به گزارش سرویس سیاسی پایگاه خبری ساعدنیوز، نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اعلام کرد: از ساعات ابتدایی بامداد امروز تاکنون 3 فروند نفتکش متخلف در مسیر غیر مجاز تنگه هرمز دچار انفجار و آتشسوزی شدید شدند.
این نفتکشها بهدلیل خاموشنمودن سامانههای ناوبری و شناسایی خود و عبور از مسیرهای غیرمجاز تنگهٔ هرمز با اصابت به مین دریایی منفجر شده و در سواحل جنوبی تنگه هرمز رها شدند.
بنا به تحلیل اختصاصی پایگاه خبری ساعدنیوز گفتنی است وقوع حوادث امنیتی برای نفتکشها در تنگه هرمز و اصرار بر اعمال محدودیتهای سختگیرانه ناوبری—حتی در بحبوحه رفتوآمدهای دیپلماتیک و میانجیگری دوحه—بیانگر تضاد در سیاست خارجی نیست، بلکه انعکاسی از منطق کلاسیک «دیپلماسی بر لبه پرتگاه» (Brinkmanship) و تلاش برای تبدیل موقعیت ژئوپلیتیک به دستاورد عینی در میز مذاکره است.
از دیدگاه تحلیل راهبردی و روابط بینالملل، دلایل تداوم این رویکرد را میتوان در پنج محور تبیین کرد:
تنگه هرمز شاهرگ حیاتی بازار جهانی انرژی است که بخش عمدهای از جریان نفت خام مصرفی آسیا و غرب از آن عبور میکند. ایران این گذرگاه را برگ برنده ژئوپلیتیک خود میداند.
بر اساس گزارشها و تحلیلهای مذاکراتی، تهران بازگشایی کامل و عادیسازی تردد در تنگه هرمز را به تحقق پیششرطهایی مشخص، نظیر رفع فشارهای دریایی، آزادسازی واقعی داراییهای ارزی و توقف تهدیدات نظامی متقابل پیوند زده است.
از منظر تصمیمسازان نظامی و امنیتی، اگر پیش از دریافت امتیاز ملموس و قطعی از واشنگتن، امنیت عبور و مرور به حالت عادی بازگردد، انگیزه طرف مقابل برای عقبنشینی از فشارهای تحریمی و تحرکات نظامی بهشدت افت خواهد کرد.
مذاکرات غیرمستقیم معمولاً بر سر این پرسش متوقف میشوند: «چه کسی باید گام نخست را بردارد؟»
واشنگتن عموماً توقف تهدیدات کشتیرانی، ثبات در آبراهها و تضمینهای راستیآزماییپذیر را پیششرط هرگونه کاهش فشار یا امتیازدهی اعلام میکند.
در نقطه مقابل، تهران نگران سناریویی است که در آن ابتدا اهرم بازدارندگی خود در آبراه را واگذار کند، اما وعدههای طرف غربی پس از تثبیت جریان انرژی محقق نشوند یا به تصمیمات سیاسی بعدی موکول شوند. ادامه اعمال فشار در هرمز، ابزار ایران برای جلوگیری از «وقتکشی تاکتیکی» در فرایند میانجیگری است.
اطلاعیههای نظامی با تأکید بر مواردی چون «خاموش کردن سامانههای شناسایی ناوبری (AIS)» یا «تردد از آبراههای غیرمجاز»، تلاشی هدفمند برای تبدیل یک رویه اضطراری به یک «هنجار حقوقی و امنیتی جدید» است:
هدف عملیاتی این اقدامات این است که به شرکتهای بیمه بینالمللی، نفتکشها و ناوگانهای خارجی نشان داده شود که تردد در تنگه هرمز بدون تبعیت مستقیم از پروتکلها و نظارت نیروهای ایرانی با ریسک جدی انهدام یا برخورد با مینهای دریایی همراه خواهد بود.
این مسئله ریسک و هزینه بیمه دریانوردی را در بالاترین سطح نگه میدارد و جامعه جهانی را مجبور میکند هزینه سنگین ادامه وضعیت تعلیق و بحران را مستقیماً احساس کند.
در مکتب بازدارندگی نامتقارن، مذاکره بدون فشار میدانی فاقد کارایی ارزیابی میشود:
در حالی که تیم دیپلماتیک در دوحه یا تهران در حال بررسی پیشنهادات و مبادله پیام است، شاخه نظامی مأموریت دارد تا خطوط قرمز امنیتی را در میدان داغ و فعال نگه دارد.
ایجاد آتشسوزی یا توقیف شناورهایی که پروتکلها را نادیده میگیرند، هشداری صریح به ائتلافهای دریایی است که تحرکات دیپلماتیک نشاندهنده عقبنشینی، پذیرش وضع موجود یا ضعف دفاعی نیست.
یک اصل کلیدی در دکترین دریایی منطقهای ایران در دوران تشدید تنش همواره این بوده است که اگر صادرات نفت یا جریان تجارت خارجی ایران تحت محاصره، تحریم حداکثری یا رهگیری قرار گیرد، سایر بازیگران حوزه خلیج فارس نیز نباید بدون هزینه به صادرات نفت و ثبات اقتصادی کامل دست یابند. ممانعت از تردد ایمن شناورها، اجرای عملیاتی همین معادله برای توزیع هزینه بحران میان همه طرفهای بینالمللی و مصرفکنندگان انرژی است.
تداوم انسداد و سختگیری در هرمز در شرایطی که هیئتهای میانجی در حال رفتوآمد هستند، پارادوکس نیست؛ بلکه بازوی مکمل مذاکرات است تا واشنگتن را قانع کند پایان دادن به بحران تنگه هرمز تنها با پرداخت مابهازای ملموس سیاسی و اقتصادی امکانپذیر خواهد بود.
پایان پیام