(ویدیو) اگر فرزندتون رو در بمباران از دست دادین، این شعر تسکینی برای شماست: نام تمام مردگان یحیی است، نام تمام بچه‌های رفته در دفترچه‌ی دریاست...

  دوشنبه، 04 خرداد 1405
(ویدیو) اگر فرزندتون رو در بمباران از دست دادین، این شعر تسکینی برای شماست: نام تمام مردگان یحیی است، نام تمام بچه‌های رفته در دفترچه‌ی دریاست...
ساعدنیوز: در این شعرخوانی دردناک و احساسی، شاعر با روایت «نام تمام مردگان یحیی است» از رنج پدر و مادرهایی می‌گوید که فرزندانشان را در جنگ و بمباران از دست داده‌اند؛ شعری تلخ و تکان‌دهنده که این روزها قلب بسیاری را لرزانده است.

به گزارش سرویس دانشگاه پایگاه خبری ساعدنیوز، این شعر مشهور از محمدعلی سپانلو شاعر معاصر کشورمان است.او در آبان سال 1329 در تهران متولد شده است. در سال 1338 دیپلمش را از دارالفنون گرفت و همان سال در کنکور شرکت و در دو رشته حقوق و ادبیات قبول شد ولی در نهایت رشته حقوق دانشگاه تهران را انتخاب کرد.

داستان پشت شعر (روایت خود شاعر):

سپانلو در توضیح شعر گفته: خانه‌اش نزدیک پادگان جمشیدآباد (در تهران) بوده. برادرش آلبومی از عکس‌های قدیمی به او نشان می‌دهد. در یکی از عکس‌ها، بچه‌های هم‌بازی کوچه خانه پدری‌شان دیده می‌شوند. برادرش به او می‌گوید: به جز پسر خودش، تمام بچه‌های آن عکس در موشک‌باران پایتخت کشته شده‌اند.این عکس سپانلو را عمیقاً تحت تأثیر قرار می‌دهد. او شعر را در یادبود آن کودکان شهید می‌نویسد و آن را به غزاله علیزاده تقدیم می‌کند.

معنای «یحیی» در شعر:

«یحیی» در این شعر نماد زندگی، حیات و جاودانگی است. شاعر با این نام می‌گوید که این کودکان نمرده‌اند؛ آن‌ها زنده‌اند، چون نامشان «یحیی» (به معنای زنده) است. سپانلو تأکید دارد: «آن بچه‌ها نمرده‌اند که تمامشان زنده و حی هستند.» این شعر یکی از تأثیرگذارترین آثار سپانلو در حوزه جنگ و کودکان قربانی جنگ است و حس مقاومت، جاودانگی و سوگ جمعی را به زیبایی منتقل می‌کند.

متن شعر

نام تمام مردگان یحیی است

نام تمام بچه‌های رفته

در دفترچه‌ی دریاست

بالای این ساحل

فراز جنگل خوشگل

در چشم هر کوکب

گهواره‌ای بر پاست

بی‌خود نترس ای بچه تنها

نام تمام مردگان یحیی است

هر شب فراز ساحل باریک

دریا تماشا می‌کند هم‌بازیانش را

در متن این آبیچه تاریک

یک دسته کودک را

که چون یک خوشه گنجشک

بر پنج سیم برق

هر شب، گرد می‌آیند

اسفندیار مرده‌ای (بی‌وزن، مانند حباب کوچک صابون)

تا می‌نشیند

شعر می‌خواند

این پنج تا سیم چه خوشگله

مثل خطوط حامله

گنجشکک تپل مپل نک می‌زنه به خط سل

هر شب در این کشور

ما رفتگان، با برف و بوران باز می‌گردیم

در پنجره‌های به دریا باز

از هیاهو و بانگ چشم‌انداز

یک رشته گلدان می‌پرند از خواب‌های ناز

ما را تماشا می‌کنند از دور

که هم صدای بچه‌های مرده می‌خوانیم

آوازمان، در برف پایان زمستانی

بر آب‌های مرده می‌بارد

با کودکان مانده در آوار بمباران

در مجلس آواز، مهمانیم

یک ریز می‌خواند هنوز اسفندیار آن سو

خرگوش و خاکستر شدی ای بچه ترسو

دریای فردا کشتزار ماست

نام تمام مردگان یحیاست

آنک دهان‌های به خاموشی فروبسته به هم پیوست

تا یک صدای جمعی زیبا پدید آید

مجموعه‌ای در جزء جزئش، جام‌هایی که به هم می‌خورد

آواز گنجشک و بلور و برف

آواز کار و زندگی و حرف

آواز گل‌هایی که در سرما و یخبندان نخواهد مرد

از عاشقان، از حلقه پیوند و بینایی

موسیقی احیای زیبایی

موسیقی جشن تولدها

آهنگ‌های شهربازی‌ها، نمایش‌ها

در تار و پود سازهای سیمی و بادی

شعر جهانگردی و تعطیلی و آزادی

این همسرای

ادهان، خواننده‌اش دریاست

با فکر احیای طبیعت‌ها، سفر‌ها، میهمانی‌ها

دم می‌دهد یحیی

و بچه‌ها همراه او آواز می‌خوانند

در نیلا به دریا

ای برف ببار

با فکر بهار

بر جنگل و دشت

بر شهر و دیار

ای مادر گرگ

ای چله بزرگ

هی زوزه بکش

هی آه برآر

ما از دل تو

بی‌باک‌تریم

از تندر و برق

چالاک‌تریم

با شمع و چراغ

در خانه و باغ

برف شب عید

همسایه ماست

این سرود و سپید با رنگ امید

فردا که رسید

سرمایه ماست

ای برف ببار

تا صبح بهار …

نوبت به نوبت، تا شب تحویل سال نو

گنجشک‌ها و بچه‌های مرده می‌خوانند

با چشم‌های کوچک شفاف

تا صبح، روی سیم‌های برق می‌مانند…

ساعدنیوز در فضای مجازی


دیدگاه ها


  دیدگاه ها
پربازدیدترین ویدئوهای روز   
آخرین تصاویر   
آخرین ویدیو ها