به گزارش سرویس مجله خانواده پایگاه خبری تحلیلی ساعدنیوز، نقش و مسئولیت پدر و مادر از اهمیت خاصی برخوردار است. تربیت بچه هایی که موفق و درست کار هستند به خودی خود اتفاق نمی افتد و نیازمند تربیت صحیح و هوشمندانه است. چنانچه والدین، خودشان از سلامت روانی بالایی برخوردار بوده و سبک زندگی متعادلی داشته باشند، به علاوه اطلاعات کافی در حوزه ی رشد و تربیت فرزندان داشته و سبک تربیتی صحیحی در پیش بگیرند تا حد بسیار زیادی زمینه را برای پرورش فرزندانی موفق با روانی سالم و متعادل فراهم کرده اند. فرزندان چنین خانواده ای به دلیل آن که شاخصه های سلامت روان توسط والدین آن ها رعایت شده است از روان متعادلی برخوردار خواهند بود و طی شدن مسیر زندگی و موفقیت برای آنان بسیار راحت تر و ساده تر از افرادی است که از چنین نعمتی بی بهره بوده اند.
در ادامه به ویژگی هایی می پردازیم که پدران و مادران کودکان موفق در آن اشتراک دارند:
پدر و مادرهایی که در تربیت فرزندان خود موفق هستند برخلاف تصور عموم، افرادی نیستند که به فرزندان خود درست زندگی کردن را یاد داده باشند بلکه آن ها خودشان در مسیر درستی زندگی کرده اند. واقعیت این است که فرزند شما کسی نمی شود که شما از او انتظار دارید یا حداقل سعی می کنید که باشد، بلکه او دقیقا یک نفر شبیه خود شما می شود.
پدر و مادرهای موفق افرادی هستند که خودشان الگوی خوبی برای فرزندانشان هستند. زیرا تمامی انسان ها به طور خودکار از زمان کودکی خود یاد می گیرند که در انجام کارها از راه و روش پدر و مادر خود پیروی کنند.
بنابراین فرزند شما یک رونوشت کامل از خود شماست. اگر شما فردی هستید که در زندگی فردی و اجتماعی خود به دلیل رفتارها و افکار اشتباهتان دچار برخی ناکامی ها و شکست های احتمالی شده اید نمی توان از فرزندتان انتظار زیادی داشت که حتما موفق بوده و در زندگی خودش بسیار متفاوت تر از شما عمل کند. از آن جایی که فرزندانتان به صورت ناخوداگاه از کودکی شما را الگوی خود قرار می دهند، در صورتی که انتظار دارید فرزندان موفقی داشته باشید لازم است ابتدا خودتان الگوی خوبی برای او باشید.

عزت نفس و اعتماد به نفس ریشه ی اصلی تمام موفقیت ها و شکست های انسان ها است. به عبارتی پایه و ستون اصلی زندگی افراد را میزان عزت نفس آن ها تعیین می کند. والدین موفق کسانی هستند که عزت نفس بالایی دارند و به فرزندان خود نیز آن را یاد می دهند. زمانی که شما عزت نفس بالایی دارید، به خود و دیگران احترام می گذارید، برای دیگران همان قدر ارزش قائل هستید که خودتان را ارزشمند و محترم می دانید بنابراین الگوهای رفتاری متناسب با همین اعتقاداتی که برگرفته از عزت نفس بالای شما هستند را در پیش می گیرید و کودک شما نیز یاد می گیرد مانند شما رفتار کند.
زمانی که پدر و مادر عزت نفس بالایی دارند الگوهای رفتاری و فکری سالمی به فرزندان خود انتقال می دهند و همین عامل سبب می شود در زندگی فردی و اجتماعی خود موفق تر از دیگران عمل کرده و کمتر اشتباه کنند.
اگر شما هم جزو پدر و مادرهایی هستید که می خواهید فرزندان شما رابطه ی خوبی با خواهر و برادرها یا هم سالان خود داشته باشند در ابتدا لازم است خودتان رابطه ی خوبی با همدیگر داشته باشید. فرزندان شما مهارت های ارتباطی سالم یا ناسالم را ابتدا در خانواده و در کنار شما یاد می گیرند سپس آن را به ارتباط با سایر افراد جامعه تعمیم می دهند.
