(ویدیو) سه شنبه ها با شاملو و مولانا: یک دست جام باده و یک دست زلف یار، رقصی چنین میانه میدانم آرزوست...😍

  سه شنبه، 16 دی 1404
(ویدیو) سه شنبه ها با شاملو و مولانا: یک دست جام باده و یک دست زلف یار، رقصی چنین میانه میدانم آرزوست...😍
ساعدنیوز: ویدیویی تماشایی و دیدنی از شعرخوانی احمد شاملو را مشاهده بفرمایید.

به گزارش سرویس چندرسانه‌ای پایگاه خبری تحلیلی ساعدنیوز، این شعر از مولانا، با زبانی سرشار از تمنّا و انتظار، بیانگر شوق دیدار و آرزوی رسیدن است. مفاهیمی چون امید، طلب و خواستنِ زیبایی و کمال، در این ابیات به شکلی ساده اما ماندگار بیان شده‌اند؛ مفاهیمی که باعث شده این شعر در قالب‌های مختلف، از جمله شعرخوانی، همچنان زنده و اثرگذار باقی بماند.

متن شعر

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

ای آفتاب حُسن! برون‌ آ دمی ز ابر

کآن چهرهٔ مُشَعشَعِ تابانم آرزوست

بشنودم از هوای تو آواز طبل باز

باز آمدم که ساعدِ سلطانم آرزوست

گفتی ز ناز "بیش مَرَنجان مرا، برو"

آن گفتنت، که "بیش مرنجانم" آرزوست

وآن دفع گفتنت که "برو، شَه به خانه نیست"

وآن ناز و باز و تندی دربانم آرزوست

در دست هر که هست ز خوبی قُراضه‌هاست

آن معدن مَلاحت و آن کانم آرزوست

این نان و آب چرخ، چو سیل است بی‌وفا

من ماهی‌ام، نهنگم و عُمّانم آرزوست

یعقوب‌وار وا اَسَفاها همی زنم

دیدارِ خوبِ یوسفِ کنعانم آرزوست

والله که شهر بی‌تو مرا حبس می‌شود

آوارگیّ و کوه و بیابانم آرزوست

زین همرهان سست‌عناصِر دلم گرفت

شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او

آن نورِ رویِ موسیِ عِمرانم آرزوست

زین خلق پُرشکایتِ گریان شدم ملول

آن های هوی و نعرهٔ مستانم آرزوست

گویاترم ز بلبل امّا ز رَشک عام

مُهر است بر دهانم و افغانم آرزوست

دی شیخ با چراغ همی گشت گِرد شهر

کز دیو و دَد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند "یافت می‌نشود، جُسته‌ایم ما"

گفت "آن چه یافت می‌نَشوَد، آنم آرزوست"

هرچند مُفلسم نپذیرم عقیق خُرد

کانِ عقیقِ نادرِ ارزانم آرزوست

پنهان ز دیده‌ها و همه دیده‌ها از اوست

آن آشکارْ صنعتِ پنهانم آرزوست

خود کار من گذشت ز هر آرزو و آز

از کان و از مکان، پی ارکانم آرزوست

گوشم شنید قصّهٔ ایمان و مست شد

کو قِسم چشم؟ صورت ایمانم آرزوست

یک دست جام باده و یک دست جَعد یار

رقصی چنین میانهٔ میدانم آرزوست

می‌گوید آن رَباب که مُردم ز انتظار

دست و کنار و زخمهٔ عثمانم آرزوست

من هم‌ رَباب عشقم و عشقم رُبابی است

وآن لطف‌های زخمهٔ رحمانم آرزوست

باقی این غزل را ای مطرب ظریف

زین سان همی شمار که زین سانم آرزوست

بنمای شمس مَفخَر تبریز رو ز شرق

من هدهدم حضور سلیمانم آرزوست

امیدوارم این شعر به دل‌تون نشسته باشه.
اگر دوست داشتید، می‌تونید حس‌تون رو دربارهٔ این شعر یا پیشنهادهای بعدی برام بنویسید.
تا ویدیوی بعدی، بدرود 🌿

برای مشاهده سایر ویدئوهای جذاب با سرویس دیدنی‌های ساعدنیوز در ارتباط باشید.


دیدگاه ها


  دیدگاه ها
از سراسر وب   
پربازدیدترین ویدئوهای روز   
آخرین ویدیو ها