متن آهنگ حاکم پاییز از محمد شفیعی
تو نماندی و زمان یکسره تکرار تو بود تک تک پنجره ها زخمی آوار تو بود تو نماندی و بتِ یاد تو ایمانم شد و زمین گوی غریبی ست که زندانم شد حاکم پاییز ، عشق غم انگیز تو بگو من چه کنم با غم ناخوانده ی تو بی کس و تنها ، مانده ام اینجا من دلبسته به آرامش جا مانده ی تو تو نماندی و جهان ترد از آغوشم کرد و فراموشیت از یاد فراموشم کرد تو نماندی و خیالات تو همزادم شد غم سنگین سکوت پهنه ی فریادم شد بی تو در حسرتم از ثانیه هایی که گذشت از تماشای تب و تاب نگاهی که گذشت من به هر چیز بجز عشق تو دل بستم رفت تو نماندی و دگر جان من از دستم رفت حاکم پاییز ، عشق غم انگیز تو بگو من چه کنم با غم ناخوانده ی تو بی کس و تنها ، مانده ام اینجا من دلبسته به آرامش جا مانده ی تو