به گزارش سرویس موفقیت پایگاه خبری ساعدنیوز،داشتن تاکتیک های مدرن در استراتژی به رشد کسب وکار شما منجر می شود. با اِعمال این روش ها در کسب و کارتان بهره وری تجارت خود را افزایش می دهید و وارد بازارهای جدیدی می شوید. استراتژی کسب و کار (Business Strategy) مشخص می کند که کسب وکارها برای رسیدن به اهداف خود، ملزم به انجام چه کارهایی هستند. این امر می تواند به جهت دهی فرایند تصمیم گیری برای استخدام و تخصیص منابع کمک کند.
استراتژی کسب و کار روشی مبتکرانه برای نمایش دارایی های منحصربه فرد، افزایش برتری و کمک به عملکرد اجزای شرکت است. این استراتژی خلاصه ای از اَعمال و تصمیم گیری هایی است که یک کمپانی آن ها را برنامه ریزی می کند تا برای رسیدن به اهداف تجاری خود انجامشان دهد. این تاکتیک روش تعامل ادارات با یکدیگر را تقویت می کند، نقش افراد در شرکت را نمایش می دهد و در عین حال، رهنمودهایی را برای رسیدن به هدف اصلی ارائه می دهد.
3 نوع استراتژی کسب و کار وجود دارد که می توانید از آن ها در کسب وکار خود استفاده کنید. هریک از این استراتژی ها سود و یکپارچگی کسب وکار شما را افزایش می دهد. انواع استراتژی های کسب و کار عبارتند از:
استراتژی سطح سازمان یا شرکت (Corporate level strategy): استراتژی شرکت در بالاترین سطح شرکت اجرا می شود. مدیران شرکت روش های بهبود و گسترش شرکت را بررسی می کنند. آن ها بازارهای دیگری را که می توانند به آن ها وارد شوند، شناسایی می کنند؛
استراتژی سطح واحدهای کسب و کار (Business level strategy): این استراتژی بر نحوه ی پیاده سازیِ چشم انداز شرکت در دستورالعمل های آن متمرکز است؛
استراتژی سطح عملکرد یا وظیفه ای (Functional level strategy): این استراتژی بر وظایف فردی هر واحد و کارمندان و همچنین تلاش برای دستیابی به اهداف شرکت متمرکز است.
به چند دلیل استراتژی کسب و کار برای سازمان ها مهم است، از جمله:
برنامه ریزی: استراتژی کسب و کار به شما کمک می کند که برای رسیدن به اهداف کاری تان، گام های کلیدی را تشخیص دهید.
ضعف ها و قوت ها: فرایند ایجاد استراتژی کسب و کار به شما کمک می کند تا ضعف ها و قدرت های کار خود را تشخیص دهید و ارزیابی کنید و سپس استراتژی ای را پدید آورید که نقاط قوتتان را برجسته و نقاط ضعفتان را بر طرف یا محدود می کند.
بهره وری: استراتژی کسب و کار به شما کمک می کند تا منابع را به شکل مؤثری به فعالیت های کاری اختصاص دهید که این امر به طور خودکار شما را کارآمدتر می کند.
کنترل: با این استراتژی شما روی اَعمالی که برای رسیدن به اهداف تجاری خود انجام می دهید، بیش تر کنترل دارید. با دانستن مسیری که در حال طی کردن آن هستید، به راحتی می توانید تشخیص دهید که فعالیت هایی که دارید، شما را به اهدافتان نزدیک تر می کنند یا خیر.
مزیت رقابتی (Competitive Advantage): با داشتن یک برنامه ی واضح برای رسیدن به اهداف خود، می توانید روی برجسته کردن نقاط قوت خود تمرکز کنید و از آن ها به عنوان یک مزیت رقابتی، که کمپانی شما را منحصربه فرد می کند، بهره مند شوید.

در هر استراتژی کسب و کاری 6 قسمت کلیدی وجود دارد:
قرار است استراتژی کسب و کار به شما کمک کند تا به اهداف تجاری خود برسید. شما می توانید با داشتن یک دید کلی از جهت گیری کسب وکار، دستورالعمل های شفافی را در این استراتژی مشخص کنید، مبنی بر این که چه کارهایی باید انجام شوند و چه کسی باید آن ها را انجام دهد.
استراتژی کسب و کار، با توجه به ارزش های اصلی سازمان، مدیران سطح بالا و همچنین سایر بخش ها را درمورد آن چه باید و نباید انجام شود، راهنمایی می کند.
SWOT مخفف کلمات قوت ها (Strengths)، ضعف ها (Weaknesses)، فرصت ها (Opportunities) و تهدیدها (Threats) است. تحلیل ماتریس SWOT در تمام استراتژی های کسب وکار وجود دارد و به کمپانی اجازه می دهد تا به نقاط قوت خود تکیه کند و از آن ها به عنوان مزیت بهره مند شود. این آنالیز کمپانی را از وجود هرگونه ضعف و تهدیدی نیز آگاه می کند.
