گروه سیاسی ساعدنیوز: زخمی که هنوز تازه است...
بغض عجیبی گلویم را چنگ میزند وقتی به این تصاویر نگاه میکنم. هنوز صدای فریادها در گوشم میپیچد؛ صدای مادری که نام فرزندش را میان گرد و غبار آوار جستجو میکرد و دستهایی که با ناامیدی خاک را کنار میزدند تا شاید ردی از یک لبخند، یک نگاه یا یک نفس پیدا کنند.
یادتان هست؟ همین چند ماه پیش بود. آسمان تهران به جای ستاره، با موشک سوخت. آن شب، لالایی کودکان ما با صدای انفجار قطع شد. همانهایی که امروز با لبخندهای تصنعی و پیامهای ویدیویی، خودشان را دلسوز و حامی ما نشان میدهند، همان کسانی هستند که فرمان آوار شدن سقف خانهها را روی سر جگرگوشههایمان صادر کردند.
نتانیاهو و ترامپ؛ چقدر عجیب است که قاتلان دیروز، امروز لباس فرشته نجات به تن کردهاند! آیا یادشان رفته که "حمایت" آنها برای ما، چیزی جز بوی باروت و پیکرهای بیجان زیر بتنهای شکسته نبود؟ چطور میتوان باور کرد دستی که ماشه را چکاند، حالا بخواهد اشکهای ما را پاک کند؟ این دلسوزی نیست، این نمکی است که بر زخمهای عمیق یک ملت میپاشند.
هموطن، عزیزتر از جانم... اگر صدایی داشتی، اگر اعتراضی به حق در سینه داشتی، شک نکن که شنیده شد. طنین فریادهای کف خیابان حالا در گوش مسئولین پیچیده است. اما از اینجا به بعد، مسیر لغزنده است. از اینجا به بعد، حضور در خیابان یعنی ناخواسته همقدم شدن با کسانی که دستشان به خون کودکان این سرزمین آلوده است. یعنی لبخند زدن به روی کسانی که آرزویشان دیدن ویرانی دوباره خانههای ماست.
ما داغدیدهایم، اما سادهلوح نیستیم. اجازه ندهیم کسانی که دیروز سقف خانهمان را بر سرمان خراب کردند، امروز برایمان دیکتهی آزادی بنویسند.
حالا خود دانید... آیا واقعاً میخواهید همصدا با قاتلان فرزندان ایران باشید؟ انتخاب با شماست، اما فراموش نکنید که تاریخ و چشمهای منتظر آن کودکان زیر آوار مانده، ما را قضاوت خواهند کرد.