متن آهنگ در هوای تو از پوریا خانی
آنکِ بیباده کند جان مرا مست کجاست و آنکِ بیرون کند از جان و دلم دست کجاست و آنکِ سوگند خورم جز به سر او نخورم و آنکِ سوگند من و توبهام اِشکست کجاست و آنکِ جانها به سِحر نعره زنانند از او و آنکِ در پرده چنین پرده دل بست کجاست "در هوایت بی قرارم روز و شب سر ز پایت بر ندارم روز و شب روز و شب را همچو خود مجنون کنم روز و شب را کِی گذارم روز و شب " عقل تا مست نشد چون و چرا پست نشد و آنک او مست شد از چون و چرا رست کجاست ای مهار عاشقان در دست تو در میان این قطارم روز و شب تا که عشقت مطربی آغاز کرد گاه چنگم گاه تارم روز و شب "در هوایت بی قرارم روز و شب سر ز پایت بر ندارم روز و شب روز و شب را همچو خود مجنون کنم روز و شب را کِی گذارم روز و شب "