بسیاری از استراتژی های کسب و کار جزئیات عملیاتی نحوه ی کار را بیان می کنند تا بازده کار به حداکثر برسد. افرادی که مسئول تاکتیک ها هستند، می دانند که چه کاری باید انجام شود که در زمان و انرژی صرفه جویی شود.
استراتژی کسب و کار مواردی مانند این که منابع موردنیاز را برای تکمیل برنامه از کجا پیدا خواهید کرد، این منابع چگونه تخصیص خواهند یافت و چه کسی مسئول این کار خواهد بود، را شامل می شود.
استراتژی کسب و کار همچنین شامل راهی برای پیگیری بازدهیِ شرکت است که عملکرد آن را در خصوص اهدافی که قبل از شروع به کار استراتژی تعیین شده بودند، ارزیابی می کند.

برای اجرای استراتژی سطح کسب و کار موفقیت آمیز باید این مراحل را طی کنید:
بازار هدف و مصرف کنندگان را شناسایی کنید. قبل از این که تغییراتی را در شرکت اعمال کنید، ابتدا باید بازار هدف و مشتریان ایدئال خود را مشخص کنید.
نیاز مشتریان را بشناسید. هنگامی که بازار هدف خود را تعیین، قیمت محصولات رقبا را بررسی و مشتری ایدئال برای آن بازار را پیدا کردید، می توانید تحقیقات خود را درمورد نیازهای مشتری شروع کنید.
درباره ی نحوه ی تأمین نیازهای آن ها تحقیق کنید. با مدیران شرکت هماهنگ شوید تا فروشندگان را بیابید، درباره ی گزینه های حمل و نقل بحث و برای کالاهای خود قیمت مناسبی را انتخاب کنید تا شما را از رقبا متمایز کند.
استراتژی سطح کسب و کار رقبا را بررسی کنید. بررسی کنید که رقبای شما از کدام استراتژی برای پایین آوردن هزینه ها، بازگشت سود و حفظ وفاداری مشتریان استفاده می کنند.
اهداف مشترکی را تعیین کنید که توسط شرکت به طور کامل محقق شوند. پس از انجام تحقیقات لازم برای ورود به بازار جدید، می توانید اهداف گسترده ای را برای تقویت پتانسیل خود در بازار برنامه ریزی کنید.
اهداف منحصربه فرد هر واحد را تعیین کنید. تعیین اهداف واحد هر دپارتمان به تقسیم مسئولیت هایی که در موفقیت کلی شرکت شما تاثیر دارند، کمک می کند.
بررسی های معمول را انجام دهید. باید بررسی های ماهانه را انجام دهید تا مطمئن شوید که پیشرفت حاصل شده و پیام اصلی شما فراموش نشده است.

نمونه های متفاوتی از استراتژی کسب و کار وجود دارد که با اهداف کسب وکار شما متناسب خواهند بود. در فهرست زیر، این 14 نمونه را تعریف و بررسی می کنیم:
استراتژی رهبری هزینه با توجه به عادات مصرف کننده برای یافتن بهترین مبلغ یک محصول شکل گرفته است. استراتژی رهبری هزینه کسب وکار را مجبور می کند تا هزینه های مربوط به فرایند تولید، حمل و نقل و تحویل محصول به مشتری را محاسبه کند و قیمتی را تعیین کند که میزان سودآوری یکسانی داشته باشد و در عین حال، مقرون به صرفه نیز باشد. هدف از این استراتژی یافتن مقرون به صرفه ترین روش بازاریابی و فروش محصول به مشتریان است.
این استراتژی بر فروش به یک بازار یا کسب وکار خاص متمرکز است، نه بر عموم مردم. از این استراتژی به همان شیوه ی رهبری هزینه استفاده می شود، اما رقبا را کنار می زند و باعث می شود که مشتریان محصول آن ها را به عنوان گزینه ای جذاب تر و مقرون به صرفه برای خرید ببینند.
استراتژی تمایز، به جای قیمت، از کیفیت محصول استفاده می کند و چشم انداز شرکت را در مقابل رقبا بهبود می بخشد. شرکت هایی که می خواهند مصرف کنندگان به دلیل کیفیت محصولاتشان از آن ها خرید کنند، باید استانداردهایی را برای بهبود ارزش و عملکرد محصولات خود اجرا کنند.
استراتژی یکپارچه از مؤلفه های اصلی استراتژی های کم هزینه و تمایز استفاده می کند تا محصولی را با کیفیت متوسط تولید کند. شرکت ها از این استراتژی برای جلب مشتریانی استفاده می کنند که بهترین سطح کیفی با قیمت پایین تر از کالاهای با کیفیت بالا را می خواهند.
بعضی از سازمان ها روی فروش محصولات بیش تر به یک مشتری متمرکزند. این استراتژی برای کمپانی های تجهیزات دفتری، بانک ها و خرده فروشان اینترنتی کاربرد خوبی دارد. با افزایش میزان محصول فروخته شده، می توانید به ازای هر مشتری، میانگین اندازه ی سبد خرید را افزایش دهید. حتی یک افزایش کوچک در اندازه ی سبد خرید می تواند تأثیر چشم گیری بر سودآوری داشته باشد، بدون این که برای به دست آوردن مشتریان جدید مجبور شوید هزینه کنید.
