به گزارش سرویس حوادث ساعدنیوز، بیست و پنجم مرداد ماه سال 96 حادثه ای در جاده ای واقع در حوالی بخش آفتاب، رخ داد. آن روز رهگذران، در میان دود و شعلههای زبانه کشیدهای که خودروی پژویی را در بر گرفته بود، دو مرد جوان را در میان آتش دیدند. یکی در خودرو گرفتار شده بود و دیگری، با صورتی سوخته و دستان زخمی، در نزدیکی ماشین دست و پا میزد. فریاد کمکخواهی در هوا پیچید و شاهدان با آتشنشانی تماس گرفتند. سپس آتشنشانان با شتاب خود را به محل رساندند تا دو جوان را از میان جهنم آهنی نجات دهند.
آتش که خاموش شد، حقیقت تلختری آشکار گشت. یکی از آنها به نام سروش، با سوختگیهای شدید، ساعاتی بعد در بیمارستان جان باخت. دیگری، امیر، با زخمهایی بر تن، زنده ماند تا روایتگر داستانی باشد پر از شک، انتقام و پشیمانی.
انگیزه؛ شک به خیانت
امیر در ابتدا مدعی شد که سروش دوستش بوده و برای تعمیر ماشینش به او کمک میکرده که ناگهان ماشین آتش گرفته است. اما این روایت با یافتههای کارشناسان آتشنشانی که حکایت از عمدی بودن حریق میداد، همخوانی نداشت. امیر، شواهد را که علیه خود دید، لب به اعتراف گشود. او اعتراف کرد که به همسرش و سروش مشکوک بوده و گمان میکرده رابطهای پنهانی میان آنها جریان دارد. این شک، مانند خوره، وجودش را میخورده تا او را به سمت نقشهای شوم سوق دهد.
نقشه شوم در دل تاریکی
امیر در ادامه اعترافاتش گفت که روز حادثه، سروش را به بهانه مسافرت به خودرویش کشانده و زمانی که او سرگرم بررسی موتور بوده، امیر بنزین روی او و خودرو پاشیده است. سپس با زدن فندک، شعلههای مرگبار فوران کرده و قبل از آنکه سروش فرصتی برای فرار بیابد، در میان آتش گرفتار شده است. اگرچه امیر نیز در این جنایت، از سوختگی در امان نماند.
محاکمه و حکم قصاص
با مرگ دلخراش سروش و اعتراف امیر به قتل عمد، پرونده او در دادگاه کیفری استان تهران بررسی شد. شواهد، اعترافات و بازسازی صحنه جنایت، موجب شد تا قضات حکم قصاص وی را صادر کنند. این حکم پس از تأیید در دیوان عالی کشور، برای اجرا به دادسرای جنایی پایتخت ارسال شد.
معجزه در پای چوبه دار
امیر، در سلول انفرادی، روزهای عمرش را با هراس مرگ سپری میکرد. او که چندین سال را در زندان گذرانده بود، بارها تا پای چوبه دار رفت و برگشت. اما در آخرین لحظات، درست زمانی که طناب دار بر گردنش انداخته میشد، معجزهای رخ داد.
پایان هراس 9 ساله
پدر و مادر سروش، با قلبی سرشار از اندوه اما بزرگواری، در اقدامی انسانی و برای رضای خدا، از قصاص قاتل فرزندشان گذشتند. آنها با امضای برگه آزادی، امیر را از مرگ حتمی نجات دادند. پس از 9 سال دست و پنجه نرم کردن با ترس از مرگ، امیر سرانجام طعم آزادی را چشید و فرصتی دوباره برای شروعی تازه یافت.