ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی، دردیست در این سینه که همزاد جهان است/ شعرخوانی پر از غم و سوز هوشنگ ابتهاج که هیچوقت تکرار نمیشود+ ویدئو

  چهارشنبه، 17 دی 1404
ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی، دردیست در این سینه که همزاد جهان است/ شعرخوانی پر از غم و سوز هوشنگ ابتهاج که هیچوقت تکرار نمیشود+ ویدئو
ساعدنیوز: در این ویدئو به تماشای یکی از شعرسرایی بجامانده از هوشنگ ابتهاج را می‌شنوید که بسیار سوزناک است.


امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است

گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری
دانی که رسیدن هنر گام زمان است

آبی که بر آسود زمینش بخورد زود
دریا شود آن رود که پیوسته روان است

باشد که یکی هم به نشانی بنشیند
بس تیر که در چله این کهنه کمان است

از روی تو دل کندنم آموخت زمانه
این دیده از آن روست که خونابه فشان است

ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی
دردیست در این سینه که همزاد جهان است

از داد و وداد آن همه گفتند و نکردند
یارب چقدر فاصله ی دست و زبان است

خون می چکد از دیده در این کنج صبوری
این صبر که من می کن افشردن جان است

از راه مرو سایه که آن گوهر مقصود
گنجی است که اندر قدم راهروان است

به گزارش سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز، امیر هوشنگ ابتهاج (6 اسفندِ 1306 – 19 مردادِ 1401)، متخلّص به ه‍. ا. سایه، شاعر و پژوهش‌گر بود. او نخستین کتابش به نام نخستین نغمه‌ها را در سال 1325 منتشر کرد. از آثار دیگر او می‌توان به تصنیف «سپیده» و غزل‌های «در کوچه‌سار شب»،

اگر شما هم شعری حفظ هستید، خوشحال می‌شویم تجربه‌تان را در بخش نظرات با ما به اشتراک بگذارید.


برای مشاهده سایر اشعار با سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز همراه باشید.

دیدگاه ها


  دیدگاه ها
از سراسر وب   
پربازدیدترین ویدئوهای روز   
آخرین ویدیو ها