و کیف قاپی کنیم تا پولی هم دستمان بیاید. وسایل داخل خودروها را هم برمی‌داشتیم و بعد ماشین را رها می‌کردیم.

در بین خودتان نقش‌ها چگونه تقسیم شده بود؟

سهیل مسئول قاپیدن گوشی یا کیف بود. من پشت فرمان می‌نشستم چون رانندگی‌ام بهتر بود و همیشه اعتمادبه‌نفس داشتم.

در لحظه فرار از پلیس چه احساسی داشتی؟

می‌ترسیدم ولی مطمئن بودم هیچ ماشین پلیسی به من نمی‌رسد. اما آن تصادف همه چیز را عوض کرد. اگر خودرو از روبه‌رو نمی‌آمد، کامیون را رد کرده بودیم و شاید هنوز آزاد بودیم.

اما الان خبر داری که جان سهیل همدستت در خطر است؟

واقعاً ناراحتم. فکر نمی‌کردم سر شوخی و هیجان کار به بیمارستان بکشد. فقط دعا می‌کنم زودتر به هوش بیاید. برای سلامتی او نذر کرده ام، کاش امروز چشمانش را باز کند و به زندگی برگردد. اگر اینچنین نشود، تا آخر عمر باید با عذاب وجدان زندگی کنم.

تحصیلاتت چیست؟

لیسانس دارم. اما سهیل دیپلم داشت.

چطور با او آشنا شدی؟

در سایت‌های دوستیابی. آشنایی‌مان خیلی سریع جدی شد.

فکر می‌کنی چرا وارد این مسیر شدی؟

شاید بخشی از ماجرا تقصیر خود مردم باشد. خیلی‌ها ماشین روشن را رها می‌کنند یا حواسشان به گوشی در دستشان نیست. همین بی‌احتیاطی وسوسه‌برانگیز می‌شود. اگر محتاط‌تر بودند، شاید ما هم هیچ‌وقت وسوسه نمی‌شدیم یا بهتر بگویم سارق نمی شدیم!

توجه توجه! پوشش لحظه‌ای اخبار جنگ

تلگرام ساعد

ایتای ساعد

روبیکای ساعد


دیدگاه ها


  دیدگاه ها
پربازدیدترین ویدئوهای روز   
آخرین ویدیو ها