بنابراین اگر می خواهید فرزندتان مهارت ارتباطی سالم را بیاموزد و در ارتباط با دیگران چه در دوران مدرسه و خردسالی و چه در زمان بزرگسالی و پس از ازدواج و تشکیل خانواده درست و موفق عمل کند، ابتدا باید آگاه باشید که او تمام رفتارهای خود را در وهله اول از والدین خود می آموزد. پدر و مادرهای موفق رابطه ی سالم و محبت آمیزی با همدیگر دارند و عشق ورزی و محبت و مهارت های ارتباطی موثر را از همان دوران کودکی و به صورت عملی به فرزند خود آموزش می دهند.
والدین کنترلگر و پدر و مادر هایی که با نگرانی و دلسوزی های نا به جا، بیش از حد در کارهای فرزندان خود دخالت می کنند، استقلال شخصی او را نادیده گرفته و سعی می کنند اکثر کارها و تصمیمات زندگی او را تحت کنترل خودشان دربیاورند، بدون این که از موضوع اطلاعی داشته باشند بیش از سایر والدین به فرزندان خود آسیب می زنند.
والدین موفق افرادی هستند که برای حس استقلال فرزندان خود ارزش قائل اند، به قول معروف راه و چاه را به او نشان می دهند اما تصمیم گیری نهایی را به خود او واگذار می کنند چرا که می دانند هر موفقیت یا شکستی در وهله اول برای او یک تجربه است بنابراین اجازه می دهند در مسیر علایق و خواسته های خود در زندگی به کسب تجربه و دانش بپردازد.
بر خلاف تصور عموم افراد، پدر و مادرهای موفق کسانی نیستند که به خاطر فرزندان خود از هیچ تلاشی مضایقه نکرده و گاهی حتی زندگی خود را فدای رفاه حال فرزند خود کنند. بلکه آنان کسانی هستند که مسئولیت پذیری را به فرزند خود یاد می دهند. به جای آن که تمام کارهای شخصی و امورات مهم زندگی فرزند خود را تماما به عهده بگیرند، می کوشند تا به او آموزش دهند که خودش باید بتواند کارهای خود را به طور کامل انجام داده و به قول معروف گلیم خود را از آب بیرون بکشد.
بسیاری از پدر و مادرهایی که خودشان کودکی سختی را پشت سر گذاشته اند تصور می کنند در صورتی پدر و مادر موفقی هستند که تمام نیازهای کودک خود را برآورده سازند و به خاطر رفاه حال او حتی خواسته ها و علایق خودشان را نیز قربانی کنند.
چنین والدینی فرزندانی به شدت غیرمسئول تربیت می کنند به قدری که در دوران بزرگسالی نیز فرزندشان هم چنان به پدر و مادر خود وابسته است، به بلوغ روانی کافی نرسیده و در غیاب والدین خود قادر به انجام هیچ کاری نیست. پدر و مادرهای موفق به این موضوع کاملا واقف هستند و برای آن که فرزندان مسئولیت پذیری تربیت کنند از همان دوران خردسالی سعی می کنند مسئولیت انجام کارهای شخصی کودک را به خود او واگذار کنند و از انجام کارهایی که کودک باید خودش انجام دهد پرهیز می کنند تا او یاد بگیرد که باید روی پای خودش بایستد و در غیاب والدین قادر به حفظ زندگی و انجام مسئولیت های خود باشد.

افرادی که اهل مطالعه هستند و همیشه میل به کسب اگاهی و اطلاعات جدید دارند در اکثر زمینه های زندگی خود موفق عمل می کنند. زمانی که شما کتابی را مطالعه می کنید در واقع این فرصت را پیدا می کنید تا از تجربه هایی که یک فرد دیگر در طول سالیان عمر و زندگی خود به دست آورده است استفاده کنید. بنابراین کمتر دچار اشتباه و خطاهای احتمالی می شوید. بهتر می توانید زندگی خود را از جهات مختلف مدیریت کنید. پدر و مادرهای موفق در واقع کسانی هستند که حتی پیش از به دنیا آمدن فرزندانشان، مطالعه و کسب آگاهی در زمینه ی تربیت فرزند برای آن ها اهمیت دارد.
