به گزارش سرویس سیاسی پایگاه خبری ساعدنیوز، تصور رایجی در میان بسیاری از مردم و جریانهای سیاسی وجود دارد که گمان میکنند با ترور شخص اول یک مملکت یا حذف فیزیکی مهرههای ردهبالا، شیرازه امور از هم پاشیده و آن نظام سیاسی بلافاصله سقوط میکند. این همان گزارهای است که جریانهای سلطنتطلب و مخالف هر روز در رسانههای خود تکرار میکنند و حتی در ذهن بخشی از مردم عادی نیز شکل گرفته است؛ به طوری که بسیاری منتظرند تا با یک اتفاق ناگهانی برای مسئولان ارشد، پایان کار جمهوری اسلامی را ببینند. اما تاریخ سیاسی جهان و ایران واقعیتی متفاوت را نشان میدهد که بر «بلوغ ساختاری» استوار است.
نگاهی به گذشته ثابت میکند که سیستمهای سیاسی ریشهدار، به یک شخص وابسته نیستند. برای نمونه در سال 1865، آبراهام لینکلن، شانزدهمین رئیسجمهور آمریکا، با هدف فروپاشی دولت فدرال ترور شد، اما بلافاصله معاون او جایش را گرفت و قدرت بدون وقفه منتقل شد. در سال 1918 نیز لنین، بنیانگذار شوروی، با هدف تغییر مسیر این کشور ترور شد، اما نه تنها سیستم فرو نپاشید، بلکه با رهبری استالین به مسیر خود ادامه داد. حتی در هند، ترور گاندی به عنوان پدر معنوی این کشور نتوانست سیستم سیاسی مستقل و تازهکار آنها را منحل کند.
جمهوری اسلامی ایران نیز از همان سال 1357 با چنین تجربههای سهمگینی روبرو بوده است. شهادت چهرههای تئوریک و اجرایی بزرگی همچون آیتالله مطهری، آیتالله بهشتی و 70 تن از اعضای حزب جمهوری، و حتی ترور همزمان رئیسجمهور و نخستوزیر (رجایی و باهنر) که نفرات دوم و سوم کشور بودند، نتوانست این نظام را ساقط کند. حتی فوت بنیانگذار انقلاب بعد از هشت سال جنگ و درگیریهای داخلی فراوان نیز منجر به فروپاشی نشد. امروز هم در حالی که برخی از فرماندهان ارشد و چهرههای کلیدی در درگیریها ترور میشوند، کشور بر اساس قانون، فرآیند انتقال قدرت را به سرعت طی کرده و همچون یک ساعت دقیق، حتی در میانه یک جنگ خارجی به مدیریت امور میپردازد. این واقعیت نشان میدهد که جمهوری اسلامی مانند بسیاری از سیستمهای سیاسی جهان، به بلوغی رسیده است که با حذف آدمهای بزرگش از هستی ساقط نمیشود و ساختار آن بسیار مستحکمتر از وابستگی به افراد است.