بسیاری از شرکت ها، به ویژه شرکت های فعال در زمینه ی فناوری یا خودرو، خود را با تولید پیش گامانه ترین محصولات متمایز می کنند. شما برای استفاده از این استراتژی باید مشخص کنید که واژه ی «نوآوری» چه تعریفی در سازمان شما خواهد داشت یا شما چگونه خلاق و نوآور خواهید بود.
یکی از نمونه های استراتژی کسب و کار، افزایش فروش یا محصولات جدید است. برخی از کمپانی ها دوست دارند در تحقیق و توسعه سرمایه گذاری کنند تا پیوسته (حتی در ارتباط با موفق ترین محصولاتشان) نوآوری داشته باشند.
اگر کسب وکار شما قبلا در ارائه ی خدمات مشتری باکیفیت ایراداتی داشته است، این استراتژی می تواند برایتان مناسب باشد. حتی بعضی از کمپانی ها با داشتن خدمات مشتری استثنایی، شهرت فراوانی کسب کرده اند. به طور معمول، کمپانی ها در یک بخش خاص مشکل دارند، پس یک استراتژی کسب و کار که بر بهبود خدمات مشتری تمرکز دارد، به طور معمول اهداف خود را بر چیزی مانند پشتیبانی آنلاین یا مرکز تلفنی مؤثرتر، متمرکز می کند.

بعضی از کمپانی های بزرگ با خریدن سهم یا ادغام رقیبان، بازار جدیدی را قبضه می کنند. کمپانی های فُرچون 500 (Fortune 500 Companies) از این استراتژی برای کسب سود از یک مارکت جدید یا مارکتی که به سرعت در حال رشد است، استفاده می کنند. به دست آوردن یک کمپانی جدید به کمپانی بزرگ تر اجازه می دهد که در بازاری که قبلا در آن حضور پررنگی نداشته، در حالی که مصرف کنندگان محصول یا خدمت را حفظ کرده است، شروع به رقابت کند.
این یک استراتژی معمول، به خصوص برای کسب وکارهای بیزینس به مصرف کننده (Business-to-Consumer or B2C) است. آن ها می توانند از طریق برجسته کردن این که تکنولوژی، امکانات، قیمت یا استایل بهتری دارند، محصولات خود را متمایز کنند.
در بحث قیمت گذاری، کسب وکارها یا می توانند قیمت های خود را پایین نگه دارند تا مشتریان بیش تری را جلب کنند یا قیمتی را فراتر از توانایی خرید بیش تر مشتریان معمولی، روی محصولاتشان بگذارند و از این طریق به آن ها ارزشی آرمانی بدهند. اگر کمپانی ها بخواهند قیمت هایشان را پایین نگه دارند، به علت کم بودن حاشیه ی سود باید حجم خیلی بیش تری از محصولات را بفروشند. کمپانی هایی که انتخاب می کنند محصولات خود را فراتر از توان خرید مشتریان معمولی قیمت گذاری کنند، می توانند انحصار محصولات خود را، در حالی که حاشیه ی سود زیادی به ازای هر محصول دارند، حفظ کنند.
اغلب، با داشتن برتری در فناوری می توانید به فروش بهتر، بهبود بهره وری یا حتی تسلط بر بازار دست پیدا کنید. این می تواند به معنای سرمایه گذاری در تحقیق و توسعه، مالکیت بر یک کمپانی کوچک تر برای دستیابی به فناوری آن یا حتی به دست آوردن کارمندانی با مهارت های منحصربه فرد باشد که در زمینه ی تکنولوژی برای کمپانی برتری حاصل می کنند.
به طور کلی، حفظ مشتریان موجود بسیار آسان تر از هزینه کردن برای جذب مشتریان جدید است؛ بنابراین، اگر فرصت هایی برای بهبود حفظ مشتری می بینید، این یک استراتژی عالی برای شماست. لازم است که در این استراتژی تاکتیک ها و پروژه های کلیدی را برای حفظ مشتریان خود شناسایی کنید.
شما می توانید یک استراتژی کسب و کار کامل را با هدف پایداری کسب وکارتان شروع کنید؛ برای مثال، هدف شما می تواند کاهش هزینه های انرژی یا کاهش ردپای (Footprint) شرکت با پیاده سازی یک برنامه ی بازیافتی باشد.
استراتژی کسب و کار ابزار قدرت مندی است که با تعیین استراتژی ها و تکنیک هایی که لازم است در کمپانی خود به کار ببرید، برای رسیدن به اهداف تجاری تان به شما کمک می کند؛ همچنین، بسیاری از تصمیمات سازمانی شما، مانند استخدام کارمندان جدید، را هدایت می کند. پدید آوردن استراتژی کسب و کاری که با دیدگاه شما درباره ی کمپانیتان هم راستا باشد، نیازمند زمان و رشد است.