زمانی که فرزندشان در سنین رشد و تربیت قرار دارد ان ها فقط به رشد فیزیکی کودک اهمیت نمی دهند بلکه رشد روانی و عاطفی کودشان نیز به همان اندازه برایشان مهم است. چنین افرادی از ان جا که می دانند تمامی افکار و اعمال و گفتگوهای آن ها در رشد و تربیت فرزندشان تاثیرگذار است تلاش می کنند بهترین جنبه از شخصیت خود را به شکوفایی رسانده و به کودک خود ارائه دهند.
کتاب خواندن و کسب آگاهی نیز اصلی ترین دلیل پیشرفت و موفقیت انان در امر تربیت و رشد و پرورش کودکشان است چرا که راهنمایی با تجربه کنار خود دارند که از قبل تمام پیچ و خم های مسیر را به آن ها نشان داده و کمک می کند مسیر صحیح را به راحتی و با آگاهی کامل طی کنند.
پدر و مادرانی که در امر تربیت فرزند موفق عمل نموده و فرزندانی سالم و موفق به جامعه تحویل می دهند عموما افرادی هستند که اعتماد به نفس و رشد روانی کودک برای ان ها بیش از هر چیز دیگر ارجحیت دارد. زمانی که فرزند آن ها دچار خطا و اشتباهی می شود شاید کودک خود را به دلیل رفتار نادرستی که انجام داده است بازخواست کرده و حتی تنبیهی برای او در نظر بگیرند اما هرگز این کار را در حضور جمع و به صورت شدید انجام نمی دهند.
آن ها هرگز کودک خود را تحقیر نمی کنند و اعتماد به نفس او را تخریب نمی کنند بلکه کاملا از اهمیت اعتماد به نفس در روند رشد روانی و تحصیلی کودک اگاه هستند و مانند گلی لطیف که باید از آن مراقبت شود از اعتماد به نفس و حس خود ارزشی کورک خود مراقبت و پاسبانی کامل به عمل می آورند. این گونه است که از دید سایر افراد و عموم مردم فرزند آن ها با کمترین تلاش ممکن به نتایج خوبی دست پیدا می کند زیرا پایه های عزت نفس کودک در سال های آغازین زندگی توسط پدر و مادر حفاظت شده است بنابراین چنین فردی راه ساده تر و راحت تری در مقایسه با سایر همسالان خود می پیماید.
امروزه با گسترش شبکه های اجتماعی و دسترسی آسان افراد به شبکه ی جهانی اینترنت، بسیاری از کودکان پیش از سنین بلوغ در مورد مسائل جنسی کنجکاو شده و به بلوغ زودهنگام می رسند. در چنین شرایطی مسئولیت جدیدی برای پدر و مادر ایجاد می شود و آن کمک به فرزندشان برای پاسخ دهی صحیح به سوالات ذهنی در مورد مسائل جنسی است. توجه به رشد جنسی کودک امروزه از مهم ترین مسایلی است که والدین باید به آن بپردازند و بی توجهی نسبت به این موضوع، نداشتن آگاهی و مهارت های لازم در این خصوص ممکن است به رشد جنسی کودک آسیب ها و ضربات جبران ناپذیری وارد سازد.
پاسخ ندادن به سوالات جنسی کودک یا پاسخ اشتباه دادن به طوری که سردرگم شود، تنها گذاشتن او با فردی غیر از خودتان، مشخص نکردن حد و مرزها و جدا نکردن اتاق کودک از پدر و مادر از جمله رفتارهای نامناسبی هستند که می تواند ضربات سختی بر رشد روانی و جنسی کودک شما وارد کند. پدر و مادرهای موفق قبل از آن که چنین اتفاقی رخ دهد در زمینه مسائل تربیت جنسی اطلاعات کافی کسب نموده و کمک می کنند تا فرزندشان این برهه از زندگی خود را به سلامت طی کند.
بر اساس تحقیقاتی که انجام شد، کودکانی که حداقل 5 بار در هفته با والدین خود غذا می خورند، در مراحل بعدی زندگی، کمتر دچار مصرف مواد، مشکلات اخلاقی، چاقی و افسردگی می شوند. آنها همچنین نمرات بهتری می گیرند و قدرت واژگان پیشرفته تر و عزت نفس بیشتری دارند.
شاید عجیب به نظر برسد، اما یکی از بهترین کارهایی که والدین می توانند انجام دهند این است که اجازه بدهند فرزندشان شکست را تجربه کنند.
شکست به کودک کمک می کند، یاد بگیرد که چگونه با مشکلات کنار بیاید همچنین یک مهارت ضروری برای رویارویی با سختی های اجتناب ناپذیر در آینده است و به آنها می آموزد با دیگران به روش های واقعی تر ارتباط برقرار کنند. شکست به کودک سخت کوشی و تلاش مستمر را یاد می دهد و در نهایت، بچه هایی که شکست می خورند انعطاف پذیرتر می شوند.
تشویق بچه ها به دنبال کردن چیزهایی که سخت یا ناخوشایند است آنها را برای موفقیت بعدی در زندگی آماده می کند. سرسختی و داشتن این نگرش که همه چیز قابل انجام است برای کودکان بسیار اهمیت دارد زیرا باید قبل از رسیدن به بزرگسالی در جای خود قرار بگیرند. بعید است کودکی بدون "روحیه جنگنده" این ویژگی را در زندگی آینده خود ایجاد کند و همیشه تعهد و توانایی مدیریت طولانی مدت تلاش مداوم برای او یک مشکل خواهد بود.
مطالعات نشان می دهد یکی از مهم ترین کارهایی که برای آماده کردن کودکان جهت داشتن آینده ای سالم می توانیم انجام دهیم، کمک به آنها برای پرورش مهارت های اجتماعی و احساسی شان است. داشتن یا نداشتن این مهارت ها از سنین پایین مشخص می کنند که یک کودک در آینده به دانشگاه راه می یابد یا به زندان و آیا جایی مشغول به کار می شود یا گرفتار اعتیاد خواهد شد.
تحقیقی که در سال 2014 توسط ساندرا تنگ (Sandra Tang) روانشناس دانشگاه میشیگان انجام شد مشخص کرد مادرانی که دبیرستان یا دانشگاه را به پایان رسانده اند، با احتمال بیشتری بچه هایی تربیت می کنند که تحصیلات خود را به پایان برسانند. با بررسی نمونه ی حاصل از یک گروه 14،000 نفری از کودکان که بین سال های 1998 تا 2007 وارد مهدکودک شده بودند مشخص شد کودکانی که از مادران نوجوان (18 سال و جوان تر) متولد می شوند، نسبت به سایر همتایان خود احتمال کمتری دارد که دبیرستان را تمام کنند یا به دانشگاه بروند.
اشتیاق به موفقیت در والدین تا حدودی در موفقیت فرزندانشان دخیل است. در یک مطالعه ی بلندمدت درباره 856 نفر از اهالی مناطق نیمه روستایی نیویورک، اریک دوبو (Eric Dubow)، روانشناس دانشگاه بولینگ گرین استیت (Bowling Green State) متوجه شد سطح تحصیلات والدین زمانی که فرزندشان 8 سال دارد به طور معناداری موفقیت تحصیلی و شغلی کودکشان در 40 سال بعد را پیش بینی می کند.
نتایج فراتحلیل انجام شده در سال 2007 با اطلاعات حاصل از 35،000 کودک پیش دبستانی از امریکا، کانادا و انگستان نشان می دهد یاد دادنِ زودهنگام مهارت های ریاضی به کودکان می تواند در آینده به مزیت بزرگی برای آنها تبدیل شود.
یکی از معماهایی که در این تحقیق حل شد، اهمیت فوق العاده ی داشتنِ مهارت های اولیه ی ریاضی بود. از جمله شروع کردن آموزش های مدرسه با شناخت اعداد، ترتیب اعداد و سایر مفاهیم ابتدایی ریاضی. تسلط بر مهارت های ابتدایی ریاضی نه تنها موفقیت های فرد را در ریاضیات بلکه در زمینه خواندن نیز پیش بینی می کند.
تحقیقی که در سال 2014 روی 243 فرد متولد شده در مناطق محروم انجام شد نشان می دهد کودکانی که در سه سال اول عمر از «مراقبت حساس» برخوردار بودند نه تنها در امتحانات تحصیلیِ زمان کودکی موفق تر عمل کردند بلکه روابط سالم تر و موفقیت های تحصیلی بیشتری در دهه ی سوم عمرشان داشتند.
والدینی مراقبان حساس هستند که به علامت هایی که کودک از خود بروز می دهد به سرعت و به درستی پاسخ می دهند و پایگاه امنی برای کودک خود فراهم می کنند تا با تکیه بر آن دنیا را کشف کند.
مطالب گفته شده نشان می دهد سرمایه گذاری در رابطه ی اولیه میان والدین و فرزندان منجر به نتایج درازمدتی می شود که در طی زندگی فرد بر روی هم انباشته می گردد.
استرس مادران، به خصوص استرس ناشی از تلاش برای برقرار کردن تعادل بین انجام کار و یافتن زمانی برای گذراندن با بچه ها، در حقیقت ممکن است اثر منفی روی بچه ها داشته باشد. سرایت احساسات – این مسئله را پدیده ای روان شناختی توضیح می دهد که به موجب آن مثل گرفتن سرماخوردگی از دیگری، مردم به احساسات یکدیگر دچار می شوند. تحقیقات نشان می دهد اگر دوست شما خوشحال باشد، شادی او بر روی شما هم اثر می گذارد و اگر ناراحت باشد، این دلتنگی به شما هم منتقل خواهد شد. همین طور اگر پدر و مادری درمانده و تحلیل رفته باشند، حالت روانی آنها نیز می تواند به بچه ها منتقل شود.
بر اساس تحقیق دانشگاه کسب وکار هاروارد، منافع قابل توجهی برای کودکانی که مادران آنها بیرون از خانه کار می کنند وجود دارد. در این پژوهش مشخص شد دختران مادران شاغل مدت بیشتری به تحصیل ادامه می دهند، با احتمال بیشتری در سِمَت های بالا مشغول به کار خواهند شد و به نسبت همسالان خود که مادران خانه دار داشته اند ٪23 بیشتر درآمد خواهند داشت.
پسران مادران شاغل در کارهای خانه و نگه داری از بچه ها به فعالیت بیشتری گرایش دارند. در این تحقیق معلوم شد که این پسران در هفته، هفت ساعت و نیم بیشتر در نگهداری از بچه ها و 25 دقیقه بیشتر برای کارهای خانه وقت صرف می کنند.
سرمشق بودن به وسیله ی کاری که انجام می دهید، فعالیت هایی که در آن دخیل هستید و آنچه به آن باور دارید، روشی است برای اشاره ی عملی به چیزی که آن را خوب می دانید.

برای اولین بار با انتشار مقاله ای در سال 1960 بود که دیانا بامریند (Diana Baumrinde)، محقق دانشگاه برکلی کالیفرنیا، متوجه وجود سه سبک متفاوت فرزندپروری در بین والدین شد:
آسان گیر: این والدین سعی می کنند تنبیه گر نباشند و کودک را بپذیرند. بر این اساس آنها کنترل و سخت گیری خاصی بر فرزندان خود اعمال نمی کنند.
مستبدانه: این والدین سعی می کنند کودک را کنترل کرده و او را بر اساس یک سری دستورات معینِ تربیتی شکل دهند. در این روش والدین انتظار دارند کودک اجبار و دستورات آنها را بدون چون و چرا بپذیرد.
مقتدرانه: این والدین اگر چه سعی می کنند کودک را راهنمایی کنند، اما بر ایجاد رابطه ی مناسب با کودک و هدایت بر اساس منطق نیز تکیه دارند. این والدین در مورد انتظاراتشان دلیل می آورند و حاضر به گفتگو هستند.
از بین این سه روش، رویکرد مقتدرانه مطلوب است. روشی که در آن کودک احترام به قانون را می آموزد، اما توسط آن سرکوب نمی شود.